تبليغاتX
نوشته های تنهایی
 
نوشته های تنهایی

ام حسب الذین اجترحواالسیئات ان نجعلهم کالذین امنوا و عملواالصالحات سواء محیاهم و مماتهم ساء مایحکمون
صفحه اصلی وبلاگ   .::.   آرشیو مطالب  .::.   پروفایل مدیر  .::.   نمایش کل عناوین وبلاگ  .::.   تماس با مدیریت   
 
کیست که مرا یاری کند ؟

 

 

 سلام به همه ی دوستان . مدتی بود که میخواستم مطلبی را در مورد امام حسین و کربلا از خودم بنویسم . دو سه روزی بود که روی این موضوع فکر میکردم ولی نمیدونستم از کجا شروع کنم . تا اینکه در حال بازدید از وبلاگ یکی از دوستان بودم و با خواندن جمله ای در این وبلاگ تونستم ایده ی مناسبی را پیدا کنم و مطلب مورد نظرم را نوشتم . در اینجا لازم میدونم که از نویسنده یا نویسندگان وبلاگ " گلادیاتور و پرنسس " تشکر کنم چون ایده ی اولیه را از وبلاگ این دوستان گرفتم .   

******************************************************

 

راستی که اگر خوب گوش کنید میشه صدا را شنید . اکنون ظهر عاشوراست و تمامیه یاران امام حسین (ع) شهید شده اند. عجبا مگر امام این را نمیداند که میپرسد :" آیا کسی هست که مرا یاری کند ؟" آری ، او خوب میداند که کسی باقی نماده است . یاران همه شهید شده و کسانی که مانده اند توان شمشیر زدن ندارند و باید بمانند تا در جبهه ای دیگر شمشیر بزنند. همچو زینب که کوفیان را رسوا کرد و فریاد انقلاب کربلا را در تاریخ ماندگار نمود و مانع از تحریف این واقعه ی بزرگ شد .    

آری،امام میداند که کسی باقی نماده است اما باز میپرسد : " آیا کسی هست که مرا یاری کند ؟ " این سوال از کیست ؟ برای چه کسی است ؟ بهتر است بگویم برای چه نسلی ؟                                                  

این سوال برای ماست . این سوالی است که امام از آیندگان میپرسد . این سوالی است از کل تاریخ بشریت ، از ظهر عاشورا تا زمانی که هنوز انسانی متولد میشود . این سوالیست برای همه ی انسانها .               "آیا کسی هست که مرا یاری کند؟ "                            

آری دوست من . این سوال از من است . از شماست . این سوالی است که امام حسین  در آن روز از من و شما پرسیده . و اکنون ما وظیفه داریم  که پاسخش را بدهیم .                                                                      

آیا پاسخ میدهید ؟ به این سوال امام حسین که گویا هست و زنده چه پاسخی میدهید ؟ غیر از گریه کردن آیا جرات انجام کار دیگری را دارید ؟ که کوفیان نیز بعد از عاشورا گریستند . آه که چه بد قومی بودند . و چه رسوا در دل تاریک تاریخ ماندند و زینب (ع) چه داغی بر پیشانی این قوم زبون پست مرتجع نهاد ، تا آنها که میشنوند به راحتی در همه ی زمانها این قوم را باز شناسند . زینب (ع) در جواب گریه ی کوفیان گفت:" بگریید که شما بیش همه لایق گریستن هستید."                                    

خوشا به حال آنان که صدای سالار شهدا را از دل تاریخ میشنود و به یاری آن امام عزیز میشتابند و در هر جا کربلا و در هر روز عاشورایی بر پا میکنند . نور ارزانیشان باد .

