تبليغاتX
نوشته های تنهایی
 
نوشته های تنهایی

ام حسب الذین اجترحواالسیئات ان نجعلهم کالذین امنوا و عملواالصالحات سواء محیاهم و مماتهم ساء مایحکمون
صفحه اصلی وبلاگ   .::.   آرشیو مطالب  .::.   پروفایل مدیر  .::.   نمایش کل عناوین وبلاگ  .::.   تماس با مدیریت   
 
شب یلدا

سلام به همه ی دوستان. امیدوارم که خوب و خوش باشید. فرارسیدن شب یلدا را پیشاپیش به همه ی شما عزیزان تبریک میگم و به همین مناسبت چند تا اس ام اس براتون دارم .

۱- یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه هست که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت .

۲- من جمعه دارم میرم . فکر نکنم که به این زودی همدیگر رو ببینیم . من را فراموش نکن و به خاطر تموم بدیهایم من را ببخش. از طرف پاییز .

۳- تو خوشگل ترین ، خوش تیپ ترین ، با حال ترین ، با معرفت ترین و با کلاس ترین آدم رو زمین هستی . این هم پیشاپیش هندوانه ی شب یلدا.

۴- بیا ای دل کمی وارونه گردیم           برای هم بیا دیوونه گردیم           

  شب یلدا شده نزدیک ای دوست        برای هم بیا هندونه گردیم



   نوشته شده توسط:آ رش در: | چهارشنبه 28 آذر1386-23:52  | گروه گوناگون |   |لینک به نوشته
توجیه مذهب بر مبنای جهل علل

خواننده ی گرامی ، مطالب این پست به موضوع چهار پست قبلی وابسته است . جهت درک بهتر مطالب ، توصیه میشود ، پستهای قبلی را نیزمطالعه نمایید .

 

توجیه مذهب بر مبنای جهل علل :

 

 

انسان پدیده های گوناگونی در طبیعت میدیده که به علل آنها پی نمیبرده ناچار آنها را با عوامل غیر طبیعی توجیه کرده است . آمدن باد را یک حادثه غیر طبیعی می دانسته و چون نمیدانسته که به اختلاف درجه حرارت در  هوا باد میگویند ، میگفته که یک نیرویی از غیب به او روی آورده است .   

این توجیه هم راست است و هم دروغ . راست است از این جهت که میبینیم همه ی عوامل طبیعت که امروزه توجیه علمی و عقلی دارند در گذشته بوسیله ی عوامل غیر طبیعی مرموز توجیه شده اند . باد را خدای باد ، طوفان را خدای طوفان و . . . .. میفرستاده است . بیماری را میکروب نمیفرستاده و اختلاف درجه حرارت باد را بوجود نمی آورده بلکه نفرین خدایان آنها را میفرستاده است . دروغ است به این دلیل که میبینیم همه عوامل که در قدیم توجیه مذهبی داشته است ( بعلت جهل علمی انسان و عدم شناخت علل عوامل طبیعی ) امروز توجیه علمی دارد ، پس هر چه علم پیش میرود و مسائل را توجیه میکند ، باید مذهب از اذهان کنا ر رود . و میبینیم که چنین نیست . ضعف این نظریه از تعریف خود این نظریه بیرون می آید و آن اینکه وقتی انسان عوامل مجهول طبیعت را با مذهب توجیه کرده است یعنی این که احساس مذهبی قبلا وجود داشته که توجیه عوامل مجهول را به آن نسبت داده اند ، منتها به اشتباه . یعنی آنان بجای آنکه برای عوامل مجهول توجیه علمی بیابد به اشتباه توسط مذهب آنرا توجیه کرده است . و توجیه این عوامل با مذهب یعنی این که احساس مذهبی قبلا وجود داشته است . بقول مولوی : وقتی که پول قلب در بازار رایج میشود دلیل آن است که در بازار پول هست ، اگر پول طلا در بازار نمیبود ، پول تقلبی درست نمیشد .                                 

 نویسنده: دکتر علی شریعتی



   نوشته شده توسط:آ رش در: | چهارشنبه 28 آذر1386-23:33  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته
توجیه مذهب بر مبنای طبقاتی

خواننده ی گرامی ، مطالب این پست به موضوع سه پست قبلی وابسته است . جهت درک بهتر مطالب ، توصیه میشود ، پستهای قبلی را نیزمطالعه نمایید .

 

توجیه مذهب بر مبنای طبقاتی :

 

 

توجیح مذهب بر مبنای طبقاتی مسئله ایست که بیشتر مارکس و لنین به آن پرداخته اند . اما از تمام آثار مارکس و لنین نمیتوان یک تعریف برای مذهب بدست آورد . در آثار آنها حتی تعریف های متناقض وجود دارد . مارکس یک جا در کاپیتال میگوید : " مذهب تریاک اجتماع است " . ولی در آخرین اثرش " مقدمه بر اقتصاد سیاسی "  میگوید : " مذهب کوشش انسان های محروم است علیه طبقات برخور دار و ستمگر " که این درست با تعریف اولی متناقض است . لنین یک جا مذهب را میکوبد و میگوید ضد علم است ، ضد جامعه است ، و ضد طبقه کارگر است و آن را سلاحی علیه طبقه کارگر میداند و در جای دیگر میگوید :                       

در انقلاب نیروهای روشنفکر مذهبی میتوانند نقش رهبری مترقیانه ای را در مراحل سوسیال دموکراتیک جامعه بازی کنند . ( مرحله ی سوسیال دموکراتیک مرحله ایست که جامعه از فئودالی یا بورژوازی یا سرمایه دار میخواهد به سوسیالیزم جهش کند . در این جهش از یک مرحله سوسیال دموکراتیک میگذرد ) در صورتی که این مرحله مرحله ی گرایش به طرف سوسیالیزم و به طرف طبقه کارگر است ، و مذهب توجیهی است به نفع طبقه مرفه و حاکمه ، در این حال مذهب باید رل ترمز کننده را داشته باشد ولی خود لنین میگوید : در این مرحله مذهب رل مترقیانه بازی میکند . این گفته به کلی با فلسفه ی لنین مغایرت دارد . و همانطور که گفته شد از نوشته آنان یک تعریف منطقی موافق یا مخالف مذهب نمیتوان استنباط کرد .  

نویسنده : دکتر علی شریعتی                                                                



   نوشته شده توسط:آ رش در: | چهارشنبه 28 آذر1386-23:32  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته
توجیه مذهب بر مبنای مالکیت

خواننده ی گرامی ، مطالب این پست به موضوع دو پست قبلی وابسته است . جهت درک بهتر مطالب ، توصیه میشود ، پستهای قبلی را نیزمطالعه نمایید .

 

توجیه مذهب بر مبنای مالکیت :

 

 

مسئله ای که بیشتر سوسیالیست های قرن هجدهم و نوزدهم به آن پرداخته اند توجیه مذهب از نظر مالکیت است . اینان میگفتند :             

از وقتی که بشر در جای ثابتی سکونت اختیار کرد و به زندگی کشاورزی پرداخت مالکیت پیدا شد .                                                            

مالکیت موجب اختلافات طبقاتی گردید . یعنی در موقعی که بشر به صورت ایلات در صحرا و جنگل شکار میکرد ، هم تقسیم کار و هم مالکیت وجود نداشت ، ( تقسیم کار فقط بین زن و مرد وجود داشت ) .برای آنکه وسیله تولید جنگل بود و جنگل در اختیار همه بود . اما وقتی که کشاورزی بوجود می آید ، ناچار مالکیت هم پدیدار می آید ، زیرا زمین کشاورزی محدود است . معمولا آنکه رییس و خان ایل بوده است ، در موقع گرفتن زمین و مزرعه ، سهم بیشتر و بهتری گرفته و دیگران را به صورت رعیت خود درآورده است و بدین طریق دو طبقه مالک و رعیت بوجود آمده است . پس از بوجود آمدن مالکیت ، جنایات و ظلم و ستم و نارضایتی و طغیان و احساس محرومیت بوجود آمد . برای تسکین طبقه محروم به یک فلسفه و طرز تفکر نیاز بود که بر اساس آن این محرومیت ها توجیه شود . و نیاز به طبیعی جلوه دادن وضع مالکیت و محرومیت ها مذهب را بوجود آورد . پس مذهب عبارت است از مکتبی که وضع طبقاتی موجود در جامعه ی بشری را بعد از پیدایش مالکیت ، احساس رنج و محرومیت طبقه محروم و احساس بر خورداری طبقه مرفه را توجیه کند . یکی از تزهایی که در مذهب وجود دارد ، این است که همه ی کارها دست خداست . پس خدا مالکیت را بوجود آورده و به هر کس که خدا خواسته است داده و به هر کس که نخواسته است نداده است و هر پدیده ای که بوجود می آید به خواست خداوند است . اینها همه جواب هایی است به نارضایتی ها و برای جلوگیری از طغیان و عصیان طبقه محروم . بنابراین مذهب زاییده ناراحتی ها و نیازهای مختلف اخلاقی و اجتماعی و اقتصادی است که بعد از پیداشدن مالکیت در جوامع انسانی بوجود آمد .                        

رد این نظریه در این گفته نهفته است : پیدایش مالکیت را ما در تاریخ کاملا میشناسیم و این را هم میدانیم که مذهب خیلی قبل از پیدایش مالکیت وجود داشته است . این قبول که بعضی از مذاهبی که در دوره ی مالکیت بوجود آمده کوشش کرده اند که وضع مالکیت را در اجتماعات خود توجیه کنند . ولی این دلیل نمیشود که مذهب را زاییده ی مالکیت بدانیم.

نویسنده: دکتر علی شریعتی  



   نوشته شده توسط:آ رش در: | چهارشنبه 28 آذر1386-23:30  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته
توجیه مذهب بر مبنای ترس

در پست قبلی گفتم که نیاز به مذهب یک نیاز غریزی یا فطری است .

اما برای توجیه و تحلیل مذهب تزهایی بر مبنای علم پرستی عنوان شده است  که مهمترین و مشهورترین آنها چهار تز زیر است :                     

1- توجیه مذهب بر مبنای ترس

2- توجیه مذهب بر مبنای مالکیت

3- توجیه مذهب بر مبنای طبقاتی

4- توجیه مذهب بر مبنای جهل علل

نظریات مخالفین مذهب در چهار تز فوق خلاصه میشود که من در هر پست به توضیح و تشریح هر یک از آنها میپردازم .

توجیه مذهب بر مبنای ترس :

بیشتر روانشناسان بودند که احساس مذهبی ( نیاز به مذهب ) را معلول ترس میدانستند و آن را بر مبنای ترس توجیه میکردند و میگفتند :          

انسان از زمان پیدایشش از مرگ ، طوفان ، زلزله ، بیماری و . . . . میترسیده است . این هراس دائمی موجب شده که او به طرف توسلی کشانده شود . بنابراین ترس علت توسل و احساس مذهبی شده است یعنی ترس انسان را وادار کرده است که برای جلوگیری از عوامل خطر و رام کردن پدیدههای مضر و دوام و بقای پدیده های مفید به چیزی متوسل شود و احساس مذهبی بوجود آید . بنابراین پیدا شدن مذهب در انسان معلول ترس او از قوای محسوس طبیعت بوده است .                           

چه ضعفی در این توجیه است ؟ و اگر از نظر روانشناسی چنین تجزیه و تحلیلی شود که احساس مذهبی زاییده ترس و پناه گرفتن انسان از ترس در دامان احساس مذهبی است ، چه دفاعی از اصالت احساس مذهبی میتوان کرد ؟                                                              

اگر علت پیدایش احساس مذهبی ترس باشد باید منحنی ترس از عوامل طبیعی بر حسب تقویت مدنی و پیشرفت علمی بشر و قدرتمندی بشر از لحاظ علم و تمدن نزول کند و ترس ضعیف شود یعنی که مذهب هم که معلول ترس است در بین مردم ضعیف شده و از بین برود .    یعنی بشر هر چه از حالت بدوی به جلو آمده و متکامل تر شده است مذهبش و احساس مذهبی اش ضعیف میشود . یا در جامعه ها  باید مذهب در طبقه عوام قویتر از همه و در طبقه زبده و تحصیل کرده ضعیف تر از سایر طبقات باشد . حال آنکه چنین نیست و تاریخ نشان میدهد که غالبا مذهب در طبقه متوسط از سایر طبقات قویتر بوده است . الان در ایران مذهب در شهرها قویتر از دهات است و این نشان میدهد که عامل ترس نمیتواند به عنوان عامل زاینده ی مذهب صادق باشد .   در تحقیق از دو متد استفاده میشود : متد عمقی ( دیاکرونیک ) و متد طولی ( آکرونیک ) . مثلا اگر مالکیت را در طول تاریخ در نظر بگیریم و بررسی کنیم این متد طولی ( آکرونیک ) است و اگر همین مالکیت را در زمان حال ولی در جامعه ها و منطقه های مختلف روی کره ی زمین بررسی کنیم ، این متد عمقی ( دیاکرونیک ) است . بهترین روش برای تحقیق استفاده از هر دو روش است . به طوری که اگر در بررسی یک پدیده ، با هر دو متد ، نتیجه یکنواخت بدست آمد ، آن نتیجه صد در صد   درست خواهد بود .                                    مسئله ی دوم اینکه : میدانیم طب زاییده ی ترس از بیماری است . هنر زاییده ی نیاز به زیبایی است و درست هم هست . صحت این تعریف از اینجا معلوم میشود که همه ی عکس العمل ها و پدیده هایی که در طب و هنر پیدا میشود ، نماینده ی این طرز تفکر اولیه و علت و العلل پیدایش آنهاست . چناکه هر هنری به میزانی رسمیتر و مشخص تر و مسلم تر است که بیشتر نماینده ی زیبایی باشد . یا در طب هر عملی که بیشتر عمل طبی تلقی و نشان داده میشود کاملا منعکس کننده ترس و گریز از بیماری است . در طب هیچ عملی وجود ندارد که ارتباطی به جلوگیری از بیماری نداشته باشد و مثلا یک سلسله از تشریفات باشد . بنابراین اگر مذهب معلول ترس باشد ، باید تمام احساساتی که انسان را در برابر نیروهای مقدسی که به آنها پناه می آورده و تمام آن نیروهایی که انسان به طرفشان گرایش مذهبی داشته است نماینده و حاکی از ترس انسان باشد ، در صورتی که چنین نیست . اگر مذهب زاییده ترس باشد ، همه ی اشیاء مقدس ، همه ی بت ها و معبودهایی که انسان نسبت به آنها گرایش مذهبی داشته است ، باید حاکی از ترس انسان می بودند . چون معبودی که انسان از ترس طوفان اختیار کرده ، باید دارای قدرتی باشد که جلوی طوفان را بگیرد .                                                                               البته خدایان یا نیروهایی که نماینده ترس بشر است وجود داشته اما چنین نبوده که همه ی معبودهای مقدسی که انسان آنها را نیایش میکرده است حاکی از ترس او باشد . هر گاه مجموعه معبودهایی که در ادیان بدوی وجود دارد جمع آوری کنیم ، خواهیم دید که یکصدم آنها حکایت از قدرت دارند . و بقیه حکایت از مسائل مرموزی دارند که تصور همه چیز در آنها میرود جز قدرت .                                                                              شاید گفته شود در معبودهایی که از نظر حجم و جسم مثل سنگ ریزه های مذهب " فی تی شیسم " و . . . .. کوچک و خرد بوده اند ، انسان قدرت میدیده است . این درست است . انسان در آنها قوه ی مرموزی را می انگاشته است . ولی وجود این قوه ی مرموز در معبود , معلول احساس پرستش بوده است ، یعنی قبل از آن که انسان آن شی را به معبودی بپذیرد و آن را پرستش کند ، در آن شی احساس وجود قدرت و  قوه ی مرموز نمیکرده است . اما پس از آن که آن شی را به معبودی میپذیرفته است ، در آن وجود قوه ی مرموزی را تصور میکرده است .                                                                           مسئله ی دیگر اینکه اگر ترس علت پیدایش مذهب باشد ، باید تمام مذاهب و مکاتب و حتی ادبیات پر از ترس و عوامل ترس باشد . در صورتی که در مذاهب وادبیات بیش از هر چیز ایمان و عشق موج میزند و فروانی آن قابل قیاس با وجود ترس نیست .                                                

 نویسنده:دکتر علی شریعتی

                                



   نوشته شده توسط:آ رش در: | چهارشنبه 28 آذر1386-23:27  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته
احساس مذهبی

اثبات احساس مذهبی یا گرایش به مذهب

 

 

گرایش دینی واحساس مذهبی یک گرایش غریزی است ، نه مخلوق اراده و تفکر بشر . گرچه اراده و تفکر بشر ، در آن به شدت دخالت داشته و حتی تعیین کننده بوده است .                                                     

از کجا بفهمیم که یک پدیده غریزی است یا عقلی ؟ آنچه را که غریزی است دو خصیصه دارد ، یکی تکرار و یکی دوام . گرایش دینی و احساس مذهبی دارای این دو خصیصه میباشد . من الان دارم گرایش دینی و احساس مذهبی را در انسان میگویم که غریزی است و بقول قرآن در فطرت بشر است یعنی در نهاد ساختمانی بشر ، نه مذاهب را .           

تاریخ برای اثبات غریزی بودن احساس مذهبی کمک بسیاری به ما میکند و تکرار و دوام احساس مذهبی را از تاریخ میتوان دریافت . به قبل از تاریخ برمیگردیم . باستان شناسی به ما نشان میدهد که هیچگاه اثری از انسان دیده نشده است مگراین که جای پایی از پرستش همراه آن باشد . آنچه در غارهای اسپانیا بجا مانده ، نشان میدهد که در حدود سی و سه هزار سال قبل از میلاد مسیح ( قدیمی ترین اثری که انسان ازخود بجا گذاشته است ) پرستیدن معبود در بشر وجود داشته است . و این نشان میدهد که قدیمی ترین پدیده ای که در زندگی انسان بوجود آمده است پدیده پرستیدن است . و میبینیم همین احساس که از قدیمی ترین دوره حیات بشری بوجود آمده ، هنوز هم ادامه دارد . و تاریخ نشان میدهد که هرگز دچار رکود و توقف یا بریدگی نشده است . بنا براین احساس دینی  هم قدیمی ترین احساس انسان از میان احساسات اجتماعیش میباشد و هم احساسی است که تا زمان حال هرگز بریده نشده و همچنین در همه ی مناطق و اماکن انسان نشین تکرار شده است ، پس غریزی است ، چون مشخصات علمی غریزه جز تکرار و تداوم نیست .     

چرا احساس مذهبی یک پدیده ی علمی عقلی نیست ؟ فرق پدیده ی عقلی با غریزی این است که پدیده ی عقلی گاه بوجود می آید ، گاه نابود میشود ، گاه تغییر شکل میدهد و گاه جانشین چیز دیگری میشود یا چیز دیگری جانشین آن میگردد . مثلا حیواناتی هستند که اجتماعی بودن در آنها غریزی نیست ولی بر اثر یک خطر یا کوچ دسته جمعی دور هم جمع شده اند ولی این تجمع موقتی بوده است .                               

طبیعت یک کل منطقی است و آنچه را طبیعت در نهاد پدیده ها و اشیا و موجودات مینهد معنی دارد و منطقی است . یعنی آنچه در طبیعت غریزی است ، معنی دار است چون طبیعت کار عبث و بیهوده و بی منطق نمیکند . بنابراین احساس مذهبی یا دینی احساسی است که طبیعت در نهاد بشر گذاشته و جدی و معقول و طبیعی و علمی است ولی اگر عقلی و زاده ی تعقل می بود ، میتوانستیم بگوییم " و ممکن هم هست که اشتباه باشد چون تعقل اشتباه میکند " ، ولی در طبیعت اشتباه نیست .                                                                                    

پس یکی از دلایل جدی گرفتن و طبیعی گرفتن احساس مذهبی مسئله ی غریزی بودن آن است .                                                              

دوم روانشناسی فردی و اجتماعی نشان میدهد ( هم در آزمایشگاههای امروز و هم در تاریخ گذشته ) که نه تنها این احساس غریزی است بلکه نیاز روح انسان است به داشتن چنین احساسی که معلول غریزه میباشد ( هر چه در انسان غریزی باشد انسان ناچار بدان نیازمند است چون سرشت او چنین ساخته شده است ) .                                           

از کجا بدانیم که چنین احساسی نیاز روانی آدم است ؟ برای این کار یک متد علمی است . غیر از تکرار و دوام ، نبودنش را فرض میکنیم ، بعد نتیجه میگیریم که هیچ گاه روح انسان خالی از پرستیدن نبوده است و نیست و نیز اینکه اگر معبود الهی را از روح انسان برداریم  خلئی که از فقدان پرستش بر روان آدمی وارد میشود علتی برای بحران شدید روحی و انحراف شدید اخلاقی و عصبی و حتی فیزیولوژیک میشود . اول در تاریخ نگاه میکنیم ،مذاهبی هستند که پرستیدن را از مذهب خود برداشته اند . مذهب بودا بزرگترین مذهبی است که پرستیدن را حذف کرده و به عبارتی مذهب بی خداست ( البته به طور فلسفی ) ، دیگر مذهب کنفسیوس است که پرستیدن را برنداشته ولی به آن اعتنا نکرده است . بودا پرستیدن را عمدا حذف کرده است و انسان را از آن به زندگی فردی و روانی متوجه کرده است . حال ببینیم که در این مذاهبی که پرستیدن از روح پیروانش برداشته شده است ، چه روی نموده است ؟ تاریخ مذاهب نشان میدهد که در این دو مذهب بیش از همه ی مذاهب ( حتی مذاهب سامی ) پرستیدن پدیدار گشته است . هیچ مذهبی به اندازه ی مذهب کنفسیوس معبد و پرستشگاه ندارد و هیچ پیروانی به اندازه ی پیروان مذهب بودا پرستنده نیستند و این نشان میدهد که هرگاه معبود را از مذهب و روان آدمی برداریم ، نیاز به پرستش معبودهای فراوان تری خلق میکند .                                                                                     

در زمان حال در زندگی مادی امروز اروپا میبینیم احساس پرستیدن مذهب ( به شکل قدیم ) به ضعف گراییده و انسان در زندگی مدرن فرصتی برای پرستیدن ندارد . اما پرستیدن به همان شدت نسلهای مومن قبل و حتی شدیدتر از نسلهای پیش  وجود دارد منتها به شکلهای انحرافی موهوم . و میبینیم که در یک قرن اخیر پرستشهایی که جانشین پرستشهای گذشته شده است ، چقدر پست ، مبتذل و احمقانه است . یکی از آنها پرستش خاک و خون و ملت است . و برای همین هم هست که یکی از پدیده های دوره ی رنسانس به بعد ، یعنی قرون جدید احیای روح ناسیونالیسم  و ملت پرستی و خاک پرستی بود . فاشیسم و نازیسم که بر اساس پرستش نژاد و خون و خاک بوجود آمد ، دو نهضت بزرگ جهانی شد که اثرش بر دنیا از همه مذاهب قبلی شدیدتر بود . دوم شخصیت پرستی و قهرمان پرستی است . دعاهایی را میبینیم که به عنوان سرودهای سیاسی برای هیتلر ، موسولینی و . . . ساخته شده است که لحن و روح سرود مذهبی را دارد . در زمان استالین سرودهایی ساخته میشد که درست لحن پرستش استالین از آن استشمام میشود .

و چند دهه ی قبل در چین یک نوع پرستش مائو پدیدار شد . کیفیت ابراز احساسات نشان میدهد که به شکل تشویق و تجلیل از یک رهبر سیاسی نیست بلکه به صورت تعظیم به یک شخصیت غیر عادی و فوق العاده بشری است .دیگر پرستش شخصیت های هنری و ورزشی است . تجلیل هایی که از ستاره های معروف هالیوود یا قهرمانان المپیک میشود کاملا رنگ و بوی غیر طبیعی دارد . حتی در جامعه ی خودمان نیز این مطلب تا حدودی به چشم میخورد .                                                

در پست بعدی چگونگی توجیه مذهب که از دید پاره ای از علم پرستان  ارائه شده است را بیان میکنم و  نشان میدهم که چرا دلایل آنها غیر موجه هست .      

نویسنده: دکتر علی شریعتی                                                                      



   نوشته شده توسط:آ رش در: | چهارشنبه 28 آذر1386-23:24  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته
عصر یخ

عصر یخ

   اونی که یه عمر با منه                                  

   توی شهر آهنی

   داره خوردم میکنه

   رو تموم لحظه ها

   چتر سایه ی سیاهست

   خون وحشت تو رگ

   خسته ی ثانیه هاست

   اما هم وحشت من

   گوش بده

   تپش فاجعه با قلب منه

   دست تو به من بده که حس کنی

   لحظه ی بزرگ فریاد زدنه

 نویسنده نامعلوم



   نوشته شده توسط:آ رش در: | سه شنبه 27 آذر1386-23:12  | گروه گوناگون |   |لینک به نوشته
نعره کن

چه روزگاری شده... انگار نه انگار... سرها مثل کبک توی برف...

این سرزمین هنوز از خون مبارزهاش سرخه...

با اینکه توی این مملکت به هرچی دست میزنیم هرچی که میبینیم و بو میکنیم ستم رو ظلم و زیر پا گذاشتن کمترین حقوقمون رو احساس میکنیم پس چرا هنوز سکوتمون بلند ترین فریاده؟؟؟

چرا هنوز فکر آزادی جرم قفس داره و ما .....؟!!

نعره کن، ای سرزمین جان سپردن

نعره کن

نعره کن ، ای خاک خسته ، خاک مردن

نعره کن

شب هق هق ، شب پرپر زدن چلچله هاس

از غزل گریه پرم خانه هم غصه کجاس؟

این همه جوخه

این همه دار

این همه مرگ

این همه عاشق خفته در خون

این همه زندان

این همه درد

این همه اشک

نعره هایت کو ؟ خاک گلگون

خاک دلمرده گی و قحطی و آفت زدگی

وطن تعزیه در مرگ و مصیبت زدگی

شب یاران شب زندان شب ویرانی ما

شب اعدام رفیقان گل و نور و صدا

نعره کن ای سرزمین جان سپردن

نعره کن

نعره کن ای خاک خسته خاک گلگون

نعره کن

تا آزادی.......فریاد

 منبع: اینترنت 

 



   نوشته شده توسط:آ رش در: | دوشنبه 26 آذر1386-23:19  | گروه گوناگون |   |لینک به نوشته

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد