تبليغاتX
نوشته های تنهایی
 
نوشته های تنهایی

ام حسب الذین اجترحواالسیئات ان نجعلهم کالذین امنوا و عملواالصالحات سواء محیاهم و مماتهم ساء مایحکمون
صفحه اصلی وبلاگ   .::.   آرشیو مطالب  .::.   پروفایل مدیر  .::.   نمایش کل عناوین وبلاگ  .::.   تماس با مدیریت   
 
عید فطر

          عید فطر ، عید رهایی                

عید به معنی بازگشت است ، بازگشتی خوش یمن و مبارك ، بازگشتی توأم با شادمانی ، بازگشتی نو ، با اندیشه و پالایشی نو ، عید به این معناست ، اما فطر به ‌معنای فطرت و سرشت است ، بازگشت به سرشت پاكیزه ‌‌‌‌‌‌‌انسانی .  راستی فطرت پاكیزه‌‌‌‌‌‌‌ انسانی چیست؟ رهایی از قید و بندها .                                                                                         

در فلسفه ماه رمضان ، شاخص موفقیت روزه در پیوند با هدف روزه است كه همانا تقوای رهائیبخش است تقوا یعنی پرهیز ، پرهیز از آلودگی و رجس  دوران ، پرهیز از ستم زمانه ، آلوده نشدن به ظلم زمانه ، و انسانهای صاحب تقوا آنهایی هستند كه به ‌این رجس و پلیدی آلوده نشده اند و از آن تبری جسته اند .                                                                                   

هدف از روزه تمرینی بود برای صیقل زدن اراده ها جهت رسیدن به تقوای رهائیبخش . اینك كه ماه مبارك رمضان با ما وداع می‌كند ، روزه داران احساس می‌كنند كه به آن گوهره ‌‌‌‌‌‌‌انسانی خود ، یعنی اراده ‌‌‌‌‌‌‌پاك برای برداشتن غل و  زنجیرها توانمند شده اند . پس بازگشت به‌ سرشت پاكیزه‌‌‌‌‌‌‌ انسانی ، این است مفهوم عید فطر . عید فطر ، عید رهایی است ، عید پیروزی در نبرد با موانع بازدارنده از پذیرش مسئولیت ، و عید عمل به‌ تعهدات خدایی و انسانی است . عید طلب و آرزوی دولت باكرامت آزادی است . و امیدواریم این عید به همه پیروان و رهروان آیین توحید و ره‌ پویان طریق یگانگی و فدا ، مبارك باشد .                                                             

وقتی كه هر روز ، روز عید است                       

عید فطر عیدی است كه به‌ طور خاص برای روز اول شوال یعنی روز بعد از ماه رمضان اختصاص پیدا كرده است . مولا علی علیه السلام مفهوم زیبایی از عید ارائه داده كه جالب توجه است . علی علیه‌السلام درمورد عید فطر می فرماید: «اِنَّما هُوَ عِیدٌ لِمَنْ قَبِلَ اللهُ صِیامَهُ وَ شَكَرَ قِیامَهُ وَ كُلُّ یَوْمٍ لایُعْصیَ اللهُ فیهِ فَهُوَ یَوْمُ عِیدٍ» ، ( كلمات قصار شماره 420 صفحه 1286 نهج البلاغه ترجمه فیض الاسلام ) یعنی عید فطر عید كسی است كه خدا روزه‌اش را پذیرفته و نمازش را پاداش داده و هر روز كه در آن روز نافرمانی خدا صورت نگیرد ، آن روز عید است .                                                   

در حقیقت مولا علی در اینجا روح و جوهر رهائیبخش و تكاملی عید را بیان می‌كند كه هر روزی كه فرد در مسیر تكامل حركت می‌كند ، و به ظلم و ستم گردن نمی‌گذارد ، آن روز هم یك عید محسوب می‌شود ، یك بازگشت به ‌سرشت و فطرت پاك انسان رها محسوب می‌شود . پس برای آنهایی كه در برابر دشمنان خدا و خلق ، مقاومت و پایداری می‌کنند ، همه روز عید و عید رهایی است . هر عید هم بازگشتی است به اصل و فطرت پاك و هماهنگی و انطباق با آن . بازگشتی است تكاملی و آگاهانه به سرچشمه و سرمنزل رهایی و رستگاری . پس نه واگشتی در كار است و نه تكرار و كور و دوری . هر چه هست ، تكاپوی پر رنج و خون و سیر مداوم برای زدودن آثار بیگانگی و غلبه بر موانع وصل و یگانگی است .                                     