نویسنده: آرش                                                          



   نوشته شده توسط:آ رش در: | جمعه 28 دی1386-5:8  | گروه نوشته های آرش |   |لینک به نوشته
و بار دگر محرم

                      جایی که حماسه ریشه در غم دارد

                            هر سال دوازده محرم دارد

                        ای دوست چگونه دم ز مولا بزنم

                           این شهر هزار ابن ملجم دارد

                                                                 شعر از " ایرج زبردست "

و بار دیگر محرم

همه ی ما شیعیان عاشق امام حسین هستیم . و هر سال برایش  عزا داری میکنیم . من مخالف مراسم این ماه نیستم ولی یک حرفی دارم. عشق و دوست داشتن باید از روی شناخت باشه . اگر کسی را که نمیشناسیم دوست داشته باشیم ، این دوست داشتن یک احساس زودگذر و سرسریه که زود از بین میره یا ممکنه بدون اینکه متوجه باشیم به یک عادت تبدیل بشه . ولی وقتی که کسی را میشناسید و عاشقش هم میشید دیگه این عشق یک عشق ماندگار و واقعیه که میشه رویش حساب باز کرد و هر چی که شناختمون بیشتر میشه ، عشقمون هم عمیق تر میشه . پس یادمون باشه که تو این روزها در کنار عزا داری برای سیدالشهدا سعی کنیم تا یک مقداری هم با فلسفه ی حرکت این امام عزیز آشنا بشیم. خصوصا حرکت امام حسین به قدری ابعاد وسیع و گسترده ای داره که حتی آدمهایی که مسلمان هم نیستند و امام حسین را میشناسند ، خیلی برایش احترام قائلند. بنابر این شناخت هر چه بیشتر ابعاد شخصیتی امام حسین کمترین وظیفه ی ما به عنوان یک مسلمانه.                                                                

من خیلی دوست داشتم که به مناسبت این روزها مطلب جدیدی براتون بگذارم اما چون تو فصل امتحانات هستم هنوز فرصتش را پیدا نکردم ، برای همین مطالب یکی از پست های قبلی را مجددا این جا تکرار میکنم.

 

 

" یا ثارالله و ابن ثاره"

 

شناخت یک کلمه در یافتن عمق معنای آن بسیار  موثر است . اما گاهی اوقات معنای کلمه غنایی بیش از حد میدهد و اینجاست که معنی کلمه از محدوده ی وجودی خود کلمه فراتر میرود . کلمه ای داریم به نام " ثار " یعنی خون .  "  ثار " که در دعاها میخوانیم  " یا ثار الله و ابن ثاره " بخود امام حسین میگوییم ، که تو ثار خدا هستی . اکنون سوال اینست که اصلا ثار در جامعه شناسی عرب و اساسا در فرهنگ عرب چیست ؟                 

پیش از اسلام در عربستان نظام قبایلی حاکم بود . یعنی مجموعه ای از قبایل که خودش یک زیر بنای اجتماعی خاص دارد . در نظام قبایلی عرب رسمی بوده که در تمام نظامهای قبایلی دنیا وجود دارد و آن اینکه هر قبیله یک شخص واحد است . یعنی در نظام قبایلی فرد وجود ندارد بلکه قبیله وجود حقیقی دارد . هر فرد خودش هیچ نیست در عین حال خودش تمام قبیله است . و بر همین اساس در نظام قبایلی مالکیت خصوصی به این صورت که در جامعه ی امروزی معنا پیدا کرده وجود ندارد . یعنی همه چیز مال قبیله است . شخصیت هم همین طور است . اگر شما به یک فرد توهین کنید ، در واقع به قبیله توهین کرده اید و وجدان تمام اعضای قبیله جریحه دار میشود و همه ی اعضای قبیله خودشان را دشنام دیده احساس میکنند و درصدد عکس العمل بر می آیند و شما باید از طایفه عذر خواهی کنید . در صورتی که اگر شما به یک تهرانی توهین کنید ، تهرانی های دیگر احساس نمیکنند که مورد اهانت واقع شده اند . زیرا در جوامع امروزی مانند تهران هر کسی حساب شخصی خودش را دارد . ولی در جامعه ی قبیله ای یک شخص وجود دارد به اسم توتم . توتم در واقع خدای قبیله و تجسم آن روح جمعی قبیله است . روحی که تن های گوناگون دارد . از لحاظ حقوقی نیز ، حقوق قبیله یک حقوق جمعی است. یعنی این که اگر یک فرد از قبیله ی بنی غطفان ، فردی از قبیله ی بنی زهره را کشته باشد . قاتل آن قاتل نیست ، مقتول نیز آن مقتول نیست.بلکه قاتل بنی قطفان است و مقتول بنی زهره . یعنی هر فردی از افراد بنی زهره خودش را صاحب خون میداند و هر فردی از افراد بنی قطفان قاتل است بنابراین برای انتقام گرفتن کافیست هر یک از افراد بنی زهره هر وقت دستشان رسید به هر فردی از افراد بنی قطفان آن را بکشد ، آنوقت این انتقام گرفته شده . ولو فرد کشته شده هیچ تقصیری هم نداشته باشد. ولی به هر حال عضو آن قبیله است .                     

