بگو : با نهان کننده نور ، بهار
بگو : با خاموش کننده نور ستاره ها
بگو : با تاریکی ، با شب ، با ظلمت ، با سکون
نور روزنه بسیار دارد ، بهار ریشه در خاک دارد
نفس ستاره ها با نفس صبح در پیوند است
جشن بهاران نزدیک است
آرشیو
تماس با من
پروفایل مدیر وبلاگ
بایگانی وبلاگ
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
پیوند های روزانه
تولد
نگاه كن
پیام نوروز 88
آرزو
مولا علی
عمل جراحی
نگرش مثبت و نگرش منفی
خلیج فارس یا خلیج ...
فهرست عناوین مطالب وبلاگ
آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو موضوعی
سیاسی
مناسبتها
مذهب / فلسفه
نوشته های آرش
انقلابیون
عاشقانه
کلام دیگری
کلام من
شاعرانه
طنز
پیامک
اولین ها
آخرین ها
گوناگون
لینک ها موضوع شخصی
♣ هم بلاگی ♣
♣ دست نوشته ها ♣
♣ گلادیاتور و پرنسس ♣
♣ غروب تنهایی ♣
♣ little heart ♣
♣ شاپرک خیال ♣
♣ مینایی ♣
♣ ای ستاره باورت نمیشود !! ♣
♣ ما انسانیم ♣
♣ زمستان ♣
♣ زنبوردار ♣
♣ اینجا آخر جاده است ♣
♣ حرف های نگفته قلب تنهای من ♣
♣ گل پاییزی ♣
♣ جوان امروز ♣
♣ دل نوشته ♣
♣ بی نام و نشان ♣
♣ واکسی ♣
♣ حرفهای نگفته ی قلب من♣
♣ دزیره ♣
♣ درگذر لحظه ها ♣
♣ آسمان ♣
♣ نوشته های تنهایی ♣
♣ مسیر سبز ♣
♣ دریای عشق ♣
♣ پرحرفی های بی دردسر ♣
♣ بایادخدای واژه به واژه ی دلتنگی هایم ♣
♣ every time and evrey where be honestly ♣
♣ در مسیر پرواز ...♣
♣ ادبی ♣
♣ خسته و دربدر شهر غمم شبم از هر چی شبه سیاهتره ♣
♣ japan ♣
♣ اميد يعني زندگي با بالهايش ♣
♣ سرمشق های یک پونه ♣
جامعه و سیاست
♣ خبرنامه امیرکبیر ♣
♣ آوای پلی تکنیک ♣
♣ ندای پارس ♣
♣ ما انسانیم ♣
♣ ایران دخت ♣
♣ آخرین سامورایی ♣
♣ ایران سرزمینم ♣
♣ شورشگیران ♣
اندیشه و مذهب
♣ قرآن ♣
♣ نهج البلاغه ♣
هنر و ادبیات
♣ ترانه های زمستان ♣
♣ باران که ببارد همه عاشق هستند ♣
♣ ادبی ♣
♣ دریچه های شعر و زندگی ♣
♣ خسته و دربدر شهر غمم شبم از هر چی شبه سیاهتره ♣
کتاب خانه مجازی و آنلاین
♣ کتاب نیوز ♣
♣ کتاب خانه مجازی مبایل ♣
♣ لغت نامه دهخدا ♣
♣ دیکشنری انگلیسی و فارسی ♣
♣ بزرگترین بانک مقالات علمی_سایت سهند ♣
علم و فن آوری
♣ بزرگترین بانک مقالات علمی_سایت سهند ♣
♣ دانستنی های زیست ♣
♣ کارشناسی ارشد حسابداری ♣
♣ مهندسی مکانیک ♣
♣ فیزیک بدون فرمول ♣
ورزش
♣ Iran Martial Arts ♣
اخبار و رسانه ها
♣ نقدی بر رسانه های افغانستان ♣
تجارت و اقتصاد
♣ اقتصاد و حسابداری ♣
فرهنگ و تاریخ
رایانه و اینترنت
♣ انواع نرم افزار کامپیوتر و مبایل ♣
♣ ترفندهای کاربردی کامپیوتر و ویندوز ♣
طبیعت
♣ همه چیز درباره ی همستر ♣
♣ فروش خوکچه هندی و سایر جوندگان ♣