تاریخچه عید فطر                                          

بنا بر مستندات تاریخی ، تاریخچه عید فطر به سال دوم هجری برمی‌گردد . در حقیقت در ماه رمضان سال دوم هجری اولین نبرد بزرگ مجاهدان صدر اسلام به ‌نام جنگ بدر به ‌وقوع پیوست و با این ‌كه نیروی مسلمانان خیلی كمتر از نیروی ارتجاع قریش بود ، اما آنها پیروز شدند ، و این خیلی در روحیه‌‌‌‌‌‌‌ مسلمانان و مردم تأثیر بالا برنده گذاشت .                                            

در پایان این ماه بود كه پیامبر اسلام روز اول شوال را روز عید فطر اعلام كرد و خودش برای نماز بیرون رفت و جمعیت نیز پشت سر پیامبر برای نماز رفتند درحالی‌ كه شعارهای توحید و یگانگی سر می‌دادند . پیامبر گفته بود همه افراد در این مراسم شركت كنند ، حتی بر عكس سنتهای آن زمان كه دختران جوان را در خانه ها نگه ‌می‌داشتند ، پیامبر گفت آنها هم باید شركت كنند ، همه‌‌‌‌‌‌‌ افراد از كودكان ، تا پیران از زنان تا مردان ، همه و همه شركت كنند . یك مراسم همگانی چه آنها كه روزه بودند ، چه آنها كه نبودند ، چه آنها كه در جنگ شركت كرده بودند و چه آنها كه شركت نكرده بودند ، قرار بر این شد كه همه در این آیین جمعی شركت كنند . همچنین شركت در آیین بعدی روز عید فطر یعنی پرداخت زكات فطره همگانی بود و همه كسانی ‌كه سرپرست خانواده ‌ها بودند ، باید در پرداخت فطریه شركت می‌كردند .       

چرا روزه گرفتن در روز عید فطر حرام است؟                

در روز عید فطر و عید قربان روزه گرفتن حرام است ، و این عطف به ‌همان مفهوم شعائر است . یعنی این كه چون خودش فی نفسه هدف نیست ، در روز عید منع شده است . كما این‌ كه در قرآن هم گفته شده كه روزه برای این است كه انسانها به‌ تقوای رهائببخش برسند ، و الا به قول حضرت علی جز تشنگی و گشنگی كشیدن و ریاضت كشی چیز دیگری نیست .          

بازده و اثر سازنده روزه در مرام توحید ، از بابت ریاضت كشی و تمرین سختی كشیدن نیست ، بلكه مانند دیگر شعائر ، به ‌هدف وصل و یگانگی و تقواست ، بنا بر این در موعد مشخص خودش در روز عید ، در روز بازگشت ، پرونده‌‌‌‌‌‌‌ این پروسه بسته می‌شود ، و برای این‌كه حد جدا كننده‌ای بین رمضان و بعد آن باشد روز عید دیگر نباید روزه گرفت .                              

در آئین اسلام هدف سهولت و گشایش و یُسر است ، نه عُسر ، همان‌ طور كه در انتهای آیات مربوط به‌ روزه در قرآن آمده است ( آیه‌‌‌‌‌‌‌سوره بقره ) آمده است : «یُرِیدُ اللّهُ بِكُمُ الْیُسْرَ وَلاَ یُرِیدُ بِكُمُ الْعُسْرَ» ، یعنی خداوند برای شما سهولت ، آسانی و گشایش می‌خواهد و نه سختی و تنگنا و مشكلات ، بنا بر این حال كه در این دوران از صیقل زدن اراده ها موفق شدیم ، جشن می‌گیریم و گامی فراتر برای مسؤلیتهای بعدی بر میداریم‌ .                      

پرداخت زكات فطر یا فطریه                             

وقتی مجاهدان صدر اسلام از مكه به مدینه مهاجرت كردند ، در شرایط بسیار سختی بودند ، ارتجاع قریش اموال بسیاری از آنان را مصادره كرده بود ، خیلی از آنها مال و دارائیهایشان را در مكه رها كرده و به مدینه آمده بودند . قبل از آن هم در محاصره‌‌‌‌‌‌‌ «شعب ابیطالب» در خود مكه تحت فشار و محاصره دشمن قرار داشتند . خیلی از آنها مبارزان حرفه‌ای بودند كه دائم در خدمت اهداف حضرت محمد فعال بودند . در همان جنگ بدر نیز كه اشاره شد ، خیلی از همان مبارزان حتی غذای مكفی برای خوردن نداشتند .                                                                                     

علاوه بر نیازی كه مجاهدان حضرت محمد به‌ كمكهای اقتصادی داشتند ، در مدینه نیز فقرا و مستمندانی به‌ مسلمانان پیوسته و پناه آورده بودند كه بغایت فقیر بوده و نیاز به‌ كمك داشتند . برای برداشتن همین فاصله‌ های طبقاتی ، برای این ‌كه به همان مبارزان حرفه ای كه از شهر خود هجرت كرده و همه‌‌‌‌‌‌‌ مال و اموالشان را در آنجا رها كرده بودند تا جنبش رهائیبخش محمد را یاری كنند ، كمك شده باشد ، نوع خاصی از زكات به‌عنوان زكات فطره مطرح گردید .                                                                          