این زیر بنای اجتماعی قضیه بود . این جا درست دقت کنید که این مسئله چقدر عمیق میشود . یک فردی از یک قبیله ، فردی از قبیله ی دیگر را کشت . آن قبیله ای که یک کسی از افرادش کشته شده صاحب خون است . آن کشته ثار این قبیله است . ما یک قبیله هستیم . یکی از افراد قبیله ی دشمن آمده یکی از بچه های ما را کشته ما همه صاحب خون هستیم  . و آن کشته ثار قبیله ی ماست . یعنی ما یک خون طلب داریم از دشمن . غیرت یعنی تحمل نکردن  این بار ثار بر دوش خویش . غیرت قبیله ای یعنی هر کس ثار را ببخشد و درصدد انتقام بر نیایید معلوم میشود ناموسش را هم میفروشد . کسی که خونش را بفروشد ناموسش را هم می فروشد . دینش را هم میفروشد و غیرت ندارد . بنابراین هر قبیله ی غیرتمندی وقتی یک ثار دارد حتما باید انتقام آن را از دشمن بگیرد .                                                                           

در این زمینه افسانه ای هست . میگوید وقتی یک فردی از قبیله ی ما کشته میشود ، جسم آن کوچ میکند ییلاق میکند ، قشلاق میکند و میرود. اما روحش به صورت یک پرنده ضجه کنان شب و روز در پیرامون قبیله و در پیرامون سر  جوانان و یکایک افراد قبیله  ، زن و مرد ، میچرخد و ضجه میکشد و شکنجه میبیند و فریاد میکشد و افراد قبیله اش را به انتقام میخواند و تا وقتی که انتقامش گرفته نشود هیچ وقت آرام نمیگیرد. بنابراین وقتی قبیله ای یک ثار دارد و باید انتقامش را بگیرد ، هر فرد قبیله احساس میکند که شب که میخوابد ، توی خانه اش که میرود ، مسافرت که میرود ، مشغول عیش و عشرت که هست ، غذا که میخورد ، نماز که میخواند ، هر کاری که میکند و در هر حالی که هست دائما پرنده ی ثار بر گرد سرش میچرخد و رهایش نمیکند و فرد قبیله اگر غیرت داشته باشد و حمیت ، صدای ضجه و دعوت آن مرغ را به گوشش میشنود . این یک سنت قبایلی است در مسئله ی ثار . یکی از ابعاد انقلاب بزرگ فرهنگی و فکری که پیغمبر اسلام کرد این بود که فرهنگ و سنت رایج جامعه اش را که حتی جاهلی بوده گرفته و در درون آن سنت و فرهنگ ، یک محتوای نوی علمی ، انقلابی و انسانی ریخته یکی همین ثار است . یعنی  " ثار قبیله ای " را تبدیل کرد به یک " ثار انسانی " ، " ثار فکری " ، " ثار تاریخی " . یعنی ما دیگر " قبیله ی نژادی " نداریم ، " قبیله ی فکری " نداریم . قبیله ی طاغوتی داریم و قبیله ی الهی . این دو قبیله را به رسمیت میشناسد و میگوید در تاریخ بشر یک قبیله با خدا بیعت کرده و یک قبیله با طاغوت بیعت کرده . و این دو همان رابطه ای که بخاطر ثار در اوایل جاهلی داشتند با یکدیگر دارند . و هر یک از افراد قبیله ی خدا سنگینی مسئولیت خون خواهی ثار قبیله اش را بر عهده دارد و هر که غیرت دارد مسلما صدای پرنده ی ثار را میشنود .                                             