سفر و توریسم
♣ japan ♣
سرگرمی و طنز
♣ sms ♣
♣ جالب دات نت ♣
♣ بدون سانسور ♣
♣ دنیایی از همه چیز ♣
خانواده و زندگی
♣ جامعه شناسی ♣
♣ عشق مامان ♣
سازمان ها و ارگان های بین المللی
♣ یونیسف ♣
♣ یونیسف ایران ♣
♣ کمیته بین المللی صلیب سرخ ♣
♣ رییس صلیب سرخ بین المللی در ژنو ♣
♣ نماینده ی صلیب سرخ بین المللی در تهران ♣
♣ کمیساریاری عالی پناهندگان ♣
♣ نماینده ی کمیساریاری عالی پناهندگان در سازمان ملل ♣
♣ نماینده ی کمیساریاری عالی پناهندگان در تهران ♣
سازمان ها و نهادهای ملی
♣ سازمان سنجش آموزش کشور ♣
♣ بانک مرکزی ایران ♣
وبلاگ و وبلاگ نویسی
♣ عروسکهای متحرک یاهو ♣
♣ کدهای خفن جاوا اسکریپت ♣
فارسی زبانان در دیگر کشورها
♣ نقدی بر رسانه های افغانستان ♣
آمار بازدید وبلاگ
امکانات





در تاریخ ، جنگها و نبردهای بیشماری برای آزادی صورت گرفته است . انسانهای زیادی جان خود را در راه آزادی داده اند و در نهایت مردمشان هر از گاهی از آنان یادی میکنند و برسر قبرشان گلی میگذارند . اما همیشه آنان که رفتند ، در خاک میهنشان آرامیدند . و این شاید برای رفتگان تفاوتی نداشته باشد اما اگر خوب بنگریم پیامی در بر خواهد داشت.
گاهی ظلم چنان خاک میهن را فرا میگیرد و خاک وطن چنان سرد و بی روح میشود که حتی توان پذیرش اجساد مبارزان را نخواهد داشت . امروز برای آنان مینویسم که در چنین عصری نبرد را آغاز کردند ، با خدای زمین جنگیدند ، هرچند چیره نشدند و جان دادند اما " آفرینش " را یاری کردند و " شرافت " را معنا بخشیدند و سرانجام دسته دسته و گروه گروه در خاک خفتند ، اما کدامین خاک ؟ در خاک بیگانه !
البته ، بیگانه برای ما . چه ، آنکه از مرز نیازها میگذرد ، تا نیاز بزرگتری را جبران کند ، آن هم نه برای خود، و عمری را در زیر انبوه فشارهای روانی و جسمی به سر میکند ، تا آزادی را برای دیگری بیافریند ، خود پیش از این آزاد گشته است و هیچ خاکی با آزادگان بیگانه نیست .
گاهی انسانی در اوج نیاز و تنهایی ، چنان قدرتمند میشود که دشمنش حتی از جنازه اش میترسد و چه میگویم حتی از جسد تجزیه شده اش بیم دارد . میکشدش اما نمیداند با جنازه اش چه کند ؟! ، جسدش را کجا به خاک بسپارد ؟! آری میترسد ! گویا هنوز زنده است ! اما مگر انسان را چند بار میتوان کشت ؟! این است که ناتوان و عاجز ، جنازه ای را که گویا حتی در عمق خاک زنده است ، گور به گور میکند و تکه تکه میکند ، حتی جرات نمیکند به بازماندگانش بگوید که جنازه کجاست !!
مبارزی که در اوج تنهایی جنگید و در نهایت نیاز راه پیمود ، حتی بعد از مرگش نیز تنها میماند ، گویا انسانها به اندازه ی تنهاییشان بزرگند .