معنی زكات فطره و موارد مصرف آن                      

زكات در لغت به‌معنی پاكسازی است و از تزكیه می‌آید . زكات در اسلام برای پاكسازی مال و دارایی انسانهای ثروتمند وضع شده است . اسلام اصیل و محمدی برای این‌ كه خوی تمامیت خواه و حیوانی انسان را مهار كند ، در 1400 سال قبل چنان قوانین مالیاتی وضع كرد كه بر‌ اساس آنها هر چه بیشتر فاصله‌‌‌‌‌‌‌ طبقاتی كاهش پیدا كند . به‌این منظور بر ابزار و وسایل تولید و كالاهای تولید شده آن زمان مالیات وضع كرد ، از احشام و چارپایان تا غلات و میوه‌ جات و سایر تولیدات اقتصادی آن زمان . در آیه 60 از سوره‌‌‌‌‌‌‌ توبه خداوند موارد و مصادیق مشمول زكات را مشخص كرده است: « إِنَّمَا الصدَقَات لِلْفُقَرَاءِ وَ الْمَساكِینِ وَ الْعَامِلِینَ عَلَیهَا وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فى الرِّقَابِ وَ الْغَارِمِینَ وَ فى سبِیلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السبِیلِ فَرِیضةً مِّنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَكیمٌ» ، یعنی صدقات كه همین زكات یكی از محورها و زیر مجموعه‌ هایش هست ، برای فقیران و مسكینها (یعنی كسانی‌ كه از شدت فقر به‌ بی آبرویی می‌افتند یا به ‌اصطلاح امروز زیر خط فقر مطلق قرار دارند ) ، و كارمندان جمع‌آوری زكات ، و كسانی‌ كه برای جذب و نزدیكی قلبهایشان پرداخت می‌شود ، هچنین برای آزاد كردن بردگان ، و كسانی‌ كه ورشكسته شده یا بدهكار و درحال ورشكستگی ‌اند و كسانی ‌كه در راه خدا فعالیت می‌كنند و به از راه ماندگان ؛ پرداخت می‌شود .                                                  

در تفسیر المیزان (جلد 9 صفحه‌‌‌‌‌‌‌ ) در مورد كسانی‌ كه در راه خدا فعالیت می‌كنند آمده است: " و سبیل الله (راه خدا) مصرفی است عمومی و شامل تمامی كارهائی می‌گردد كه نفعش عاید اسلام و مسلمین شده و به ‌وسیله آن مصلحت دین حفظ  می‌شود ، كه روشن ترین مصادیق آن جهاد در راه خدا و پس از آن سایر كارهای عام المنفعه از قبیل راه سازی و پل سازی  و امثال آن است " .                                                                        

در تفاسیر آمده كه زكات فطره ، مالیات بدن است ، یعنی هر مسلمانی برای بدن خودش هم باید جهت بستن فاصله‌های طبقاتی و سیر كردن گرسنگان و نیازمندان و همه‌‌‌‌‌‌‌ آن مصادیقی كه در آیه اشاره شده پرداخت كند . در حقیقت «زكات فطره» بر همه كسانی‌ كه درآمد سالیانه‌ شان كفاف هزینه‌هایشان را می‌دهد ، واجب است .                                             

میزان زكات فطره بابت هر نفر ، به ‌صورت جنسی و یا معادل بهای پولی آن برابر 1.5 كیلو از خوراك معمول منطقه مانند گندم ، خرما ، برنج و غیره است. این پرداخت به‌ عهده سرپرست خانواده می‌باشد كه باید از طرف خودش و تك تك افراد تحت تكفل خودش بپردازد و به‌ نیازمندان آن پرداخت كند كه به ‌پول امروز ایران برای هر نفر حدود پنج هزار و هشتصد و  شصت تومان  می‌شود .                                                                                     

زكات فطره در شب عید و قبل از افطار آخر معمولا كنار گذاشته می‌شود تا در اولین فرصت به‌ شایسته‌ ترین مصرف خود برسد .                                  

 

 منبع : PMOI                   



   نوشته شده توسط:آ رش در: | یکشنبه 22 مهر1386-10:27  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته
فرمانده چه گوارا

 ارنستو چه گوارا

 

 