بنابراین آیا فکر نمیکنید که کلمه ی ثوره بیش از آنچه که به معنی انقلاب باشد ، مفهوم ثار هم از این ریشه است . در اینجا دیگر ثوره تنها یک شورش در برهه ای از زمان از طرف یک گروه در برابر یک نظام نیست . بلکه ثوره عبارتست از قیام افراد قبیله ی خدایی در هر نسل برای انتقام گرفتن از آن قبیله ی طاغوتی که از آنها خون به گردن دارد ، و یک خون طلب دارد . از این جاست که کلمه ی ثوره با خون پیوند پیدا میکند و تسلسل تاریخی پیدا میکند . و عجیب است که از این کلمه ی " ثار " ، تمام فلسفه ی تاریخ اسلام در دید شیعی که یک فلسفه ی تاریخ کامل است را میتوان استخراج کرد . برای این که در  دید شیعی اسلام، فلسفه ی تاریخ بشر اساسا عبارتست از آدم تا آخرالزمان . این طول فلسفه ی تاریخ است که اسلام در دید شیعی عرضه میکند . و میبینیم که اولین قدمی که تاریخ بشر با آن قدم شروع میشود با یک ثار است . یعنی قبیله ی قابیلی یک خون میریزد از قبیله ی هابیلی و بعد این وراثت آغاز میشود . ( اولین انسان آدم است . اما من آدم را جزء تاریخ بشر نمیدانم . آدم حقیقت انسان است . یعنی پدر همه ، پدر هر دو " قبیله ی طاغوتی  و الهی " است . آن تقسیم بندی قبایلی که اسلام قبول دارد . بعد از آدم است که تاریخ انسان شروع میشود . یعنی آن دو قطبی شدن انسان که در طول تاریخ همواره وجود دارد و بدون آن اصلا نمیتوان انسان را فهمید بعد از آدم و با کشته شدن هابیل – از قبیله ی الهی – توسط قابیل – از قبیله ی طاغوتی – شروع میشود . از همین رو است که میگویم که آدم جزء تاریخ بشر نیست بلکه آدم حقیقت و کلیت انسانی است . اما بعد از آدم است که جامعه ی بشری تشکیل شده ، انسان ، اجتماع ، زندگی و روابط انسانی بشکلی که اکنون میبینیم در محدوده ی بسیار کوچک شکل گرفته یعنی دو قطبی شده و جامعه ی انسانی شروع شده . ) یک رابطه ای بین وراثت و ثار وجود دارد و این دو تا مفهوم فلسفه ی تاریخ انسان را در اسلام میسازند . این وراثت در اشکال مختلف در روایات و فرهنگ اسلامی و به عناوین مختلف بیان شده و به طرق مختلف پیامبران را به هم ارتباط میدهد و هدفش این است که یک پیوستگی و جریان واحد تاریخی را به ما نشان دهد . به عنوان مثال در داستان حضرت یوسف نقل میکنند که عصایی از او میماند . و بعد حضرت شعب میگوید خواهش میکنم اثاثیه یوسف را که تقسیم میکنید آن عصا یا چوبدستش را به من یادگاری دهید . میبینند که چوبش به درد نمیخورد ، به عنوان یادگاری میدهند به او . بعد شعیب باغی درست میکند . در باغش مشغول آبیاری است . بعد میخواهد مثلا فلان درخت را بکارد . چوب دستش را توی زمین گل فرو میکند که کارش را انجام دهد . وقتی برمیگردد میبیند که از اطراف چوب دستش شاخه زده و ریشه رسته و هر کاری میکند نمیتواند چوبدست را از زمین بکند . برایش معلوم میشود که جریانی است چوبدست را ول میکند و میرود . مدتها میگذرد و موسی گذرش به آنجا می افتد و به صورت کارگری در خدمت شعیب در می آید و همین طور که در میان باغ میگردد چشمش به این درخت می افتد . رمزهایی روی درخت میبیند و می فهمد که این چیست . این درخت پر ریشه و محکم را که شعیب آن همه زور زد و تکانش نداد  مثل مویی از توی خمیر بیرون میکشد و بعد میبیند که چیز خوبی است ، شاخ و برگش را میزند و میبیند که چوب دستی خوبی است و بعد با همان چوب دستی است که میرود و فرعون را درازش میکند . میبینیم که میخواهند بین رسالت موسی و رسالت یوسف که به لحاظ تاریخی رابطه ای در آنها نمیبینیم پیوند بزنند . در فرهنگ ما از این روایت نمونه های زیادی است که میخواهد تمام پیامبران را به هم پیوند بزند . ولی آنقدر جهان بینی ما کوچک است که تمام عاشورا از روز تاسوعا شروع میشود و بعد از فردایش تمام میشود و بعد دیگر خبری نیست تا روز چهلم که شعله ای میدهند و قضیه تمام میشود تا سال بعد . یعنی یک روز و نیم . در صورتی که مسئله یک روز و نیم نیست ، مسئله ی ابدیت تاریخ است. فلسفه ی اسلامی از اساس بر روی خودآگاهی انسان است و خطاب به انسان خود آگاه . از همان اول انسان را  میگوید تو صاحب خونی و باید از طرفت خونت را بگیری . در کجا ؟ فرصت از آغاز تاریخ بشر است تا انتهای تاریخ . تاریخ تماما مجال خونخواهی انسان است . میبینیم که اولین ثار از بین این دو قبیله به وجود می آید . و به گردن بنی هابیل است . در برابر بنی قابیل و بر اساس همان وراثت است که این خون همینطور به ارث می رسد ، نسل به نسل . و این وراثت و انتقام گیری باز با ثار به پایان میرسد. در آخرالزمان و با ظهور آخرین منجی بشری . و میبینیم که بزرگترین لقب این آخرین نجات دهنده ی انسان " منتقم " است . یعنی انتقام گیرنده . انتقام چه چیزی را میگیرد ؟ انتقام ثاری که بگردن بنی هابیل است و این ثار هر نسل به نسل یک رابطه ی پیچیده ای پیدا میکند و آن این که در هر نسل خون هایی ریخته میشود و این ثارها باز بر ثار افزون و این خونهای روز افزون ، قرن افزون ، نسل افزون باز به گردن نسل بعد ، نسل بعد ، نسل بعد . . . . میبینیم که ثار در طول تاریخ اسلام  ، در فلسفه ی تاریخ ما در تزاید است . ثار بر روی ثار . و هر نسلی آن ضجه ها را که ثارهایش او را به خونخواهی و انتقام از دشمن فرا میخوانند شدیدتر میشنود . تمام فضای تاریخ ما پر از دعوت خونخواهی ثارهاست . " ثارالله ها " هستند که باید از بنی طاغوت گرفته شوند .                    

میبینیم مفهوم ثار همراه با وراثت ، مجموعه ی تاریخ انسان و فلسفه ی تاریخ انسان را در دید شیعی اسلامی تفسیر میکند . تاریخ با ثار شروع میشود و تداوم و تکامل می یابد تا وقتی که به انفجار میرسد و انفجار عبارتست از انتقام گرفتن از بنی طاغوت و آنجاست که گردن قابیل از این بار سنگین خون هایی که به وراثت همینطور نسل به نسل بر گردنش مانده میشکند و در آنجاست که بشر به نجات و صلح و عدالت میرسد و تا آن روز تمام داستان زندگی انسان ، داستان تلاش برای خونخواهی است . از آدم تا آخرالزمان و حسین وارث یکی از ورثه است . که خودش به صورت یک ثار درآمد و فرزندش و بابایش . این ها همه ثارهای خدا هستند .

" ثوره " ، " ثار " ، " وراثت " ، داستان شروع تاریخ " یعنی اولین ثار " ، "هابیل " و بعد " آخرالزمان " یعنی تحقق انتقام جهانی . مجموعا فلسفه ی تاریخ اسلام را در دید شیعی آن بیان میکند .                                

                                                         

                                                               یا ثارالله و ابن ثاره

 

 برگفته از کتاب " یا ثارالله وابن ثاره " اثر دکتر علی شریعتی

 



   نوشته شده توسط:آ رش در: | جمعه 21 دی1386-14:32  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته
عصر یخبندان

عصر یخبندان          

سلام به همه ی دوستان . امیدوارم که حالتون خوب باشه و همیشه سلامت باشید . مطالب این پست به اتفاقاتی مربوط میشه که اخیرا برای من و مردم شهرمون رخ داده.                                                                

چند روز پیش متوجه شدیم که قراره گاز کل شهرمون به مدت چهار روز قطع بشه . حقیقتش با این که موضوع کاملا جدی بود اما باورم نمیشد که گاز قطع بشه . چون حتما قبول دارید که قطع شدن گاز تو کشوری که روی دریای نفت قرار داره خیلی غیر منطقیه . تازه هر سال اول زمستون که میرسه ، مسئولین کلی قمپز در میکنند که امسال مشکل گاز نداریم ، اما هر سال نمیدونم چرا آقایون ضایع میشند .                                   

اما خوب ، شب که شد باور کردیم . چون گاز قطع شد . هر جور بود تا صبح سر کردیم . صبح  یکی از دوستان صمیمیم اومد به دیدنم . با کمک هم  با علمک گاز ور رفتیم و با کمال تعجب دیدم که گاز وصل شد .البته فشار گاز خیلی کم بود ولی خوب غنیمتی بود . وقتی اومدیم تو خونه و بخاری را روشن کردیم ، کلی خوشحال شدیم که نگو . همدیگر را بلغ کردیم و به هم تبریک میگفتیم . انگار که قله ی اورست را فتح کرده بودیم . به دوستم گفتم : " فکرش را بکن ، اولین آدمی که آتش را کشف کرد چه احساسی داشت؟"                                                                

به همین مناسبت رفتم سر یخچال و شیر و کیک آوردم تا بخوریم و خوش باشیم . کنار بخاری نشسته بودیم و کلی حال میکردیدم و  برای همدیگه نوشابه باز میکردیم و در حال خنده بودیم که ناگهان بخاری خاموش شد . خنده رو لبامون خشکید و هردومون به بخاری خیره شدیم . بعد نگاهی به هم کردیم و دوباره زدیم زیر خنده . بعد از مدتی رفتیم بیرون تا نون بگیریم . حالا وقتی به نانوایی رسیدیم تازه فهمیدیم که وقتی گاز نباشه ، خوب ، نون هم نیست دیگه . چون نانوایی ها با گاز کار میکنند .  به دوستم گفتم اشکالی نداره ، میریم از سوپرمارکت نون بسته ای میگیریم . با موتور راه افتادیم . تو سطح شهر به تمام مغزه ها سر زدیم . اما دریغ از یک دونه نون . مثل اینکه بقیه زودتر از ما متوجه این معزل شده بودند . آروم آروم داشتیم به عمق فاجعه ای که افتاده پی میبردیم . یک دونه نون هم تو خونه نداشتیم . گاز هم که قطع شده بود . وقتی دیدم که نون گیرمون نیومد به دوستم گفتم اصلا نون را ول کن ، بیا بریم دنبال کمپسول گاز . البته همانطور که قابل پیشبینی بود یک دونه کپسول هم نتونستیم تهیه کنیم . بعد یک فکر دیگه زد به سرمون . هر چند میدونستیم که دیگران زودتر از ما به این فکر افتاده اند .ولی چاره ای نبود. راه افتادیم دنبال بخاری نفتی . حالا بگرد دنبال پرتقال فروش . مگه پیدا میشه . آخر سر، تو یک مغازه سه تا بخاری نفتی پیدا کردیم .اومدیم دوتاشو بخریم که دیدیم مغازه داره  پول خون باباشو میخواهد ازمون بگیره. به دوستم گفتم بهتره بیخیالش بشیم . اما اون معتقد بود که همین دو تا بخاری را به هر قیمتی هست بخریم ، چون یک ساعت دیگه همین هم گیرمون نمیاد . تازه ، میتونیم رو این بخاریها غذا هم درست کنیم . خلاصه بعد یک بحث کوتاه دوستم قانع شد که بیخیال بخاری بشیم . چون بهش گفتم که احتمالا ما آخرین افرادی هستیم که اومدیم بخاری بخریم و بقیه تا حالا حتما تهیه کردند و این سه تا دونه بخاری هم رو دست فروشنده میمونه ، تازه بر فرض که بخاری خریدیم. تو این اوضاع نفت از کجا تهیه کنیم .       

حالا دیگه ظهر شده بود . چندتا کیک و بیسکویت و دو تا پاکت شیر خریدم و هر کدوممون رفتیم خونه. بعد از خوردن ناهار( یعنی شیر با بیسکویت ) داشتم اتفاقات امروز را تو ذهنم مرور میکردم که یک چیزی به ذهنم رسید. شما فیلم "عصر یخبندان" را دیدید ؟ شده حکایت ما ! حتما ببینیدش . بعد از ظهر که شد ، تلفن زنگ زد ، یکی از آشنایان بود . خبر داد که قراره پودر رخت شویی تو بازار کم بشه . با خودم گفتم " بابا این ها هم کاسبی راه انداختند ، آخه چه ربطی داره ؟ گاز با پودر رخت شویی . چقدر هم که به هم میاند !! . " اما خوب دستور از مقامات بالا صادر شد ( مادرم را میگم ) که بدو برو هر چی میتونی پودر رخت شویی بخر . ما اطاعت امر کردیم و راه افتادیم تو بازار دنبال پودر ، که دیدم ، بله ! چه خبره ! همه دنبال پودر هستند و من تنها کسی نیستم که اومدم پودر بخرم . خوشبختانه این بار خیلی دیر متوجه نشده بودم و تونستم مقداری پودر رختشویی بخرم . زیاد نبود . ولی اونقدری بود که مادرم را راضی کنه . موقع خرید پودر از فروشنده پرسیدم : آخه چه خبره ؟ مگه چی شده که پودر قرار کم بشه ؟ فروشنده گفت :"نمیدونم ، حتما کارگرهای کارخونه اعتصاب غذا کردند !!! ."یکی دیگه جواب داد :" نه بابا تو هم که همه چیز را سیاسی میکنی . حتما اونها هم سوختشون تموم شده یا شاید یک دستگاهی چیزی خراب شده ." جاتون حسابی خالی بود . ما یک سوال کردیم ها ملت به یک جاهایی ربطش میدادند که بیا و ببین . یک دفعه یکی از این بچه بسیجیها اومد تو مغازه ، وقتی فهمید قضیه چیه ، گفت :" نه بابا اصلا این خبرها نیست . همش زیر سر آمریکاست . ما هر چی میکشیم زیر سر این آمریکایی هاست . اینها ما را تحریم کردند آقا ." یک مرتبه جمعیت ساکت شد و همه به این بسیجیه نگاه کردند . از اون نگاه های عاقل اندر سفیه . بنده خدا نفسش در نیومد. بعد دوباره هر کسی شروع کرد چیزی بگه . تو این گیر و دار یک آقای جوانی که داشت از مغازه بیرون میرفت زیر لب گفت :                                                           

                

" گفتا زکه نالیم ، از ماست که بر ماست . "

نویسنده: آرش                                                        



   نوشته شده توسط:آ رش در: | سه شنبه 11 دی1386-22:7  | گروه نوشته های آرش |   |لینک به نوشته
فال حافظ در شب یلدا

شب یلدا تفاعلی زدم این شعر حافظ آمد که آن را برای شما مینویسم:

 

تا زمیخانه و می  نام و  نشان  خواهد  بود

                                             سر  ما  خاک ره پیر مغان  خواهد بود

 

حلقه ی  پیر مغانم  ز ازل  در  گوش  است

                                           بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود

 

بر  سر تربت  ما  چون  گذری   همت  خواه

                                             که  زیارتگه  رندان  جهان  خواهد  بود

 

برو ای زاهد خود بین که ز چشم  من  و  تو

                                        راز این پرده نهان است و نهان خواهد بود

 

ترک عاشق کش من مست برون رفت امروز

                                            تا دگر خون که از دیده روان خواهد بود

 

چشمم آن دم که ز شوق تو نهد سر به لحد

                                                 تا دم صبح قیامت نگران خواهد بود

                            

                      بخت  حافظ  گر از این  گونه  مدد خواهد

                      زلف معشوق به دست دگران خواهد بود



   نوشته شده توسط:آ رش در: | چهارشنبه 5 دی1386-18:18  | گروه گوناگون |   |لینک به نوشته

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد