بگو : با نهان کننده نور ، بهار
بگو : با خاموش کننده نور ستاره ها
بگو : با تاریکی ، با شب ، با ظلمت ، با سکون
نور روزنه بسیار دارد ، بهار ریشه در خاک دارد
نفس ستاره ها با نفس صبح در پیوند است
جشن بهاران نزدیک است
آرشیو
تماس با من
پروفایل مدیر وبلاگ
بایگانی وبلاگ
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
پیوند های روزانه
تولد
نگاه كن
پیام نوروز 88
آرزو
مولا علی
عمل جراحی
نگرش مثبت و نگرش منفی
خلیج فارس یا خلیج ...
فهرست عناوین مطالب وبلاگ
آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو موضوعی
سیاسی
مناسبتها
مذهب / فلسفه
نوشته های آرش
انقلابیون
عاشقانه
کلام دیگری
کلام من
شاعرانه
طنز
پیامک
اولین ها
آخرین ها
گوناگون
لینک ها موضوع شخصی
♣ هم بلاگی ♣
♣ دست نوشته ها ♣
♣ گلادیاتور و پرنسس ♣
♣ غروب تنهایی ♣
♣ little heart ♣
♣ شاپرک خیال ♣
♣ مینایی ♣
♣ ای ستاره باورت نمیشود !! ♣
♣ ما انسانیم ♣
♣ زمستان ♣
♣ زنبوردار ♣
♣ اینجا آخر جاده است ♣
♣ حرف های نگفته قلب تنهای من ♣
♣ گل پاییزی ♣
♣ جوان امروز ♣
♣ دل نوشته ♣
♣ بی نام و نشان ♣
♣ واکسی ♣
♣ حرفهای نگفته ی قلب من♣
♣ دزیره ♣
♣ درگذر لحظه ها ♣
♣ آسمان ♣
♣ نوشته های تنهایی ♣
♣ مسیر سبز ♣
♣ دریای عشق ♣
♣ پرحرفی های بی دردسر ♣
♣ بایادخدای واژه به واژه ی دلتنگی هایم ♣
♣ every time and evrey where be honestly ♣
♣ در مسیر پرواز ...♣
♣ ادبی ♣
♣ خسته و دربدر شهر غمم شبم از هر چی شبه سیاهتره ♣
♣ japan ♣
♣ اميد يعني زندگي با بالهايش ♣
♣ سرمشق های یک پونه ♣
جامعه و سیاست
♣ خبرنامه امیرکبیر ♣
♣ آوای پلی تکنیک ♣
♣ ندای پارس ♣
♣ ما انسانیم ♣
♣ ایران دخت ♣
♣ آخرین سامورایی ♣
♣ ایران سرزمینم ♣
♣ شورشگیران ♣
اندیشه و مذهب
♣ قرآن ♣
♣ نهج البلاغه ♣
هنر و ادبیات
♣ ترانه های زمستان ♣
♣ باران که ببارد همه عاشق هستند ♣
♣ ادبی ♣
♣ دریچه های شعر و زندگی ♣
♣ خسته و دربدر شهر غمم شبم از هر چی شبه سیاهتره ♣
کتاب خانه مجازی و آنلاین
♣ کتاب نیوز ♣
♣ کتاب خانه مجازی مبایل ♣
♣ لغت نامه دهخدا ♣
♣ دیکشنری انگلیسی و فارسی ♣
♣ بزرگترین بانک مقالات علمی_سایت سهند ♣
علم و فن آوری
♣ بزرگترین بانک مقالات علمی_سایت سهند ♣
♣ دانستنی های زیست ♣
♣ کارشناسی ارشد حسابداری ♣
♣ مهندسی مکانیک ♣
♣ فیزیک بدون فرمول ♣
ورزش
♣ Iran Martial Arts ♣
اخبار و رسانه ها
♣ نقدی بر رسانه های افغانستان ♣
تجارت و اقتصاد
♣ اقتصاد و حسابداری ♣
فرهنگ و تاریخ
رایانه و اینترنت
♣ انواع نرم افزار کامپیوتر و مبایل ♣
♣ ترفندهای کاربردی کامپیوتر و ویندوز ♣
طبیعت
♣ همه چیز درباره ی همستر ♣
♣ فروش خوکچه هندی و سایر جوندگان ♣
سفر و توریسم
♣ japan ♣
سرگرمی و طنز
♣ sms ♣
♣ جالب دات نت ♣
♣ بدون سانسور ♣
♣ دنیایی از همه چیز ♣
خانواده و زندگی
♣ جامعه شناسی ♣
♣ عشق مامان ♣
سازمان ها و ارگان های بین المللی
♣ یونیسف ♣
♣ یونیسف ایران ♣
♣ کمیته بین المللی صلیب سرخ ♣
♣ رییس صلیب سرخ بین المللی در ژنو ♣
♣ نماینده ی صلیب سرخ بین المللی در تهران ♣
♣ کمیساریاری عالی پناهندگان ♣
♣ نماینده ی کمیساریاری عالی پناهندگان در سازمان ملل ♣
♣ نماینده ی کمیساریاری عالی پناهندگان در تهران ♣
سازمان ها و نهادهای ملی
♣ سازمان سنجش آموزش کشور ♣
♣ بانک مرکزی ایران ♣
وبلاگ و وبلاگ نویسی
♣ عروسکهای متحرک یاهو ♣
♣ کدهای خفن جاوا اسکریپت ♣
فارسی زبانان در دیگر کشورها
♣ نقدی بر رسانه های افغانستان ♣
آمار بازدید وبلاگ
امکانات





چندی پیش اتفاقی بریم افتاد . پس از این اتفاق متوجه نکته جالبی در چگونگی نگرش انسان نسبت به پدیده های اطرافش شدم . تصمیم گرفتم که از این فرصت استفاده کرده و آن را برای شما شرح دهم .
حدودا ده روز قبل یکی از دوستان صمیمی و دوران دبیرستانم به نام "مرتضی" به دیدن من آمد. آقا مرتضی دانشجوست و در یزد تحصیل میکنه. خیلی وقت بود که همدیگر را ندیده بودیم.برای همین حدود دو ساعتی را با هم گفتیم و خندیدم و خوش گذروندیم. تو همین حین مرتضی گفت که برای تفریح ،یک روز با هم بریم سر سد. آخه در نزدیکی شهر محل سکونتمون یک سد کوچکی احداث شده که بر اثر سرمای شدید زمستان آب پشت آن یخ زده است. من هم از این پیشنهاد دوستم استقبال کردم و گفتم بعد از امتحانات ترم این تفریح خیلی میچسبه. بالاخره بعد از هماهنگی های لازم به اتفاق چند تا دیگه از دوستان ، صبح روز جمعه ، 19 بهمن با یک ماشین به سمت سد راه افتادیم. تو مسیر کلی گفتیم و خندیدیم . تا اینکه رسیدیم به مقصد . آسمون آبی و آفتابی بود و اشعه ی گرما بخش خورشید در اون سرمای زمستانی گرمای مطبوعی را به ما میبخشید. همه حسابی سروحال و پر انرژی بودیم. وقتی رسیدیم دیدیم که جمعیت زیادی برای سپری کردن یک روز خوب در آخر هفته ،از شهر به اونجا اومدند . آب دریاچه پشت سد حسابی یخ زده بود.
یخها خیلی محکم و ضخیم بودند و این اطمینان را به ما میدادند که میشه روی اونها راه رفت و به این راحتی ها نمیشکنند. حتی چند روز قبل که هوا سردتر بود بعضی ها با ماشین بر روی یخ رفتند . جمعیت زیادی هم روی دریاچه یخ زده در حال قدم زدن بودند. جوان و پیر ، کوچیک و بزرگ داشتند خوش میگذروندن . بعضی ها با همسرشون قدم میزدن بعضی ها با ... و عده ای مثل ما با دوستاشون اومده بودند و عده ای خانوادگی. همه چیز یک روز زیبا و فراموش نشدنی را نوید میداد. بعد از چند دقیقه که از ماشین پیاده شدیم با هم رفیتیم روی یخها . من یک نفس عمیق کشیدم و تا جایی که تونستم ریه هام را از هوای دل انگیز اونجا پر کردم . با دوستان شروع کردیم به قدم زدن بر روی یخها . تصمیم گرفتیم که عرض دریاچه را از روی یخها طی کنیم و به اون طرف دریاچه یخ زده بریم. در همین حین هم کلی با هم شوخی میکردیم و میخندیدیم. تا اون طرف دریاچه رفتیم و برگشتیم . در حال عبور از روی یخها گاهی اوقات صدای ترک برداشتن یخها را بر اثر گرمای روزانه میشنیدیم. بار اول همه سر جامون خشکمون زد و از ترس اینکه یخ بشکنه از هم دور شدیم . اما به مرور دیدیم که نه بابا . این یخ با این چیزها نمیشکنه . در قسمتی از دریاچه که یخ صاف و شفافی داشت جوانها و بچه ها سر میخوردند و بازی میکردند. ما هم رفتیم به نزدیکی اونها و سر خوردن و البته گاهی هم زمین خوردنشون را تماشا میکردیم. من هم تصمیم گرفتم برم وسط میدون و یکم تفریح کنم. رفتم قاطی جمعیت و شروع کردم به سر خوردن. یکم روی یخ به آرومی میدویدم و بعد سر میخوردم . از اونجایی که سالهاست ورزشهای رزمی تمرین میکنم این کار را با مهارت خاصی انجام میدادم و گاهی اوقات موقع سر خوردن خیلی با احتیط به دور خودم میچرخیدم . بعد از مدتی حرکات من دوستانم را تحریک کرد. اونها که میدیدن من چطوری دارم از سر خوردن روی یخها لذت میبرم دیگه نتونستن جلوی خودشون را بگیرن و اومدن روی یخها .در همین اوصاف مرتضی به من گفت که بیا و من را بکش. من هم قبول کردم.مرتضی روی کفشهاش نشست. من اول خواستم برم پشتش و از پشت هلش بدم اما اون گفت که نه بیام و از جلو دستش را بگیرم و اون را روی یخها به دنبال خودم بکشم. من هم قبول کردم و همونطور که مرتضی روی یخها نشسته بود پشتم را کردم به اون و دستش را گرفتم و شروع کردم به کشیدنش . هنوز خیلی حرکت نکرده بودیم و سرعت زیادی نداشتیم که نمیدونم چرا مرتضی ناگهان دستش را کشید عقب. با این حرکت ناگهانی مرتضی من تعادلم را از دست دادم.حتما این ضرب المثل را شنیدید که میگه : یک سیب را که میندازی هوا ده دور میچرخه تا برگرده زمین . من هم مثل همون سیبه شدم . تو یک لحظه حس کردم که دیگه روی زمین نیستم ناگهان به جای آدمها ،آسمان آبی رو جلوی چشمام دیدم . تو همین حین با یک حرکت سریع که تقریبا میتونم بگم به هیچ وجه ارادی نبود و کاملا به طور خودکار و غریزی انجامش دادم ، تو هوا بدنم را چرخوندم و صورتم به طرف زمین برگشت و ناگهان با صورت با یخها برخورد کردم. بهتره بگم کره ی زمین با تمام وزنش افتاد روی صورت من. فکر کنم اول از همه فک پایینم با یخ برخورد کرد . بعد دندون و بعد هم بینی ام با یخ برخورد کرد. در آخر هم تموم بدنم افتاد روی یخ .و به حالت دمر و با شکم افتادم روی سطح یخ زده دریاچه. همه چیز در یک چشم بهم زدن اتفاق افتاد . باور کنید بدون اغراق میگم که زمین خوردن من حتی یک ثانیه هم طول نکشید.
بعد از این فرود اضطراری یا بهتره بگم سقوط ، همین جور که روی یخ افتاده بودم و هنوز چونه ام روی یخ بود ، دیدم که در دو وجبی صورتم یک تیکه ی بزرگ دندون افتاده ، ناخودآگاه با زبونم دندون هام را لمس کردم که متوجه شدم دندون جلو در فک بالایم سر جاش نیست. بعد در همون حالت و با تعجب گفتم: " إإإ مرتضی این دندون منه!" دندون شکسته ام را گرفتم و از جام بلند شدم که ناگهان بینیم شروع کرد به خونریزی . همه بچه ها ریختن سرم و داد و بیدادی که بر پا شد . هر کسی یک فحشی به زمونه میداد. جالب این بود که تو این هیرو بیر بچه ها این شیخها را هم بی نسیب نمیگذاشتن . هر کسی هر چی دستمال کاغذی داشت در میاورد و میداد به من تا به کمک اون بتونم جلوی خون ریزی بینی ام را بگیرم. بعد از یک مدت خوشبختانه خونریزی بینی ام قطع شد . حالا بنده خدا مرتضی حسابی قاطی کرده بود ، خیلی ناراحت شده بود و دیگه کارش به فحش های ناموسی رسیده بود! . مثل مرغ سرکنده بالا پایین میپرید و میرفت و میومد و به روزگار و خودش بد و بیراه میگفت . حسابی حال بچه ها گرفته شده بود .همه میخواستند من رو زودتر برسونن به اورژانس . من که دیدم همه بد جوری ناراحت شدند و از طرفی خونریزی بینی ام هم که بند اومده بود ، بهشون گفتم کجا؟ بچه ها هم گفتن بیا زودتر بریم اورژانس . من هم گفتم : "نه بابا ! من بدون دندونم هیچ جا نمیام!" بچه ها همه خشکشون زده بود ، نمیدونستن چی بگن. که یک دفعه مرتضی گفت: "آرش مردشور این اخلاق گندتو ببرن ، الان هم وقت شوخیه؟ همه چیز را به شوخی میگیری . بیا زودتر بریم اورژانس."
من هم یک قیافه جدی گرفتم و با لحن خشکی گفتم: "اصلا با کسی شوخی ندارم، خیلی هم جدی هستم ، اصلا به قیافه من میخوره که شوخی داشته باشم."
بچه ها هنوز بی حرکت بودند و مرتضی حسابی عصابانی بود که من با صدای بلند ادامه دادم : "زود باشید ، منتظر چی هستید ، نکنه انتظار دارید من با این حالم دنبال دندونم بگردم. من بدون دندونم هیچ جا نمیام."
بچه ها که باورشون شده بود به خودشون اومدند و شروع کردن روی یخها به دنبال دندون من بگردن. تو همین حال به مرتضی گفتم : "بدو برو از تو ماشین یک آب میوه برام بیار. مواظب باش زمین نخوریها !"
مرتضی که حسابی قاطی کرده بود هیچی نگفت و رفت آب میوه را آورد . من هم شروع کردم به آب میوه خوردن و تو همین حین با بچه ها شوخی میکردم. خصوصا که با شکستن دندونم اصلا نمیتونستم حرف " سین " را درست تلفظ کنم.
مردم هم که از اول شاهد ماجرا بودند دور ما جمع شده بودند و از وضعیت پیش اومده هم تو تعجب بودند که چرا من زودتر نمیرم اورژانس ؟ هم اینکه از طرز حرف زدنم خندشون میگرفت و حسابی از اینکه بچه ها را سر کار گذاشته بودم خوششون اومده بود. من هم بلند بلند حرف میزدم که همه بشنوند. خلاصه یک تئاتر کمدی بر پا کرده بودیم.
همین جور که بچه ها روی یخها دنبال دندونم میگشتن ، من هم حرف میزدم و مثلا میگفتم :" میخواهم اسم بچه هام را بگذارم سارا و سوسن ." ملت هم با شنیدن حرف "سین" خندشون میگرفت. من ادامه دادم: "سارا و سوسن ، سالاد و با سس دوست دارند ".
دیگه از ناراحتی بچه ها کم شده بود. یک دفعه از میون جمعیت یکی گفت: " بگو قستنطنیه " من هم میگفتم و اونها میخندیدن. خودم هم هر چی کلمه با "سین" بلد بودم ، میگفتم. خلاصه این وضعیت حدود یک ربعی طول کشید . که من به مرتضی گفتم: "قربون دستت ، یک دستمال کاغذی دیگه بده.نه نمیخواهد خودم یکی دارم ." بعد دستم را کردم تو جیبم ناگهان با تعجب گفتم :"إإإ بچه ها ،دندونم!" همه ساکت شدند ، بچه ها هم ایستادند و به من خیره شدند . من هم دستم را از جیبم در آوردم و دندونم را به همه نشون دادم . ملت حسابی حال کرده بودند و دست میزدند. بعد از مدتی مردم متفرق شدند و هر کسی میومد و یک چیزی میگفت و میرفت . یکی میگفت: بابا ایول ، اون یکی میگفت : دادش خیلی باحالی. سه نفر هم بهم شماره تلفن دادن و گفتن که دکتر آشنا برای دندون و بینی ام سراغ دارند. خلاصه سوار ماشین شدیم و راه افتادیم. موقع رفتن هم همه دست تکون میدادند و خداحافظی میکردند. وقتی رسیدیم شهر بچه ها میخواستن من را ببرن اورژانس اما من قبول نکردم ، گفتم من را برسونید خونه تا اول دفترچه بیمه ام را بردارم بعد خودم با پدرم میرم اورژانس.
خلاصه بچه ها من را جلوی در خونه پیاده کردن و رفتند. حالا من همش به این فکر میکردم که چطوری برم تو خونه ؟ مادرم را چه کار کنم . بالاخره دلم را به دریا زدم و رفتم تو . مادر و پدرم با دیدن صورت ورم کرده و کبود من قلبشون ایستاد ، یک اوضاعی داشتیم . خصوصا مادرم که دیگه نزدیک بود غش کنه. بعد از مدت کمی رفتم تو دستشویی و خیلی آروم صورتم را شستم و یک نگاهی تو آیینه به خودم انداختم. بدون دندون و با یک بینی کج و ورم کرده حسابی قیافه ام دیدنی بود. از دستشویی که اومدم بیرون اینگار یک دفع دنیا دور سرم چرخید ، بد جوری ضعف کردم. همونجا روی زمین دراز کشیدم و مادرم یک لیوان آب قند برام آورد. آب قند را خوردم و با پدرم رفتم دکتر.
**********
توجه شما را به چند نکته جلب می کنم:
1-چرخش سیب در هوا هر چند چیز بی اهمیتیه و به چشم نمیاد ولی گاهی اوقات میتونه خیلی مفید باشه
2- کره ی زمین خیلی بیشتر از اون چیزی که ما حس میکنیم وزن داره
3- حدودا سه چهار سالی بود که زمین نخورده بودم . من بعد از سالها ورزش احتمال اینکه یک روز با صورت زمین بخورم را یک چیزی نزدیک صفر میدونستم. اما این حادثه نشون داد، ما در جهانی زندگی میکنیم که در اون تقریبا هیچ چیز قطعی نیست. ( به واژه ی تقریبا توجه کنید. چون اگر میگفتم " ما در جهانی زندگی میکنیم که در اون هیچ چیز قطعی نیست " خودش یک جور قطعیت بود. برای همین از واژه ی تقریبا استفاده کردم .)
4-بترکه چشم حسود. آخرش این بینیه ما را چشم زدن .خداییش من بینی خوشگلی داشتم. استخوانی ، باریک و کوچیک ، غریبه ها فکر میکردند که عملیه .
*****************
و اما بحث اصلی :
روزانه اتفاقات زیادی برای ما می افته و هر کسی نظرات متفاوتی را نسبت به اونها داره . من در اینجا میخواهم به بیان نظرات و دیدگاههای منفی و مثبت نسبت به اتفاقی که برایم افتاده بپردازم . بعد از خواندن به من بگید که شما جز کدوم دسته هستید و به نظرتون چه نگرشی بهتره.
* نگرش منفی :
1- بخشکی شانس. مردشور این شانس گند ما را ببرن
2-خدابگم این مرتضی را چه کارش نکنه! همش تقصیر اون بود. نمیتونستی مثل بقیه خودت سر بخوری .
نمیشد میگذاشتی از پشت هلت بدم.
3- نگاه کن ترا خدا ، یک روز بعد از امتحانات خواستیم صفا کنیم. اصلا انگار خوشگذرونی به ما نیومده ، نافمون را با بدبختی بریدن.
4-بیچاره بینی نازنینم ، من دندونم را میخواهم!(البته با صدای بلند)
5-ای کاش از اول با بچه ها نمیرفتم سر سد ، ای کاش اصلا مرتضی نیومده بود خونه مون و اون پیشنهاد را نمیداد ، ای کاش اصلا مرتضی به دنیا نیومده بود ، ای کاش اصلا ...
* نگرش مثبت :
1-خدا را شکر که فکّم نشکست.
2-خدا خیلی بهم رحم کرده که سرم به زمین برخورد نکرد.
3-یک روز متفاوت و واقعا به یاد ماندنی را سپری کردم. با اینکه آسیب دیدم اما باز هم خوش گذشت.
4- آدمهای زیادی را خوشحال کردم و با خیلی ها دوست شدم و جالبه که خیلی ها من را میشناسند و بعد از این حادثه هر وقت تو خیابون قدم زدم بعضی از آدمهایی که اصلا نمیشناسمشون تو خیابون باهام احوال پرسی میکنند و از حال و روزم جویا میشن. من هم با اینکه اونها را نمیشناسم اما اصلا به روی خودم نمیارم و خیلی صمیمی باهاشون برخورد میکنم.
**********
نوشته شده توسط:آ رش در: | شنبه 27 بهمن1386-4:31 | گروه نوشته های آرش | |لینک به نوشته

شهادت شاعر آزاده خسرو گلسرخی و همرزم شهیدش کرامت الله دانشیان به دست دژخیمان شاه خائن
بیست و نهم بهمنماه سال 1352خسرو گلسرخی و كرامتالله دانشیان توسط دژخیمان شاه به شهادت رسیدند. خسرو گلسرخی و كرامت الله دانشیان, از روشنفكران انقلابی و آزادهای بودند كه در سال های حاكمیت اختناق شاه سرفراز و تسلیم ناپذیر به دفاع از آرمان های انقلابی مردم پرداختند و سرانجام نیز با عبور از میدان شكنجه و تیرباران با خون خود بر شكستناپذیری خلق و پیشتازان جان بركفاش گواهی دادند. دفاعیات جانانه خسرو گلسرخی از هدف آزادیخواهانه شان, صحنه دادگاه را به محكومیت و افشاگری علیه رژیم شاه تبدیل كرد. افكت از دادگاه: 'من در این دادگاه برای جانم چانه نمیزنم و حتی برای عمرم، چرا كه فرزند خلقی مبارز و دلاور هستم . گلسرخی كه در زندان شدیدا تحت تأثیر اخلاق و روحیات انقلابی خلق كاظم ذوالانوار قرار گرفته بود در دادگاه خود گفت: زندگی امام حسین نمودار زندگی كنونی ماست كه جان بر كف برای خلق های محروم میهن خود
در این دادگاه محاكمه میشویم. او در اقلیت بود و یزید، بارگاه، قشون، حكوت و قدرت داشت. او ایستاد و شهید شد، هرچند كه یزید گوشهیی از تاریخ را اشغال كرد ولی آنچه كه در تداوم تاریخ تكرار شد، راه حسین و پایداری او بود، نه حكومت یزید. آنچه را كه خلق ها تكرار كردند و میكنند، راه حسین است.
رژیم شاه ، گلسرخی و دانشیان را كه گناهی جزآزادگی و دفاع از حقوق و آزادی مردم ایران نداشتند، محكوم و تیرباران نمود.ترانه"بهاران خجسته" باد ، سروده كرامت الله دانشیان، احساسات پاك و آزادیخوانه او را نشان میدهد. این ترانه در روزهای مبارزات ضد سلطنتی مردم ایران، الهام بخش مردم برای دعوت به همبستگی و اتحادعلیه دیكتاتوری بود.
گرامی باد حماسه خسرو گلسرخی و کرامت الله دانشیان ، شهیدان دلاور خلق
سی و سه سال پیش، دژخیمان حكومت شاه، شاعر و نویسنده آزاده و مبارز خسرو گلسرخی و همرزم دلیرش كرامت دانشیان را به جرم آزادگی به جوخههای تیرباران سپردند. به این ترتیب دو تن از فرزندان دلیر خلق، پس از گذر سرفرازانه از یك دورهٌ پررنج زندان و شكنجه و اسارت، در روز29 بهمن 1352، سربرقدوم آزادی گذاشتند و دامن محبت را به خون سرخ خود رنگین كردند. چندی بعد شاه و حكومتش به زباله دان تاریخ سپرده شدند، ولی نام و یاد این فرزندان رشید و دلاور خلق برای همیشه در تاریخ ایران زمین و قلوب مردم آن جاودانه شد.
انتشار گسترده و بازتاب وسیع مردمی حماسهٌ گلسرخی و همرزمش دانشیان در سال های تاریك اختناق بسیار چشمگیر بود. این بازتاب گسترده به این دلیل بود كه گلسرخی و دانشیان با استفاده از فرصتی كه بهدست آورده بودند در بیدادگاه نظامی شاه بهمسئولیت تاریخی خود پاسخ مثبت دادند و با وفاداری و پایمردی تمام،به افشای ماهیت ضدمردمی نظام حاكم پرداختند و با پاكبازی و دلاوری تحسینبرانگیزی از حقانیت خلق و میهنشان دفاع نمودند. پیش از آن جلادان ساواك دادگاهی پوشالی ترتیب داده بودند تا با نمایش عناصر واداده، چهرهٌ انقلابیون واقعی و پاكباز را بیالایند. اما در چنین شرایط حساسی كه دادگاه علنی اعلام شده بود،دفاعیات پرشور و افشاگرانهٌگلسرخی و دانشیان میز توطئه را بههم ریخت و مشت دسیسهبازان را باز كرد.
آنها مرزبندی قاطعی با عناصر واداده كردند و به این وسیله دادگاه را به صحنه رویارویی آشكار انقلاب و ضدانقلاب تبدیل نمودند. همهٌمردم ایران در آن روزها از تلویزیون رژیم شاهد خروش بیامان خسرو خوبان بودند كه چون شیر میغرید و خطاب به جلادان میگفت:من برای جانم چانه نمیزنم، چرا كه فرزند خلقی مبارز و دلاور هستم .و در ادامهٌ این فریاد تاریخی، آزادگی خود را به اوج رساند و بانگ برداشت:زندگی مولا حسین نمودار زندگی كنونی ماست كه جان بركف برای خلق های محروم میهن خود در این دادگاه محاكمه میشویم.او در اقلیت بود ویزید،بارگاه،قشون،حكومت و قدرت داشت.او ایستاد و شهید شد،هر چند یزید گوشهیی از تاریخ را اشغال كرد. ولی آنچه خلق ها تكرار كردند و میكنند راه مولا حسین است . و بهراستی هم كه آنچه تداوم یافت را ه مبارزه تا آخرین نفس بود كه نهایتاً به سرنگونی رژیم ضدخلقی شاه منجر گردید.
دادگاه گلسرخی و دانشیان جلوهیی از پایداری و استواری قهرمانانی بود كه ننگ سازش و ذلت را پذیرا نشدند و در نقطهٌ انتخاب به خلق و تاریخ خود خیانت نكردند. از این رو در قلب تودهها جای گرفته، احترام عمیق و قدرشناسی آنان را برانگیختند.هر چند كه پس از پیروزی قیام57 ، رژیم حاکم بر ایران ، تاب تحمل نامگذاری حتی یك پارك به نام گلسرخی شهید را هم نیاورد و با انحصارطلبی مرتجعانهٌ خود آن را تغییرداد. اما بیگمان، مردم ایران باز هم نام و یاد قهرمانان خود را بزرگ خواهند داشت.
نام تو را، این عابران ژنده نمیدانند
و این دریغ هست،اما
روزی كه خلق بداند
هر قطره خون تو محراب میشود
شعر بی نام
خسرو گلسرخی
بر سينهات نشست
زخم عميق کاری دشمن
اما
ای سرو ايستاده نيفتادی
اين رسم توست که ايستاده بميری.
در توترانههای خنجر و خون
در تو پرندگان مهاجر
در تو
سرود فتح
اين گونه چشمهای تو روشن
هرگز نبوده است.
با خون تو، ميدان «توپخانه»
در خشم خلق بيدار ميشود
مردم زآن سوی «توپخانه» بدين سو
سرريز مي کنند
نان و گرسنگی
به تساوی تقسيم ميشود
ای سرو ايستاده!
اين مرگ توست
که ميسازد،
دشمن
ديوار ميکشد.
اين عابران خوب و ستم بر
نام تو را، اين عابران ژنده نميدانند
و اين دريغ هست، اما
روزی که خلق بداند
هر قطره خون تو محراب ميشود
اين خلق نام بزرگ تو را
در هر سرود ميهنياش
آواز ميدهد
نام تو، پرچم ايران
خزر به نام تو زنده ست!
بهاران خجسته باد
جاودانه سرود کرامت دانشیان
هوا دلپذير شد گل از خاک بردميد
پرستو به بازگشت زد نغمه اميد
به جوش آمده است خون درون رگ گياه
بهار خجسته باز خرامان رسد ز راه
به خويشان، به دوستان به ياران آشنا
به مردان تيزخشم که پيکار مي کنند
به آنان که با قلم تباهي دهر را
به چشم جهانيان پديدار ميکنند
بهاران خجسته باد، بهاران خجسته باد
و اين بند فقر و جهل به سرتاسر جهان
به هرصورتي که هست نگون و گسسته باد
چاوش شبانه
به یاد شهیدان خلق خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان
م . وحیدی
در برفاب گداختة خونين بهمن
رگبار زمستاني جوخة يخ
سينة فوارهاي گلهاي سرخ را
از هم دريد
ستارهیي در قلب شب
بر بام افتاد
و افق
با نرگسيهاي شادش
از خون عاشقانة ما رنگ گرفت
”در سراسر زمين فرو مايگان ميخندند
و سرزمين من
پر از زيبايي است: آدميان و درختان و شهيدان“
زمان ـ تفتهتر از خاكهاي فراموش شده
بر قلة سوگوار شبگرد
تسلسل بيمعناي مغلوب خود را
ميگذراند
و خورشيد
مسلسل برهنه سحر را
از شهاب وشراب و شراره و شور
در غريو شيهة اسبان سپيدپاي
صيقل ميدهد
”دلم را در ميان ديوارهاي كهنه نهفتهام
تا تنها بمانم و ترا بهياد آورم“
اي داغهاي سوختة پنهان
برشعلة شقايق و شبنم!
چشمههاي باران
تبسم آشناي شما را
در آغوش صخرههاي سرخرنگ
پاس خواهند داشت
و آهوان تيزپاي جنگل
از هر سو
بر خطوط تپندة آوايتان
تا فاصله تشويش صبح
خواهند تاخت
در صداي پايتان
آهنگ سرخ پيكارتان
آنجا
كه لحظههاي آفتابيتان ميتپد
انتظار و دريغ
بهسر خواهد رسيد
و روز
در مصاف خود
در پشت شيشههاي مهآلود قرن
افسانههايش را
با حقيقت كلامتان
در هم خواهد آميخت
باز خواهد گفت
نوشته شده توسط:آ رش در: | شنبه 27 بهمن1386-4:24 | گروه انقلابیون | |لینک به نوشته

آخرین بیانیه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در رابطه با آزادی بخشی از رفقای زندانی
16فوریه روز اعتراض سراسری به جمهوری اسلامی برای آزادی همه دانشجویان زندانی
آزادیخواهان جهان!
زندانی، شکنجه و فشار و دستگیری و تعقیب دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب همچنان ادامه دارد.
درحالی که بیش از 40 نفر از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در زندان ها بسر میبردند، نیروهای امنیتی حکومت اسلامی ایران ١٠ تن دیگر از یاران ما را در تهران در حالی که جمع شده بودند تا درباره اقدامات بعدی برای آزادی رفقایشان بحث کنند، دستگیر و روانه زندان اوین کرد. درمشهد، سنندج، مریوان و قزوین و اصفهان به خانه های دانشجویان حمله کرده اند و تعداد دیگری را ربوده اند و روانه زندان کرده اند.
حکومت اسلامی یاران ما را در حالی که بشدت شکنجه شده اند، به دیگر زندانیان نشان میدهد تا آنها را بترساند. ابراهیم لطف اللهی یکی از دانشجویان زندانی را زیر شکنجه به قتل رسانده اند، پیمان پیران در حالی که پا و کتف راستش را شکسته اند، بهروز کریمی زاده در حالی که بر بدنش جای زخم های عمیق دیده میشده است را بخصوص بارها به نمایش گذاشته اند. نیروهای امنیتی یاران ما را زیر شدیدترین شکنجه ها قرار داده اند تا اتهامات واهی را که به آن ها نسبت میدهند را قبول کنند و در شوهای تلویزیونی کثیف سازمان داده شده از طرف خودشان شرکت کنند. کسانی که جرمی جز دفاع از آزادی و برابری و انسانیت ندارند را میخواهند وادار به قبول اتهامات پوچ رابطه با احزاب اپوزسیون بکنند.
ما دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب سخنگو و پرچمدار انسانیت و آزادی و برابری در ایران هستیم. حکومت اسلامی تلاش دارد با سرکوب ما، کل جنبش آزادی و برابری را در ایران سرکوب کند.
حکومت تحت فشارهایی که تاکنون بر او آمده است، وادار به آزادی تعداد کمی از یاران ما با قید وثیقه های بسیار سنگین شده است. حکومت اسلامی پیش از آزادی این عزیزان آنها را زیر شدیدترین فشارها گذاشته است. حکومت تلاش دارد تا بخشی از موفقیت اعتراض ما و شما را با ترساندن و فشار روحی پس بگیرد تا فضای ترس و وحشت را به مبارزه ای که امروز دیگر در سراسر جهان برای آزادی دانشجویان جاری است، تحمیل کند. خانواده های زندانیان را زیر شدیدترین فشارها قرار داده اند.
مردم آزادیخواه!
ما، دانشجویان زندانی، خانواده های زندانیان و کل جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی امروز بیش از هرزمان دیگری به حمایت های شما محتاج است. فراخوان ٢٢ دسامبر ما برای آزادی دانشجویان زندانی با حمایت های بی نظیر شما روبرو شد. ما دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب صمیمانه از تلاش های تاکنونی شما سپاسگذاری میکنیم. آکسیونهای سراسری 28 دسامبر یک پیروزی بزرگ و فراموش نشدنی بود که صدای آزادی خواهان و برابری طلبان ایران را به مردم جهان رساند. این تلاش و مبارزه اما هنوز کافی نیست. یاران ما، دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب هنوز در شکنجه گاه ها بسر میبرند، جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی هنوز زیر فشار دستگاه های امنیتی قرار دارند. این سرکوب را باید شکست داد و ما در این تلاش به یاری شما محتاجیم.
ما به این مناسبت روز 16 فوریه (برابر با شنبه 27 بهمن 1386) را روز اعتراض سراسری به جمهوری اسلامی برای آزادی همه دانشجویان زندانی اعلام میکنیم. همه شما را در هر کجا که هستید فرامیخوانیم که در این روز از هر طریقی که مناسب میدانید، خواهان آزادی فوری همه دستگیر شدگان و توقف فوری سرکوب آزادیخواهان و برابری طلبان شوید.
آینده از آن ماست!
زنده باد آزادی!
زنده باد برابری!
دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه های سراسر کشور
٢٧ زانویه ٢٠٠٨ ٧ دی ١٣٨٦
http://azady-barabary.com/home.html
نوشته شده توسط:آ رش در: | جمعه 26 بهمن1386-13:40 | گروه سیاسی | |لینک به نوشته

24 بهمن 1345 – 13 فوریه : درگذشت فروغ فرخزاد شاعر بزرگ معاصر

روز24بهمن سال1345، فروغ فرخزاد، شاعرتوانمند شعرنو
میهن ما درگذشت. فروغ در سال 1313 در تهران به دنیا آمد، 17 ساله بود كه اولین دفتر شعرش بنام "اسیر" را منتشر كرد . پس از آن دفتر شعر "دیوار" را در سال 35 و " عصیان " را در سال 36 منتشر نمود.
شعر فروغ بازتاب رنج و فریاد زن ایرانی بود ، فریادی كه به مدد آگاهی عمیقتر به دنیای پیرامون و شرایط زمانی و مكانی ، به تولدی دیگر انجامید! او همان گونه كه خود سروده بود از پرندهای كه مرده بود، پرواز را
به خاطر سپرد و سرود : ( از صدای خود فروغ فرخزاد از نوار چهره ها ) :
چرا توقف کنم ؟ من از سلاله درختانم 
تنفس هوای مانده ملولم میکند
پرنده ای که مرده بود به من پند داد
که پرواز را به خاطر بسپارم
نهایت تمامی نیروها پیوستن است
پیوستن به اصل روشن خورشید
و ریختن به شعور نور
چرا توقف کنم ؟
فروغ فرخزاد که بدون شک یکی از بزرگترین شاعران معاصر ایران است عمری کوتاه داشت و دفتر زندگیش با یک سانحه رانندگی در 32 سالگی بسته شد .

نوشته شده توسط:آ رش در: | سه شنبه 23 بهمن1386-23:54 | گروه مناسبتها | |لینک به نوشته

روز خون و آتش ، با تو چه بگویم
در زمانه ی جور
با تو که برگی دیگر از دفتر خونفام خلقی را رقم زدی
ای تپیده به خون سرداران وفا و غیرت و رادمردی
هنوز حاشیه ای از خون بر دیوار خرابه ها باقیست
ای روز خون و آتش
بغضهایم را با تو باریدم
و شیر بچگان را گفتم :
پاك بمانید مثل زلال آب
و مثل كوه استوار
شیر بچگان را گفتم
فرداي انقلاب وقتي كه بيايد
مسیرش را آذین خواهیم بست
با گل و گلوله و فشنگ سرود خوانان
آری
به شیر بچگان گفتم
که پاک بمانند
ای سحرگاه خونین و سرخ فام
ای قله ی رفیع شرف و افتخار
ای روح جبر شكن و ای شكافنده صبر
یادت گرامی
منبع:PMOI
نوشته شده توسط:آ رش در: | پنجشنبه 18 بهمن1386-10:29 | گروه انقلابیون | |لینک به نوشته

19 بهمن 1349 – 8 فوریه : حماسه سیاهکل
روز 19بهمن سال 1349 صفیر گلولههای یكهستهٌ چریكی در جنگل،
سكوت سنگین حاكمیت دیكتاتوری وابستهٌ شاه را درهم شكست. این هستهٌ چریكی، بهفرماندهی علیاكبر صفایی فراهانی و 5تن دیگر از یارانش، از اواسط شهریور49، برای بسیج و تدارك عملیات مسلحانه در بهار سال 50 رهسپار جنگلهای گیلان شده بود. ساواك و ارگانهای امنیتی رژیم شاه كه به وجود این هسته چریكی پی برده بودند، موقعیت این تیم در جنگل را در مخاطره قرار داده بودند و این تیم ، زمان عملیات را جلو انداخت و در شامگاه 19بهمن، باحمله بهپاسگاه سیاهكل و خلعسلاح آن، پابهمیدان عمل مبارزهٌ مسلحانه نهاد.
هستهٌ چریكی، پس از حمله بهپاسگاه سیاهكل، بهسوی جنگل عقب نشست و تا 18اسفند در حلقهٌ محاصرهٌ دشمن بهمقاومت پرداخت. در این نبردهای نابرابر، فداییان دلاور مهدی اسحاقی و محمدرحیم سماعی بهشهادت رسیدند. پساز آن نیز در تاریخ 26اسفند، علیاكبر صفایی فراهانی و 12رزمندهٌ فدایی دیگر دربرابر جوخههای اعدام قرار گرفتند و در راه آرمان و خطمشی انقلابیشان جان باختند.
منبع:PMOI
نوشته شده توسط:آ رش در: | پنجشنبه 18 بهمن1386-10:26 | گروه انقلابیون | |لینک به نوشته

18 بهمن 1328 – 7 فوریه : اعتراض دکتر مصدق به انتخابات
دكتر مصدق روز 18 بهمن سال 1328 خورشیدی در اجتماع بزرگی از مردم كه برای اعتراض به تخلّفات در جریان انتخابات سنا و مجلس شورای ملی در میدان بهارستان گرد آمده بودند, سخنرانی كرد. دكتر مصدق آنان را درجزئیات مداخله دولت در كار انتخابات قرار داد و گفت كه دولت با گشودن مجلس، پیش از برگزاری انتخابات شهر تهران مرتكب نقض قانون شده كه جرم است و مشروعیت حكومت كردن را از دست داده است.
دكتر مصدق یكروز قبل از این سخنرانی بخاطر همین اعتراض به احمدآباد تبعید شده بود. اما همینكه بر اثر فشار مردم تبعید او لغو شد, دكتر مصدق مجددا در دفاع از حقوق مردم در میدان بهارستان سخنرانی كرد.
منبع:PMOI
نوشته شده توسط:آ رش در: | پنجشنبه 18 بهمن1386-10:10 | گروه مناسبتها | |لینک به نوشته

15 بهمن 1322 – 4 فوریه : دکتر مصدق نماینده اول تهران شد

روز 15 بهمن سال 1322 در پی اعلام نتایج انتخابات دوره چهاردهم مجلس شورای ملی, دكتر مصدق بعنوان نماینده اول مردم تهران معرفی گردید. دكتر مصدق تا قبل از انتخابات در احمدآباد به حالت تبعید بود و حاضر نشده بود بعد از سرنگونی رضاخان در شهریور 1320 احمدآباد را ترك كند زیرا میخواست بی اعتباری كسانی كه متولی اعطای آزادی ! به او بودند را نشان دهد. دكتر مصدق بعدا به اصرار و دعوت مردم تهران در انتخابات شركت كرد و بعنوان نماینده اول تهران وارد مجلس چهاردهم شد.
منبع:PMOI
نوشته شده توسط:آ رش در: | دوشنبه 15 بهمن1386-11:49 | گروه انقلابیون | |لینک به نوشته

10 بهمن – 30 ژانویه 1948 : ترور مهاتما گاندی ، رهبر جنبش استقلال طلبانه مردم هند 30 ژانویه 1948 مهاتما گاندی رهبر جنبش استقلال طلبانه مردم هند ترور شد و دو ساعت بعد درگذشت. مهاتماگاندی در روز 2 اكتبر 1869 میلادی در شهر پور بندر هندوستان بدنیا آمد. او كه از یك خانواده متوسط و مذهبی بود تحصیلات ابتدائی را در همان شهر آغاز كرد. گاندی در 4 سپتامبر 1888 به انگلستان رفت و در آن كشور به تحصیل رشته حقوق پرداخت. گاندی سپس به افریقای جنوبی مسافرت نمود اما مشاهده وضعیت تبعیض نژادی در آن كشور او را هر چه بیشتر به دنیای سیاست كشانید.
گاندی درسال 1891 به وطن خویش بازگشت و پس از مدتی به رهبری كنگره ملی هندوستان برگزیده شد و شیوهٌ مبارزه منفی رادر پیش گرفت. گاندی در سال 1930 راه پیمایی بزرگی علیه وضع مالیات سنگین بر روی نمك براه انداخت كه تأثیر زیادی در همبستگی مردم هند علیه استعمار انگلیسداشت.
مهاتما گاندی در جریان مبارزاتش بارها به زندان افتاد اما سرانجام او استقلال مردم هند را در 15 اوت 1947 بدست آورد. رهبر مبارزات استقلال طلبانهٌ مردم هند در 30 ژانویه 1948 هنگام مراجعت از عبادتگاه ساعت 9.5 صبح بضرب 3 گلوله كه از تپانچه یكی از قشریون شلیك شد به قتل رسید.
نوشته شده توسط:آ رش در: | سه شنبه 9 بهمن1386-16:41 | گروه انقلابیون | |لینک به نوشته

۱۰بهمن - 30 ژانویه: دهم بهمن ماه جشن سده از جشنهای ایرانیان باستان
جشن سده یكی از بزرگترین جشنهای ایرانیان باستان است كه آن را در دهم بهمن ماه یعنی صد روز پس از آغاز زمستان كه در ایران باستان از اول آبان به حساب میآمد، جشن میگرفتند، و در آن به آتش افروزی و جشن و سرور میپرداختند. فردوسی شاعر بزرگ ملی ایران، در اثر جاودان خود شاهنامه، سده را جشن پیدایش آتش میداند. فردوسی در نخستین فراز شاهنامه، سه جشن بزرگ را توصیف میكند كه به ترتیب ورودشان به شاهنامه، عبارتند از:سده، نوروز و مهرگان. جشن سده را هوشنگ، پسر سیامك و نوهٌ كیومرث، بهمناسبت دست یابى به آتش ترتیب میدهد. نوروز، جشن آغاز سال است كه آن را جمشید بر پا میدارد و مهرگان، جشن پیروزی مردم بر ضحاك ماردوش است كه توسط فریدون برپا داشته میشود. خمیر مایهٌ هر سه جشن را پیروزی انسان بر طبیعت و یا بر حاكم جبار و ایجاد راه های نوین در چگونگی زندگی اجتماعی انسان تشكیل میدهد.
علاقه مندان میتوانند جهت کسب اطلاعات بیشتر به سایت زیر مراجعه کنند :
http://www.savepasargad.com/aa.from%20091806/January/jashn%20e%20sadeh-%20parsi.htm
منبع: PMOI
نوشته شده توسط:آ رش در: | سه شنبه 9 بهمن1386-16:27 | گروه مناسبتها | |لینک به نوشته

باور ما این است...
۱۰ بهمن را به سان همه ی روز های سخت گذشته در کنار هم خواهیم بود.
۱۰ بهمن را با همدلی هم خاطره ای خواهیم ساخت در یادها ماندنی.
۱۰ بهمن را روزی خواهیم ساخت٬ حجت دیگری از طراوت بهاری سبز در زمستانی سرد.
۱۰ بهمن را نمادی خواهیم ساخت از هم اندیشی گسترده ی همه ی وبلاگ نویسان ایرانی در حمایت از آزادی همه ی دانشجویان در بند.
آری! باور ما این است...
۱۰ بهمن برای انجام حرکتی بشر دوستانه و رهایی دوستانمان از زندان گرد هم آمده ایم و تا پایان راه با هم می مانیم.
۱۰ بهمن برای انجام فعالیتی صلح جویانه و به دور از هر گرایش حذبی٬ فارغ از ایدولوژی های متفاوت و تنها برای آزادی جوانان ایرانی گرد هم آمده ایم و تا پایان راه با هم می مانیم.
۱۰ بهمن برای انجام وظیفه ی انسانی مان٬ فارغ از قومیت و گوناگونی اندیشه٬ برای احقاق حقوق هم کلاسی هایمان گرد هم آمده ایم و تا پایان راه با هم می مانیم.
۱۰ بهمن سال ۱۳۸۶ خورشیدی٬ با تغییر سراسری نام وبلاگ هایمان به "همبستگی با دانشجویان در بند" یا "دانشجویان در بند را آزاد کنید" زنده خواهیم کرد٬ نام و یاد همه ی آنان را٬ نام و یاد احمد را٬ مجید را٬ احسان را٬ بیتا را و مرتضی را و... و نام و یاد همه را...
۱۰ بهمن به امید آزادی شان و برای رهایی شان در کنار هم می مانیم و نشان می دهیم٬ هر کجا که باشیم٬ در همه ی روز های سخت تا آزادی همه ی دانشجویان در بند که همگی از نخبگان علمی و اخلاقی ایران هستند٬ هر چه در توان داریم به کار می بندیم و از پای نخواهیم نشست.
نوشته شده توسط:آ رش در: | سه شنبه 9 بهمن1386-11:33 | گروه سیاسی | |لینک به نوشته