نویسنده : آرش
نوشته شده توسط:آ رش در: | پنجشنبه 30 خرداد1387-8:9 | گروه انقلابیون | |لینک به نوشته

امروز سالگرد شهادت دکتر شریعتی است . بدون شک دکتر شریعتی پایه گذار انقلاب سال 57 بود و به همین جهت است که او را معلم شهید انقلاب می نامند . جای تعجب است که یک سال مانده به انقلاب به طرز مرموزی به شهادت میرسد !
« و اگر من از اسلام نخستین میگویم ، ویا از تمدن راستین ، و از دیروز یا امروز .... برای آنست ... تا خلق را از فریب استحمار ، رهایی دهیم که درد خلق نه استعمار است و نه استثمار و نه هیچ درد دیگر که استحمار است و بس . و استحمار بر دو گونه است . استحمار کهنه و استحمار نو . ... تنها و تنها راه نجات درهم شکستن این باب استفعال شوم انسان کش مصیبت بار است فاعتبروا یاالولی الالباب .
بچه امیدی بگویمت که بمان ؟ که پاداش رنجهای بسیار یک اندیشمند ، تنها و تنها فهمیدن های پاک و راستین است .
وقتی خدای بزرگ و بی نیاز ، انسان را می آفریند ، تا او را بشناسد ، انسان کوچک و نیازمندی که در بحبوحه ی سیل همگانی که در این نشیب هولناک بسوی زندگی کردن خویش شتاب گرفته اند و سر از پا نمیشناسند ، می ایستد تا خلق را صلایی دهد که در این دره زندگی هم نیست ، باتلاق مرگ و عفونت است . زندگی برفراز این قله ی بلند است ، بر این راه سخت باید بالا رفت ... و میبیند که جز صدای خویش پاسخی نمیشنود ، و میبیند که جز دشنام و حمله و مشت و لگد و تنه زدنهای کینه توزانه که راه را باز کن ، چه می خواهی ؟ سر خود گیر و برو ، بگذار بروند ، بگذار بکنند ، چرا ایستاده ای ؟ گمشو خیانت کار ، اخلال گر ، مردمفریب ...
و او حتی نومید از پاسخی به اجابت می ایستد و همچون مرغ حق ، بی انتظار جوابی و بی چشمداشت پاداشی ، آوای خود را همچنان تکرار میکند . اگر به دلی که رنجش را احساس کند ، و به فهمی که وضعش را دریابد ، و به چشمی که به نگاه آشنایی درو بنگرد تسلیت یابد و نیرو گرما گیرد ، ملامتش باید کرد ؟
روح های صبور و پر عزمی همچون پیامبران بزرگ به نوازش و امید محتاج بودند و آنگاه که سختی و شکست قلبشان را به درد می آورده است ، سلامی چو بوی خوش آشنایی از سوی خداوندشان میرسیده و جان رنجور و افسرده شان را بگرمی و روشنایی مینواخته است .
فهمیدن و فهمیده شدن ، تنها نیاز دل هایی است که سرمایه شان تنها سخن است . و چه بگویم ای برادر که چنین امیدی هم بتو نتوانم داد که در این ماندن و در اینجا ماندن از نیاز خدایی فهمیده شدن نیز باید بی نیاز بود ، که در این زمانه که مائیم ، باید همچون کلمه ای که معنایش بر مردم زمانه پوشیده است ، در انبوه کلمات مستعمل و مکرر گفت و شنودها مرد ، و همچون بیگانه ای در بحبوحه ی مردم بازار غریب و همچون رازی در ابتذال رایج این غوغای وقاحت های بی عفت و برملا شده مجهول ماند ، و اما " ماند " .
و به چه ات سوگند دهم که بمان ؟!
آنچه بدان سوگند میخورند ، باید مقدس تر باشد از آنچه که به سوگند میخواهند ، و آنچه را که من میخواهم که در تو بماند مقدسترین است .
به خدا سوگندت دهم ؟ خدا به قلم سوگند میخورد و من آنچه که از تو میخواهم بماند ، قلم است .
آنچه که به حرمت آن چیزی از کسی میخواهند ، باید در حرمت افزون باشد و آنچه که از تو میخواهم که بماند ، خویشتن متعال توست . که سخت بی حریم مانده است و در این خطرها ، بی دفاع .
و من ، برادر بزرگتر تو به سال ، که دیده ام و میبینم این دهر چه مکار و چه غدار است و چه بی رحمانه تیغ اجل در این خانواده نهاده و چه فرزندان عزیز و جوانان برومند که از ما بگرفت و میگیرد . و احساس میکنم که چه سخت تنها شده ایم و تنهاتر میشویم . دلم برتو همواره میلرزد ، چناچه بارها بر رشحه ی زیبایی قلم تو لرزیده است .
و من برادر داغ دیده ی تو ، نه امیدی دارم که ترا بدان بخوانم و نه شفیعی که پیشت به شفاعت آرم و نه سوگندی که نزدت یاد کنم . و مپرس به چه ، مپرس چگونه ، مپرس برای چه ، اما بمان که در آنجا که برای انسان ماندن هر روز جهادی باید ، " ماندن " خود جهادی است انسانی و چه بسیار از ما که در این جهاد برفتند .
و از اینجاست که هرگاه نوشته ای از تو میخوانم و دل پیر و افسرده ام بوی پیراهنی میشنود . پوشیده دعا میکنم که :
ای زمانه ی بد !
این یکی را بر این خانواده ببخش . که در غربتی چنین سخت تنها مانده ایم . »
علی – سربداری
بر گرفته از کتاب " ای برادر ! "
نوشته شده توسط:آ رش در: | چهارشنبه 29 خرداد1387-11:15 | گروه انقلابیون | |لینک به نوشته

دیشب دفترچه اقساطم را ورق میزدم . تمامی نداره ، تا ابد بدهکار مهربونیهاتم .
نوشته شده توسط:آ رش در: | دوشنبه 27 خرداد1387-20:43 | گروه پیامک | |لینک به نوشته

چارلي چاپلين به دخترش: تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده! هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن قلبت را خالي نگه دار اگر هم يه روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد به او بگو كه تو را بيش از خودم وكمتر از خدا دوست دارم زيرا كه به خدا اعتقاد دارم وبه تو نياز دارم
![]()
نوشته شده توسط:آ رش در: | جمعه 24 خرداد1387-14:5 | گروه کلام دیگری | |لینک به نوشته

در پست قبلی یکی از دوستان گفته بودند بعضی از حرفهای خمینی را که قبل از انقلاب زده در وبلاگ بنویسم . من هم در این پست بنابر وظیفه این کار را انجام تا بیشتر با ابعاد شخصیتی امام !!! آشنا بشیم .
جناب خمینی یکی از افرادی است که نظریه ی ولایت فقیه را تدوین نمود و بعد از انقلاب نیز با تمام توان حکومت خودش را بر مبنای " ولایت مطلقه ی فقیه " پایه گذاری کرد و نتیجه ی اون را هم که همه داریم میبینیم . از اونجایی که همه قبول دارند که بحث درباره ی ایدئولوژی نیاز به زمان داره و در غالب وبلاگ نمیشه به خوبی به اون پرداخت ، من فقط به ذکر یک نمونه از نظرات خمینی پرداختم . علاقه مندان میتوانند جهت کسب آگاهی بیشتر در زمینه ی نظریه ی ولایت فقیه به کتاب های خمینی مراجعه کنند ، از جمله کتاب " ولایت فقیه " و کتاب " البیع " .
یکی از مباحثی که در نظریه ی " ولایت فقیه " مطرح است ، بحث مربوط به دامنه ی اختیارات " ولی فقیه " است . جناب خمینی ، مدافع اصلی ولایت فقیه در قرن حاضر ، ابتدا معتقد بودند که " ولایت فقیه " شامل امور خصوصی زندگی افراد نمیشود :
« بر فرض که چنین ولایتی [ ولایت در امور شخصی ] برای معصومان باشد ، برای فقیه چنین ولایتی ثابت نیست . » ( روح الله خمینی ، کتاب البیع ، ج 2 ، ص 466 .)
توجه داشته باشید که حضرت امام!!! در اینجا حق دخالت در امور زندگی خصوصی افراد را حتی به رسمیت هم نمیشناسد و اصلا چنین حقی را قبول ندارد و میگوید " بر فرض " ؛ یعنی تازه اگر هم چنین حقی وجود داشته باشد فقط برای پیامبر و امامان معصوم است .
اما ، آقای خمینی پس از تجربه ی عملی در جمهوری اسلامی ، مجددا چنین نتیجه میگیرد :
« از آنچه گذشت نتیجه میگیریم که در تمام اموری که ائمه (ع) به واسطه حکومتشان بر مردم ولایت داشتند ، فقها نیز از جانب امامان در آن امور دارای ولایت اند. » ( روح الله خمینی ، کتاب البیع ، ج 2 ، ص 488 )
همانطور که میبینید ، بعد از رسیدن به قدرت ، خمینی نه تنها در داشتن حق دخالت در امور زندگی شخصی مردم هیچ تردیدی ندارد که هیچ ، خودش را هم با معصومان یکی میکند و این حق را دیگر تنها در انحصار آنها قرار نمی دهد ، بلکه خودش را هم صاحب چنین حقی میداند .
این گذر کوتاهی بود بر ایدئولوژی خمینی . به هر حال اگر کسی فکر میکنه که من این گفته ها را تفسیر به رای کردم میتونه بگه تا باز هم منابع بیشتری در اختیارش بگذارم .
و اما در مورد گفته های و سخنان آقای خمینی قبل از انقلاب ، علاقه مندان میتونند به کتاب خانه های معتبر مراجعه کرده و روزنامه های سالهای اوائل انقلاب را مطالعه کنند . در عین حال میتوانند به آدرس وبلاگ یکی از دوستان که در زیر ذکر کردم مراجعه کنند و سخنان نغز حضرت امام را هم بخونند .
http://convent.blogfa.com/8611.aspx
نویسنده : آرش
نوشته شده توسط:آ رش در: | چهارشنبه 22 خرداد1387-20:34 | گروه سیاسی | |لینک به نوشته

سلام
در یکی از پستهای قبلی به طور مختصر در مورد خمینی نوشتم .
من به عنوان کسی که در زمینه ی تاریخ انقلاب ایران مطالعه داشته و به منابع مجاز و غیر مجاز چه در گذشته و چه در حال دسترسی داشتم و به عنوان کسی که در طول زندگیم در مورد انقلاب ایران با استفاده از انواع منابع موجود ، از کتاب گرفته تا آدمی زاد ، تحقیق و بررسی داشتم ، نظر خودم را گفتم و معتقدم که خمینی یک جنایت کار بود .
من کاملا بر این نکته واقفم که انقلاب ایران ، به خاطر شرایط خاص زمانی و مکانی و جهانی که با آن در گیر بود ، به هیچ وجه قابل مقایسه با هیچ انقلاب دیگری در هیچ کجای دنیا نیست . ریشه یابی و تحلیل انقلاب ایران و چگونگی روی کار آمدن خمینی بسیار پیچیده و دشوار است چون به طور همزمان متغییرهای بسیاری در آن عمل کردند تا نتیجه اینی شد که الان میبینیم .
شما یک نگاهی به حرفها و گفته های خمینی قبل از انقلاب بیاندازید و با حرفهایی که بعد از انقلاب زده مقایسه کنید . خمینی نه تنها به حرفهای خودش عمل نکرد بلکه بعد از انقلاب برخلاف تمام حرفهایی که زده بود عمل کرد . خمینی بزرگترین درغگوی تاریخ است . او حتی بر مبانی ایدئولوژی خودش نیز پایبند نبود و نظریه ی ولایت فقیه خود را قبل از انقلاب به یک صورت بیان کرد اما بعد از انقلاب و دردست گرفتن قدرت رسما مبانی ولایت فقیه را تغییر داد .
جنایتهایی که حتی در زمان خود خمینی و بعد از انقلاب انجام شد به طور کامل چهره ی این موجود مرتجع را نمایان میکنه . نمونه بارزش کشتار زندانیان سیاسی سال 67 . واقعا چه جوری میشه کشتار سی هزار زندانی سیاسی را توجیه کرد ؟!!!
سی هزار انسان ، سی هزار ، 30000 ، سه و چهار تا صفر . نوشتنش خیلی راحته ، " اعدامشون کنید " !! صدور حکم اعدامشون هم برای خمینی خیلی راحت بود . من بهتر از هر کسی میدونم که همه ی اونها سیاسی نبودند . خیلی هاشون دختر و پسرهای 13 یا 14 ساله بودند که فقط به خاطر خریدن یک مجله و یا خوندن یک کتاب اعدام شدند . خیلی از زنها وقتی دستگیر شدن حامله بودن ، به خاطر شکنجه ، بچه هاشون را از دست دادند و خیلیهاشون تو خود زندان زایمان کردند . تو زندان به بچه هاشون شیر دادند ، تو زندان بزرگشون کردند ، نوازششون کردند ، تو زندان عشق و پایداری را بهشون آموختند ، محبت را و چیزهایی را که امثال خمینی هرگز ذره ای قادر به درک اونها نبودند به بچه هاشون یاد دادند .
شما از این چیزها چه تصوری تو ذهنتون دارید ؟
آیا تا به حال بازداشت شدید ؟ آیا تا به حال با یک زندانی سیاسی در تماس بودید ؟ آیا تا به حال نامه ی یک زندانی سیاسی را خوندید ؟ آیا تا به حال وصیت نامه ی یک زندانی سیاسی را که قبل از مرگش نوشته خوندید ؟
شاید اگر شش ماه قبل بود در مورد ریشه های انقلاب ایران و اینکه چطور خمینی روی کار آمد براتون به طور کامل و مفصل می نوشتم . ولی الان نه وقتش را دارم و حوصله . خصوصا که در حال حاضر بیشتر از هر زمان دیگری معتقدم که در آینده نزدیک همه چیز را روشن خواهد شد .
از همه ی دوستانی که در مورد خمینی در پستهای قبلی نظر گذاشتند خیلی خیلی ممنونم ، حتی کسانی که با نظر من مخالف بودند . من صرفا با توجه به دانسته های خودم مطلبی را در وبلاگ مینویسم ، هیچ دلیلی وجود که دچار اشتباه نشوم و هیچ چیزی نیز بهتر از انتقاد و نظرات دیگران انسان را متوجه اشتباهاتش نمیکنه .
نویسنده : آرش
نوشته شده توسط:آ رش در: | یکشنبه 19 خرداد1387-19:29 | گروه سیاسی | |لینک به نوشته

رنجی را که بر تو رفت میدانم
صبری را که چشیدی میدانم
دردی که کشیدی ،
انتظارت ، پایداریت ، غم و عشقت ، مبارزه ات ، تنهاییت ، بزرگواریت و ...
همه را میدانم
اما
به خدا سوگند که عمق هیچ یک را نمیفهمم ، که در گنجایش فهمم نیست .
و من امروز دلخونم
که سوز صبر و رنج تلخ تو
آتش میکشد بر جانم
این روز بر تو مبارک باد . آری ، روز وفاتت را به تو تبریک میگویم ، و به خیل عظیم دوستدارانت که تنها برایت میگریند ، این گفته ی دخترت زینب را تقدیم میکنم :
" بگریید که شما بیش از همه لایق گریستنید . "
نویسنده : آرش
نوشته شده توسط:آ رش در: | جمعه 17 خرداد1387-12:51 | گروه مذهب / فلسفه | |لینک به نوشته

صداقت راهیست به سوی ابدیت .
آنجا که با خود صادق هستیم ، توانایی کشف حقایق الهی را در خود تقویت میکنیم و چشمانمان را بر نور میگشاییم و آنجا که با دیگران صادقیم راه نفوذ در قلبها را بر خود میگشاییم
ما روزی سفر خواهیم کرد اما قلبها خواهند ماند .
« آرش »
نوشته شده توسط:آ رش در: | چهارشنبه 15 خرداد1387-22:37 | گروه کلام من | |لینک به نوشته

امروز صبح رفتم نانوایی . حدود ساعت 11 بود که رسیدم جلوی در نانوایی . نانوایی شلوغ بود و 15 نفری تو نوبت ایستاده بودند . رفتم و آخر صف ایستادم . کمتر از ده دقیقه ایستاده بودم که برق رفت و در نتیجه نانوایی هم دیگه نمیتونست نان بپزه . مردم ، همه صداشون دراومد . دلم برای اون آدمهایی که یک ساعت تو نوبت ایستاده بودند سوخت . بیچاره ها حسابی حالشون گرفته شد . یکی زنگ زد اداره برق و معلوم شد که تا دوساعت دیگه برق نمیاد . کسی هم نپرسید مگه برق کجا رفته ؟ هر کسی یک فحشی نثار دولت و رژیم کرد و از نانوایی اومد بیرون . آخه الان چند روزی هست که برق قطع میشه . من هم اومدم خونه . ساعت یک بعد از ظهر برق اومد ( دقیقا دو ساعت برق قطع بود ) و من کامپیوترم را روشن کردم و شروع کردم به نوشتم همین طلبی که دارید میخونید .
تو زمستون که گاز قطع شد حسابی بدبختی کشیدیم . اتفاقا اون موقع هم نون گیرمون نیومد . تو سال جدید وقتی فیش گاز اومد ، مخم داشت سوت میکشید . 20000 تومان . تا حالا بالای 4000 تومان پول گاز نداده بودیم . حالا 20000 تومان اومده بود ، درحالی که تو اوج سرما گاز نداشتیم و داشتیم از سرما به میلرزیدیم . رفتم اداره گاز ، تازه معلوم شد که حدود 60000 تومان هم بهمون سوبسید تعلق گرفته و ما جزء خانواده های کم مصرف بودیم و باید بریم خدا را هم شکر کنیم . من هم در جواب گفتم : این گاز مال ماست ، اصلا نباید بابتش پول بدیم .
در عوض دولت مهرپرور اعلام کرد که در سال جدید آب و برق گرون نمیشه . برید خوش باشید . اما تا دلتون بخواهد آب و برق را قطع میکنیم تا به همین بهونه تو سال بعد گرونش کنیم .
بله خوب ، دولتی که گاز و برق را همین جوری صادر میکنه تا به این وسیله به خارجی ها باج و خراج بده باید هم که گاز و برق را قطع کنه .
قسمت پایین را برای یک عده ی خاص نوشتم .
یادمه وقتی هفت سالم بود بیست تومان میدادم و 16 تا نون میخریدم اما حالا بیست تومان میدهم و یک نون میخرم . یعنی در طی 15 سال قیمت نان 16 برابر شده . یعنی به طور متوسط در هر سال بیش از یک برابر به قیمت نان اضافه شده یعنی نان که مهمترین جایگاه را در سبد خرید یک خانوار دارد و غذای غالب مردم است و تازه شدیدا مورد حمایت دولت است و دولت بیشترین مقدار سوبسید را به آن تعلق داده است ، در هر سال بیش از صد در صد افزایش قیمت داشته است . تازه با نرخ دولتی !!
گوشت قرمز شده کیلویی هشت هزار تومان و تقریبا فقط غذای پولدارهاست و حتی با درآمد متوسط هم نمیشه گوشت قرمز خرید . بدبخت و بیچاره ها که دستشون به گوشت مرغ هم نمیرسه چه برسه به گوشت قرمز . برنج که شده کیلویی 4500 تومان ، اونهم برنج آشغال . میوه که حرفش را نزن . حالا میخواهید برید مرقد امام ؟ !!! بفرمایید برید عزای خودتون را بگیرید . چه ننگی برای رهبر یک ملت بالاتر از این که بعد از مرگش ، مقبره و بارگاهش بشه جای خواب و استراحت برای زنهای فاحشه و دخترهای فراری ، آنهم مقبره یک رهبر روحانی . اگر باور نمیکنید یک بار قبل از اذان صبح برید سر قبر خمینی دجال تا باورتون بشه. بله آقای خمینی ، همین تو بودی که بعد از انقلاب روسپی خانه ها را خراب کردی ، آدمهایی را که از بیچارگی ، تن فروشی میکردند کشتی و آواره ی خیابونها کردی . حالا چی شده ؟ آرامگاه !!! ابدیت فاحشه خانه شده . نه ، خدای من نه ، اونهایی که از ناچاری و گرسنگی زنانگیشان را میفروشند فاحشه نیستند ، چرا که آنچه میفروشند انسانیتشان نیست . فاحشه ی واقعی خود خمینی و پیروانش هستند و همانهایی که هنوز میروند تا با او بیعت کنند و در این بین حق ماموریت بگیرند و بخور بخواب حسابی داشته باشند . خوب توی این مدت شکمهاشون را پر میکنند و مثل گوسفند پرواری برمیگردند . لعنت خدا بر شما باد .
این هم فتوای من البته به سبک شیخی :
در شرع مقدس اسلام
خُم نجس است
مِی نجس است
نِی نجس است
بنابراین " خمینی " که مرکب بود از " خُم " و " مِی " و " نِی "
نجس ، اندر نجس ، اندر نجس است .
نویسنده : آرش
نوشته شده توسط:آ رش در: | دوشنبه 13 خرداد1387-15:34 | گروه سیاسی | |لینک به نوشته

Laken in tor nabashad ke ma ertehal konim , shoma eshgh o hall 5rooz ta’til shid berid kisho shomal , peye keif o hall Emam Khomeini *Happy erteholly days*
نوشته شده توسط:آ رش در: | دوشنبه 13 خرداد1387-9:12 | گروه پیامک | |لینک به نوشته

<< فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه * اولئک الذین هدیهم الله و اولئک هم اولوالاباب >> ( زمر ) ۱۷-۱۸
" مژده ده بندگانی را که به حرف گوش میکنند و بعد هر چه را درست تر و حسابی تر یافتند تایید میکنند و دنبالش را میگیرند . اینهایند آدمهایی که خدا به راهشان آورده و اینهایند که شعور دارند . "
نوشته شده توسط:آ رش در: | جمعه 10 خرداد1387-0:24 | گروه مذهب / فلسفه | |لینک به نوشته

آنگاه در بنفشترين طلوع بر دريای شرافت
و رزم جانانه خويش،
تنها و سرفراز بادبان برافراشت
و بر خون تازه پيكر خويش، در ناباوری همگان پارو زد
و راه گشود…
نسيم، چهرهاش را نواخت،
سنگ، سايه به پايش كشيد،
چلچله، شوق عبورش را در منقار فشرد،
شب، راه بر خصمش بست،
و ستاره، قدرت نافذ و پاكی بيكرانه نگاهش را
در اشك خويش گريست…
و حتی آخرين ذره شرافت، در پنهانترين ضربان قلبها،
در خميدگي فروتنی، به پای او ريخت…
نسل ماندگار او سرشار از طمأنينه سرخ،
بر فريب سازش خنديد
و مرگ را پيش از آنكه بميرد
در شرافت نبردش زيست…
آتش او شب را سوخت،
و خوشههاي بلند كهكشان را از سقف آسمان آويخت…
و اينك «حنيف»،
پيروز از سرفرازي امانتدارش، ابديت فرياد او را،
تا بلندای انسانيت
و در ميلاد شكفتنهای بیبديل
ميشنود
ماخذ : PMOI
نوشته شده توسط:آ رش در: | جمعه 3 خرداد1387-16:24 | گروه انقلابیون | |لینک به نوشته