روز 8 اكتبر سال 1968 ارنستو چه گوارا انقلابي بزرگ امريكاي لاتين توسط نظاميان حاكم بر بوليوي به قتل رسيد. چه‌گوارا در 14ماه مه سال 1928 متولد شد. او در شهر تجاري ريزاريو در آرژانتين بدنيا آمد. چه گوارا كه در بين هوادارانش به ”چه” مشهور است ، در سفرهاي متعدد به آمريكاي لاتين كه همراه با مشكلات و مشقات فراواني بود دست از كار پزشكي كشيد و به مبارزه براي آزادي مردم آمريكاي لاتين روي آورد . چه‌گوارا در سال 1956 به همراه 82 انقلابي ديگر نبرد انقلابي عليه باتيستا، ديكتاتور كوبا را آغاز كرد و پس از 3نبرد، سرنگوني باتيستا محقق گرديد. چه‌گوارا كه خود را وقف آزادي مردم آمريكاي لاتين كرده بود ، بعد از كوبا روانه ی بوليوي شد تا به همراه انقلابيون بوليوي براي برقراري آزادي در اين كشور بجنگد. چه‌گوارا يازده ماه پرحادثه و سخت را در جنگلهاي بوليوي پشت سر گذاشت و نبردهاي متعددي را عليه نيروهاي سركوبگر رهبري كرد و سرانجام در دره يوره به محاصره نيروهاي دولتي درآمد و پس از نبردي سخت در حاليكه مجروح شده بود دستگيرشد و توسط نظاميان حاكم به قتل رسيد . شهادت این انقلابی بزرگ ، پیامبر فدا و رهایی را ، به تمام انسان های آزاده ی جهان تسلیت میگویم  .                           

      



ادامه مطلب


   نوشته شده توسط:آ رش در: | یکشنبه 15 مهر1386-5:56  | گروه انقلابیون |   |لینک به نوشته
19 رمضان

نوزدهم رمضان، روزی است كه شمشیر اشقی‌الاشقیا ابن ملجم  درسرنماز، فرق علی علیه‌السلام را شكافت و بدین ترتیب تاریخ اسلام و تاریخ بشریت را برای همیشه به‌سوگ عزیزترین ثمره تاریخ انسان نشاند ‌. دو روز بعد یعنی روز 21 رمضان ، روز وداع شیعیان با مولا و پیشوا و مقتدای تاریخی و عقیدتی خودشان علی علیه‌السلام بود . با شهادت امیرالمومنین ، تنها حكومت اسلامی واقعی كه پس از پیامبراسلام برای اولین بار درتاریخ تشكیل شده بود ، ناكام می‌ماند و عمركوتاه قریب 5 ساله‌این حكومت پس از پشت سرگذاشتن حد اقل 3 نبرد بزرگ و سهمگین به اتمام رسید. اما شهادت علی درماه رمضان ودرشب های قدر باید حتما معنا یا معانی مشخص دیگری هم داشته باشد .                                                       

با نگاه كوتاهی به‌ماه رمضان و فلسفه آن شاید جوابهایی تا حدود فهم خود برای این مسأله پیدا كنیم :                                                              

رمضان، از همان آغاز هدف خودش را از روزه داری ، كسب تقوای رهایی بخش توصیف كرده است . ولی راستی محصول این تقوا چه می‌تواند باشد؟ اصلا تقوا كه خروج از جبر به سوی آزادی و رهایی است، برای چیست؟ و درخدمت چیست؟ تقوا برای تغییرانسان و درخدمت تغییرانسان یا نفس همان تغییراست. هدف تغییراست. كما این‌كه با فرارسیدن شبهای قدر دراین ماه، كه شب نوزدهم هم یكی از آن شبهای قدراست، قطعی بودن این تغییر و این سرفصل را به‌ همه ما نوید می‌دهد و ‌‌آن را‌مهر می‌كند. ولی ببینیم وقتی از تغییر صحبت می‌كنیم، سمت و سو و چشم انداز این تغییرچیست؟                                                                                  

اینجاست كه ماه رمضان با ترسیم فطر رهایی بخش چشم انداز باشكوه تغییر انسان و جامعه را مشخص می‌كند. تغییر برای رسیدن به‌فطر رهایی، یعنی به‌آن شرایط و به‌آن جامعه ای كه درآن انسانها به‌فطرت پاك انسانی خود بازگشت كرده باشند . جامعه ای كه درآن اثری از گرسنگی و تنگدستی و فقر و ناداری ، بی عدالتی و ستم و تبعیض وجود نداشته باشد. كمااین‌كه فطریه هم یك الگوی سمبلیك برای رسیدن به‌چنین جامعه ایست. جامعه ای كه در آن عدالت اجتماعی و قسط برقرارشده باشد .                                

پس تا اینجا همه چیز روشن است ولی هنوز یك چیز دیگر باقی مانده است؟ آن یك چیز چیست؟ مگر انسانها می‌توانند روی پای خود و بدون داشتن شاخص تغییركنند؟ خیر! پس تغییركردن نیاز به‌شاخص و الگو دارد. حال سوال این است كه آیا انقلاب عظیمی كه حضرت محمد صلی‌الله علیه وآله با آوردن اسلام به‌راه انداخت، شاخص والگویی داشت یا نه‌؟ ضمن این‌كه وقتی صحبت از تقوای رهایی بخش می‌كنیم شاخص والگوی مجسم تقوا كیست؟ و وقتی صحبت ازقدر می‌كنیم ، آن كه قدر انسان نامیده می‌شود كیست؟ اینجاست كه همه پاسخها و همه بردارها بر الگو و شاخص واحدی منطبق می‌شوند كه نام او قرآن ناطق علی علیه‌السلام است. وراستی اگر این شاخص درمیان نبود ، مرزاسلام واقعی با ارتجاع تحت نام اسلام چگونه قابل بازشناسی بود؟ علی ، آن كه گفت بر در دل نشستم و نگذاشتم غیرخدا وارد آن شود . آن كه پس از چند روز متوالی مراجعه عموم مردم و درخواست آنها برا ی قبول خلافت ، گفت اگر نبود كه حضور شما حجت را تمام كرده واگر خدا از آگاهان پیمان نگرفته بود كه هرگز برسیری ظالم و گرسنگی دردناك مظلوم سكوت نكنند ، این خلافت را نمیپذیرفتم‌. ولی بدانید كه این دنیای شما نزد من كم ارزش تر ‌از عطسه یك بز است . ای مردم این مسئولیت را می‌پذیرم اما بدانید كه حقوق به‌ ناحق ضایع شده را درهر كجا باشد حتی اگر به ‌مهریه زنان تبدیل شده باشد وصول می‌كنم و به ‌صاحبان اصلی اش مسترد می‌گردانم . درهمان لحظه آغاز خلافت با صلابتی بی نظیر معاویه را بركنار نمود و تمامی امتیازات طبقاتی زمان عثمان را لغو كرد. علی درفردای خلافت گفت: ای مردم دوباره ارزشهای فاسد جاهلی و طبقاتی به ‌میان شما بازگشته و وقت آن رسیده كه این ضد ارزشها را از بیخ و بن بركنیم و به‌ جای آن ارزشهای تازه را برقرار نمائیم. به ‌خدا قسم كه تكانده و غربال شوید و هم‌ چون دیگ جوشان با كفگیر بهم زده شوید تا پائین‌ترین شما بالاترین گشته و بالاترین شما پائین ترین گردد .                   

علی همان الگو و شاخص شجاعت كه درصحنه نبردش از همان 12-10 سالگی چون شیرخدا شمشیر زد و پشت مهیبترین دشمنان را به ‌خاك مذلت كشاند . علی آن كه كوچكترین شكافی با حق و حقانیت نداشت ، به‌هیچ چیز جز فرمان پیامبر و مولایش و جز مطلق حق و عدالت مشروط نبود. توانمندی كه به‌ رغم خیل دشمنانی كه او را احاطه كرده بودند، آنچنان، عرصه آزادی و عدالت را درقلمرو خود می‌گستراند كه درهیچ دموكراسی بشری تا كنون سراغ نشده است. دشمنان قسم خورده خود را تا مرز مبارزه مسلحانه برای سرنگونی حكومتش آزاد می‌گذاشت و آنان را از تمامی حقوق بیت المال درست مثل دیگران برخوردار می‌ساخت . شمشیر نمی‌كشید مگر برای كسی كه ابتدا شمشیر كشیده باشد ، در برابر كشورگشائیهای  پس از پیامبر می ایستاد و حقوق اسیران ، بردگان و زنان را دادخواهی می‌كرد. علی آن كه شاخص و الگوی آرمانی تغییر انسان بود.  یعنی همان‌طور كه برای جامعه و تاریخ و برای هرچیز قدر واندازه‌یی هست، علی هم قدرانسان است و اوست كه انسانیت را در بالا بلندترین قله آرمانیش ترسیم كرده است.. كودكی كه درخانه خدا متولد شد و یتیمی كه از 6-5 سالگی در دامان پیامبرخدا پرورش یافت. حرف و عملش مو به ‌مو برهم منطبق بود . در بیانیه سیاسی ایدئولوژیك خود پس از قبول خلافت اعلام كرد: پای حرفهایم ایستاده ام  و گردنم درگرو حرفهایم هست وخودم  ضامن اجرای آن هستم . (ذمتی بما اقول رهینه وانا به‌زعیم) و این چنین بود كه وقتی شمشیر خوارج  فرقش را شكافت ، با فراغ بال و آسودگی خیال گفت" فزت و رب‌الكعبه"  به‌خدای كعبه قسم كه رستگار شدم .                

امیدواریم دراین ماه توانسته باشیم با تلاش و با بهره بردن از فضای سازنده رمضان و به‌خصوص با فرارسیدن شبهای قدر، بار خود را بسته ، عزمها را جزم كنیم و خیز بلند برای مراحلی كه در پیش رو داریم برداریم .                

 منبع : PMOI



   نوشته شده توسط:آ رش در: | چهارشنبه 11 مهر1386-1:50  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته
یا ثارالله

" یا ثارالله و ابن ثاره"

 

شناخت یک کلمه در یافتن عمق معنای آن بسیار  موثر است . اما گاهی اوقات معنای کلمه غنایی بیش از حد میدهد و اینجاست که معنی کلمه از محدوده ی وجودی خود کلمه فراتر میرود . کلمه ای داریم به نام " ثار " یعنی خون .  "  ثار " که در دعاها میخوانیم  " یا ثار الله و ابن ثاره " بخود امام حسین میگوییم ، که تو ثار خدا هستی . اکنون سوال اینست که اصلا ثار در جامعه شناسی عرب و اساسا در فرهنگ عرب چیست ؟                 

پیش از اسلام در عربستان نظام قبایلی حاکم بود . یعنی مجموعه ای از قبایل که خودش یک زیر بنای اجتماعی خاص دارد . در نظام قبایلی عرب رسمی بوده که در تمام نظامهای قبایلی دنیا وجود دارد و آن اینکه هر قبیله یک شخص واحد است . یعنی در نظام قبایلی فرد وجود ندارد بلکه قبیله وجود حقیقی دارد . هر فرد خودش هیچ نیست در عین حال خودش تمام قبیله است . و بر همین اساس در نظام قبایلی مالکیت خصوصی به این صورت که در جامعه ی امروزی معنا پیدا کرده وجود ندارد . یعنی همه چیز مال قبیله است . شخصیت هم همین طور است . اگر شما به یک فرد توهین کنید ، در واقع به قبیله توهین کرده اید و وجدان تمام اعضای قبیله جریحه دار میشود و همه ی اعضای قبیله خودشان را دشنام دیده احساس میکنند و درصدد عکس العمل بر می آیند و شما باید از طایفه عذر خواهی کنید . در صورتی که اگر شما به یک تهرانی توهین کنید ، تهرانی های دیگر احساس نمیکنند که مورد اهانت واقع شده اند . زیرا در جوامع امروزی مانند تهران هر کسی حساب شخصی خودش را دارد . ولی در جامعه ی قبیله ای یک شخص وجود دارد به اسم توتم . توتم در واقع خدای قبیله و تجسم آن روح جمعی قبیله است . روحی که تن های گوناگون دارد . از لحاظ حقوقی نیز ، حقوق قبیله یک حقوق جمعی است. یعنی این که اگر یک فرد از قبیله ی بنی غطفان ، فردی از قبیله ی بنی زهره را کشته باشد . قاتل آن قاتل نیست ، مقتول نیز آن مقتول نیست.بلکه قاتل بنی قطفان است و مقتول بنی زهره . یعنی هر فردی از افراد بنی زهره خودش را صاحب خون میداند و هر فردی از افراد بنی قطفان قاتل است بنابراین برای انتقام گرفتن کافیست هر یک از افراد بنی زهره هر وقت دستشان رسید به هر فردی از افراد بنی قطفان آن را بکشد ، آنوقت این انتقام گرفته شده . ولو فرد کشته شده هیچ تقصیری هم نداشته باشد. ولی به هر حال عضو آن قبیله است .                      

این زیر بنای اجتماعی قضیه بود . این جا درست دقت کنید که این مسئله چقدر عمیق میشود . یک فردی از یک قبیله ، فردی از قبیله ی دیگر را کشت . آن قبیله ای که یک کسی از افرادش کشته شده صاحب خون است . آن کشته ثار این قبیله است . ما یک قبیله هستیم . یکی از افراد قبیله ی دشمن آمده یکی از بچه های ما را کشته ما همه صاحب خون هستیم  . و آن کشته ثار قبیله ی ماست . یعنی ما یک خون طلب داریم از دشمن . غیرت یعنی تحمل نکردن  این بار ثار بر دوش خویش . غیرت قبیله ای یعنی هر کس ثار را ببخشد و درصدد انتقام بر نیایید معلوم میشود ناموسش را هم میفروشد . کسی که خونش را بفروشد ناموسش را هم می فروشد . دینش را هم میفروشد و غیرت ندارد . بنابراین هر قبیله ی غیرتمندی وقتی یک ثار دارد حتما باید انتقام آن را از دشمن بگیرد .                                                                            

در این زمینه افسانه ای هست . میگوید وقتی یک فردی از قبیله ی ما کشته میشود ، جسم آن کوچ میکند ییلاق میکند ، قشلاق میکند و میرود. اما روحش به صورت یک پرنده ضجه کنان شب و روز در پیرامون قبیله و در پیرامون سر  جوانان و یکایک افراد قبیله  ، زن و مرد ، میچرخد و ضجه میکشد و شکنجه میبیند و فریاد میکشد و افراد قبیله اش را به انتقام میخواند و تا وقتی که انتقامش گرفته نشود هیچ وقت آرام نمیگیرد. بنابراین وقتی قبیله ای یک ثار دارد و باید انتقامش را بگیرد ، هر فرد قبیله احساس میکند که شب که میخوابد ، توی خانه اش که میرود ، مسافرت که میرود ، مشغول عیش و عشرت که هست ، غذا که میخورد ، نماز که میخواند ، هر کاری که میکند و در هر حالی که هست دائما پرنده ی ثار بر گرد سرش میچرخد و رهایش نمیکند و فرد قبیله اگر غیرت داشته باشد و حمیت ، صدای ضجه و دعوت آن مرغ را به گوشش میشنود . این یک سنت قبایلی است در مسئله ی ثار . یکی از ابعاد انقلاب بزرگ فرهنگی و فکری که پیغمبر اسلام کرد این بود که فرهنگ و سنت رایج جامعه اش را که حتی جاهلی بوده گرفته و در درون آن سنت و فرهنگ ، یک محتوای نوی علمی ، انقلابی و انسانی ریخته یکی همین ثار است . یعنی  " ثار قبیله ای " را تبدیل کرد به یک " ثار انسانی " ، " ثار فکری " ، " ثار تاریخی " . یعنی ما دیگر " قبیله ی نژادی " نداریم ، " قبیله ی فکری " نداریم . قبیله ی طاغوتی داریم و قبیله ی الهی . این دو قبیله را به رسمیت میشناسد و میگوید در تاریخ بشر یک قبیله با خدا بیعت کرده و یک قبیله با طاغوت بیعت کرده . و این دو همان رابطه ای که بخاطر ثار در اوایل جاهلی داشتند با یکدیگر دارند . و هر یک از افراد قبیله ی خدا سنگینی مسئولیت خون خواهی ثار قبیله اش را بر عهده دارد و هر که غیرت دارد مسلما صدای پرنده ی ثار را میشنود .                                              

بنابراین آیا فکر نمیکنید که کلمه ی ثوره بیش از آنچه که به معنی انقلاب باشد ، مفهوم ثار هم از این ریشه است . در اینجا دیگر ثوره تنها یک شورش در برهه ای از زمان از طرف یک گروه در برابر یک نظام نیست . بلکه ثوره عبارتست از قیام افراد قبیله ی خدایی در هر نسل برای انتقام گرفتن از آن قبیله ی طاغوتی که از آنها خون به گردن دارد ، و یک خون طلب دارد . از این جاست که کلمه ی ثوره با خون پیوند پیدا میکند و تسلسل تاریخی پیدا میکند . و عجیب است که از این کلمه ی " ثار " ، تمام فلسفه ی تاریخ اسلام در دید شیعی که یک فلسفه ی تاریخ کامل است را میتوان استخراج کرد . برای این که در  دید شیعی اسلام، فلسفه ی تاریخ بشر اساسا عبارتست از آدم تا آخرالزمان . این طول فلسفه ی تاریخ است که اسلام در دید شیعی عرضه میکند . و میبینیم که اولین قدمی که تاریخ بشر با آن قدم شروع میشود با یک ثار است . یعنی قبیله ی قابیلی یک خون میریزد از قبیله ی هابیلی و بعد این وراثت آغاز میشود . ( اولین انسان آدم است . اما من آدم را جزء تاریخ بشر نمیدانم . آدم حقیقت انسان است . یعنی پدر همه ، پدر هر دو " قبیله ی طاغوتی  و الهی " است . آن تقسیم بندی قبایلی که اسلام قبول دارد . بعد از آدم است که تاریخ انسان شروع میشود . یعنی آن دو قطبی شدن انسان که در طول تاریخ همواره وجود دارد و بدون آن اصلا نمیتوان انسان را فهمید بعد از آدم و با کشته شدن هابیل – از قبیله ی الهی – توسط قابیل – از قبیله ی طاغوتی – شروع میشود . از همین رو است که میگویم که آدم جزء تاریخ بشر نیست بلکه آدم حقیقت و کلیت انسانی است . اما بعد از آدم است که جامعه ی بشری تشکیل شده ، انسان ، اجتماع ، زندگی و روابط انسانی بشکلی که اکنون میبینیم در محدوده ی بسیار کوچک شکل گرفته یعنی دو قطبی شده و جامعه ی انسانی شروع شده . ) یک رابطه ای بین وراثت و ثار وجود دارد و این دو تا مفهوم فلسفه ی تاریخ انسان را در اسلام میسازند . این وراثت در اشکال مختلف در روایات و فرهنگ اسلامی و به عناوین مختلف بیان شده و به طرق مختلف پیامبران را به هم ارتباط میدهد و هدفش این است که یک پیوستگی و جریان واحد تاریخی را به ما نشان دهد . به عنوان مثال در داستان حضرت یوسف نقل میکنند که عصایی از او میماند . و بعد حضرت شعب میگوید خواهش میکنم اثاثیه یوسف را که تقسیم میکنید آن عصا یا چوبدستش را به من یادگاری دهید . میبینند که چوبش به درد نمیخورد ، به عنوان یادگاری میدهند به او . بعد شعیب باغی درست میکند . در باغش مشغول آبیاری است . بعد میخواهد مثلا فلان درخت را بکارد . چوب دستش را توی زمین گل فرو میکند که کارش را انجام دهد . وقتی برمیگردد میبیند که از اطراف چوب دستش شاخه زده و ریشه رسته و هر کاری میکند نمیتواند چوبدست را از زمین بکند . برایش معلوم میشود که جریانی است چوبدست را ول میکند و میرود . مدتها میگذرد و موسی گذرش به آنجا می افتد و به صورت کارگری در خدمت شعیب در می آید و همین طور که در میان باغ میگردد چشمش به این درخت می افتد . رمزهایی روی درخت میبیند و می فهمد که این چیست . این درخت پر ریشه و محکم را که شعیب آن همه زور زد و تکانش نداد  مثل مویی از توی خمیر بیرون میکشد و بعد میبیند که چیز خوبی است ، شاخ و برگش را میزند و میبیند که چوب دستی خوبی است و بعد با همان چوب دستی است که میرود و فرعون را درازش میکند . میبینیم که میخواهند بین رسالت موسی و رسالت یوسف که به لحاظ تاریخی رابطه ای در آنها نمیبینیم پیوند بزنند . در فرهنگ ما از این روایت نمونه های زیادی است که میخواهد تمام پیامبران را به هم پیوند بزند . ولی آنقدر جهان بینی ما کوچک است که تمام عاشورا از روز تاسوعا شروع میشود و بعد از فردایش تمام میشود و بعد دیگر خبری نیست تا روز چهلم که شعله ای میدهند و قضیه تمام میشود تا سال بعد . یعنی یک روز و نیم . در صورتی که مسئله یک روز و نیم نیست ، مسئله ی ابدیت تاریخ است. فلسفه ی اسلامی از اساس بر روی خودآگاهی انسان است و خطاب به انسان خود آگاه . از همان اول انسان را  میگوید تو صاحب خونی و باید از طرفت خونت را بگیری . در کجا ؟ فرصت از آغاز تاریخ بشر است تا انتهای تاریخ . تاریخ تماما مجال خونخواهی انسان است . میبینیم که اولین ثار از بین این دو قبیله به وجود می آید . و به گردن بنی هابیل است . در برابر بنی قابیل و بر اساس همان وراثت است که این خون همینطور به ارث می رسد ، نسل به نسل . و این وراثت و انتقام گیری باز با ثار به پایان میرسد. در آخرالزمان و با ظهور آخرین منجی بشری . و میبینیم که بزرگترین لقب این آخرین نجات دهنده ی انسان " منتقم " است . یعنی انتقام گیرنده . انتقام چه چیزی را میگیرد ؟ انتقام ثاری که بگردن بنی هابیل است و این ثار هر نسل به نسل یک رابطه ی پیچیده ای پیدا میکند و آن این که در هر نسل خون هایی ریخته میشود و این ثارها باز بر ثار افزون و این خونهای روز افزون ، قرن افزون ، نسل افزون باز به گردن نسل بعد ، نسل بعد ، نسل بعد . . . . میبینیم که ثار در طول تاریخ اسلام  ، در فلسفه ی تاریخ ما در تزاید است . ثار بر روی ثار . و هر نسلی آن ضجه ها را که ثارهایش او را به خونخواهی و انتقام از دشمن فرا میخوانند شدیدتر میشنود . تمام فضای تاریخ ما پر از دعوت خونخواهی ثارهاست . " ثارالله ها " هستند که باید از بنی طاغوت گرفته شوند .                    

میبینیم مفهوم ثار همراه با وراثت ، مجموعه ی تاریخ انسان و فلسفه ی تاریخ انسان را در دید شیعی اسلامی تفسیر میکند . تاریخ با ثار شروع میشود و تداوم و تکامل می یابد تا وقتی که به انفجار میرسد و انفجار عبارتست از انتقام گرفتن از بنی طاغوت و آنجاست که گردن قابیل از این بار سنگین خون هایی که به وراثت همینطور نسل به نسل بر گردنش مانده میشکند و در آنجاست که بشر به نجات و صلح و عدالت میرسد و تا آن روز تمام داستان زندگی انسان ، داستان تلاش برای خونخواهی است . از آدم تا آخرالزمان و حسین وارث یکی از ورثه است . که خودش به صورت یک ثار درآمد و فرزندش و بابایش . این ها همه ثارهای خدا هستند .

" ثوره " ، " ثار " ، " وراثت " ، داستان شروع تاریخ " یعنی اولین ثار " ، "هابیل " و بعد " آخرالزمان " یعنی تحقق انتقام جهانی . مجموعا فلسفه ی تاریخ اسلام را در دید شیعی آن بیان میکند .                                

                                                          

                                                               یا ثارالله و ابن ثاره

 منبع : کتاب " یاثارالله" اثر دکتر علی شریعتی



   نوشته شده توسط:آ رش در: | یکشنبه 8 مهر1386-4:57  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد