تبليغاتX
نوشته های تنهایی
 
نوشته های تنهایی

ام حسب الذین اجترحواالسیئات ان نجعلهم کالذین امنوا و عملواالصالحات سواء محیاهم و مماتهم ساء مایحکمون
صفحه اصلی وبلاگ   .::.   آرشیو مطالب  .::.   پروفایل مدیر  .::.   نمایش کل عناوین وبلاگ  .::.   تماس با مدیریت   
 
دعای خیر

به سه نفر آدرستونو دادم قراره بیان منزلتون و انشاالله همیشه مهمان شما باشند : یکی سلامتی دومی عابقت بخیری و سومی موفقیت


   نوشته شده توسط:آ رش در: | دوشنبه 31 تیر1387-13:14  | گروه پیامک |   |لینک به نوشته
عسل

دیگه نه زنگ بزن نه اس ام اس بده نه با من حرف بزن چون رفتم دکتر و دکتر گفته قند دارم و نباید به عسلی مثل تو نزدیک بشم



   نوشته شده توسط:آ رش در: | دوشنبه 31 تیر1387-4:59  | گروه پیامک |   |لینک به نوشته
life music

life is like a piano , white keys are happines and black keys are sadly , when press this black and white keys , it's life music 



   نوشته شده توسط:آ رش در: | یکشنبه 30 تیر1387-9:10  | گروه پیامک |   |لینک به نوشته
old friend

old age appears to be the best in some things : old wood , best to burn . old books ,best to read . old wine , best to drink & old friends , best to keep 



   نوشته شده توسط:آ رش در: | شنبه 29 تیر1387-11:46  | گروه پیامک |   |لینک به نوشته
مولا علی

               مولا علی

 

 

در میان تمام ادیان ، اسلام و از میان تمام مذاهب ، شیعه . پیروی از مردی را برگزیدیم که می گفت: هرگز نمیگذارم که دانه ی گندمی را از دهان موری برگیرید . آن هنگام که خلخال از پای زن یهودی در آوردند ، گفت: چه جای سرزنش است اگر مسلمانی از غم این مصیبت بمیرد . تنها کسی که زادگاهش قلب مکه است . و هر مسلمانی هنگام نماز ، آنجا که کعبه را هدف قرار میدهد ، رو به سوی او دارد . و به سمت مکانی نماز میگذارد که علی در آن چشم به جهان گشود . و هر مسلمانی در حج به دور زادگاه او میگردد . علی ، انسانی که بزرگترین و پر شکوهترین عبادت (حج ) ، و عام ترین و رسمی ترین عبادت ( نماز ) ، یاد او را در قلب هر مسلمانی تداعی میکند . و این فریاد خاموش این حقیقت بزرگ است ، که او خود بزرگترین مظهر عبادت و بندگی است . و ما در بین تمام مردان و زنان بزرگ تاریخ بشریت ، راه او را برگزیدیم . او که میوه ی ایمانش برای همنوعانش نابترین نوع عدالت بود . و عدالتی از جنس ایمان علی ، آرزوی دیرین بشر است.                                      

ابراهیم خلیل ا... که او را پدر ادیان می نامند ، از خدای خویش خواست که زنده شدن مردگان را به او نشان دهد ، پروردگار فرمود ، آیا شک و تردیدی در آن داری . ابراهیم گفت هرگز ، تنها میخواهم بر یقینم افزوده شود . این سخن ابراهیم ، پدر ادیان ، بت شکن بزرگ تاریخ است . و علی مرد تنهای نخلستانها ، میگوید: اگر تمام پرده ها از جلوی دیدگانم کنار روند ، ذره ای بر ایمانم افزوده نخواهد شد . این است ایمان مردی که خود را پیرو او می نامیم . تنها اوست که در مسجد کوفه میگوید: قسم به پروردگار کعبه که رستگار شدم . و اصلا تنها اوست که حق دارد این را بگوید . چون تنها اوست که از کودکی محرم اسرار بزرگترین پیامبر خداست ، و تنها اوست که برادر و هم کفوی اوست . تنها اوست که در سخت ترین لحظات ، راهگشای میدان عمل است . تنها اوست که کلید درهای بسته ی مجاهدان است . و بعد از پیامبر ، باز تنها اوست که خار در گلو سکوت کرد . و علی تنها انسانی است که بی نهایت تنهایی را در خود جمع کرده است. و این چه تنهایی غریبی است.                         

 

                                                                     نویسنده : آرش



   نوشته شده توسط:آ رش در: | دوشنبه 24 تیر1387-10:5  | گروه نوشته های آرش |   |لینک به نوشته
آدمک

آدمک  آخر دنیاست بخند / آدمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد / شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک ساده نشی گریه کنی / کل دنیا سراب است بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی / بخدا مثل تو تنهاست بخند



   نوشته شده توسط:آ رش در: | پنجشنبه 13 تیر1387-20:33  | گروه پیامک |   |لینک به نوشته
تو

تو

 

اگر « تو » نبودی

کدام واژه مرا تا عروج « ما » می برد ؟

اگر تو نبودی ، سلام را که به لبخند ، پاسخش می داد ؟

نگاه منتظرم ، راه بر نگاه که می بست ؟

زپشت پنجره ، چشمان من که را می جست ؟

اگر « تو » نبودی ، کدام واژه به لب های من گره می خورد ؟

سرای خاطره ام ، رازدار که می بود ؟

اگر تو نبودی ، دلم هوای که می کرد ؟

سفر به یاد که ، آغاز میتوانستم ؟

اگر تو نبودی ، فضای خاطره ام ، عطر یاد که را داشت ؟

کدام واژه به جای « تو » ، ورد لب می شد ؟

اگر تو نبودی ، دل غمدیده را چه کسی می برد ؟

کدام خنده مرا جان تازه می داد ؟

کدام شرم نجیبانه ، آتشم می زد ؟

کدام بغض غریبانه ، گریه سر می داد ؟

اگر تو نبودی ، به شوق که ، آغاز می توانستم ؟

به کوی که ، پرواز می توانستم ؟

تو را به جان سپیده ، تو را به سوسن و شبنم

تو را به ساقه ی گندم ، تو را به سوره ی مریم

تو را به نازکی خواب یک بنفشه زیبا

تو را به بارش باران ، به را به آبی دریا

تو را به پاکی کوثر ، تو را به عمر شبنم بی تاب

تو را به رویش نیلوفرانه در مهتاب

تو را به جان شقایق ، تو را به لاله تب دار

تو را به گرمی آتش ، تو را به لحظه دیدار

تو را به هق هق آرام و بی صدا سوگند

بمان

بمان که گر تو بمانی ، بهار خواهد ماند

بمان که گر تو بمانی ، هزار خواهد خواند

بمان بهانه بودن ، بمان دلیل سرودن

بمان امید شکفتن

که گر « تو » بمانی

دوباره خواهم ماند ، دوباره خواهم خواند

برای باور فردا ، شبانه خواهم راند

بمان که من به شوق بودن با تو

به آفتاب روشن فردا ، سلام خواهم داد

بمان ، که گر تو بمانی

امید خواهد ماند

 

برگرفته از : " مجله ی موفقیت "



   نوشته شده توسط:آ رش در: | جمعه 7 تیر1387-13:7  | گروه عاشقانه |   |لینک به نوشته
روز مادر

مادرم

روزت از مهر خدا لبریز باد



   نوشته شده توسط:آ رش در: | چهارشنبه 5 تیر1387-3:10  | گروه پیامک |   |لینک به نوشته
میلاد فاطمه ی زهرا

از فاطمه اکتفا به نامش نکنید / نشناخته توصیف مقامش نکنید

هر کسی که در او محبت زهرا نیست / علامه اگر هست سلامش نکنید



   نوشته شده توسط:آ رش در: | چهارشنبه 5 تیر1387-3:8  | گروه پیامک |   |لینک به نوشته
زنان قهرمان

زنان قهرمان گمنام

اين روزها همه جا از زن ستيزي و حقوق ضايع شده زنان سخن و بحث ها جاريست و بايد هم چنين باشد. درست است که در بسياري از نقاط جهان مردان نيز از حقوق خود محرومند اما ستم و حق کشي در مورد زنان در همه جا بويژه در ايران مضاعف است. تفاوت زن ايراني با زنان بسياري از کشورها از جمله کشورهاي اسلامي در اين است که آنها به دليل عدم آشنايي با حقوق خود و ديگر عوامل، وضع خود را تا حدودي پذيرفته اند. اما زن ايراني سالهاست که حقوق طبيعي و انساني خود را مي شناسد و در پي کسب آن تلاش مي کند و هزينه هاي بسياري در اين مسير پرداخته است.  در اين نوشته مي خواهم از يک واقعيت مغفول مانده  نسبت به زنان قهرماني که گمنام يا کم نام مانده اند سخن بگويم تا باشد که مدافعين حقوق زنان بيشتر به اين امر بپردازند و حقوق ضايع شده اينگونه زنان را هم فرياد کنند.آن گروه بزرگي از زناني که پدران، برادران و همسرانشان با اتهامات سياسي به زندان افتاده يا اعدام گرديده اند و به همين دليل دچار مشکلات عظيم براي ادامه زندگي شده اند و معناي دربدري و بي کسي را با تمام وجود لمس کرده اند تا آنجا که در مورد آنها حتي از يک محبت کوچک دريغ شده است و ناچار به کشيدن بار سنگين اقتصادي اجتماعي و اخلاقي بوده اند. زنان خوب مي دانند چه مي گويند و چرا فرياد مي کنند. اندوه مادران فرزند يا شوهر از دست داده را چه کساني تسليت مي گويند؟

به مادران بي نوا کسي به خاطر خدا

ز بيم گزمه و عسس، شبانه سر نمي زند

اين قبيل زنان از اينهمه رنج و مصيبت چه ثمري برده اند؟ اگر افتخاري هست به دامان مردان ريخته مي شود و اگر نگراني و درد و دربدري و تحقير و توهين به دامان زنان، مگر زنان نبودند که در اثر فداکاري هاي خود قهرمانان را تربيت کرده اند و شرايط را براي پيشرفت و موفقيت آنها فراهم نمودند؟ پس چرا تاريخ کمتر از اين زنان قهرمان نام مي برد؟ و آنها جايي در افتخارات بدست آمده مردان ندارند؟چرا از مادران و همسران بزرگاني چون اميرکبيرها، ستارخان ها، مصدق ها، گلسرخي ها، احمدزاده ها، حنيف نژادها و هزاران مبارزی که به شکنجه گاه ها رفتند و به جوخه هاي اعدام سپرده شدند نامي در تاريخ نمي بينيم؟ آيا اين حلقه ي مفقوده کار سترگ زنان ميهن ما در دفاع از آزادي و برابري زنان و مردان نيست؟ و آيا سرسري گرفتن اين واقعيت ظلم بزرگ در حق جمع زيادي از زنان نيست و نبايد به پاک کردن اين ستم بزرگ تاريخي پرداخت. .چگونه؟ شايد کمي جرأت و جسارت مي طلبد، فکر مي کنم زنان آزاده ايران حاضرند در کنار هزينه هاي ديگر هزينه ي اين کار را هم بپردازند. در پايان به نام کسي که به خاطر فعاليت هاي سياسي و اجتماعي رنجهاي فراواني را به مادر، همسر و دختران خود تحميل کرده شعرگونه اي را که در زندان اوين سال ۱۳۶۱ به همسر و ديگر زنها تقديم نموده ام مي آورم:

اگر در کوير خشک و خاموش زندگيم

گل عشقت را نرويانده بودي

از گنديدن در ايستادن مرده بودم

اگر از ستاره ي شب چشم هاي پاکت

نور ايمان بر من نپاشيده بودي

از پليدي و پوچي و بي هدفي مرده بودم

اگر 'هاجر' گونه، 'زينب' وار

آيه هاي صبر و استقامت

بر من تلاوت نکرده بودي

از انبوهي اندوه مرده بودم

اگر جسم و جان بيمارم را

با اندرزهايت شفا نداده بودي

از عفونت تسليم مرده بودم

اگر مظلوميت زن از'حوا' تا امروز

چهره تاريخ را به دروغ و نيرنگ نيالوده بود

اگر قدرت مداري مرد، از فرداسازان 'ضعيفه' نساخته بود

اگر فداکاري، ايثار، مقاومت و صبوري 'زن'

به حساب افتخارات 'مرد' ريخته نشده بود

اگر زن هزارها سال تحقير و توهين و ستم نديده بود

اگر از 'آدم' تا امروز مرد با زور و قلدري

زن را 'وسيله' نساخته بود

و اگر نقش زن در آفرينش ناشناخته نمانده بود

لازم نبود بگويم زن کيست

اما بگذار بگويم

اگر زن نبود، عشق نبود، زيبايي نبود، پرواز نبود، آواز نبود،

و 'خلقت' نبود

و بگذار گستاخانه بگويم، اگر زن نبود

خدا هرگز خود را 'تحسين' نمي کرد

و شايد هم خدا نبود!»».

دکتر محمد ملکي-اسفند86

 



   نوشته شده توسط:آ رش در: | سه شنبه 4 تیر1387-17:28  | گروه انقلابیون |   |لینک به نوشته
ولادت حضرت فاطمه ی زهرا

ولادت حضرت زهرا و روز مادر را به همه ی دوستان عزیزم تبریک میگم



   نوشته شده توسط:آ رش در: | سه شنبه 4 تیر1387-17:26  | گروه مناسبتها |   |لینک به نوشته
همه جای مملکت را سگ بسته اند

همه جای مملکت را سگ بسته اند

 

در وطن شام و سحر سگ بسته‌اند
توی هر کوی و گذر سگ بسته‌اند

از خلیج فارس این سگ مذهبان
تا خود بحرخزر سگ بسته‌اند

پاچه‌ای در مملکت سالم نماند
بس که در این بوم و بر سگ بسته‌اند

گر بخواهی از وطن خارج شوی
دور مرز پر گهر سگ بسته‌اند

هموطن وارد بشو با احتیاط
چون همه جا پشت در سگ بسته‌اند

تا که هر فکری نیاید در سرت
بهر تو اطراف سر، سگ بسته‌اند

تا که هر شوری نیفتد در تن‌ات
دور و اطراف کمر سگ بسته‌اند

بهر تو توی اتاق خواب تو
طاقبازی یا دمر سگ بسته اند

تا کسی وارد نگردد سر زده
بر در علم و هنر سگ بسته‌اند

تا بسازند امتی بی درک و فهم
بهر هر صاحبنظر سگ بسته‌اند

بهر شاعر بهر ناشر بابت
قصد چاپ هر اثر سگ بسته‌اند

باب سانسور و برای اختناق
گاه توی یک خبر سگ بسته اند

با الفبا کرد باید احتیاط
چونکه در زیر و زبر سگ بسته‌اند

تا مبادا کام توشیرین شود
در صف قند و شکر سگ بسته اند

شرعی و عرفی، سیاسی، عاطفی
بهر تو از هر نظر سگ بسته‌اند

سگ چه سگ هائی همه خونریز و هار
از نژاد معتبر سگ بسته اند

سگ نه با آن پوزه و دندان و دم
بلکه در شکل بشر سگ بسته اند

سگ برای ظلم و بیداد آمده
پس به شکل آدمیزاد آمده

 

شعر از : هادی خرسندی

 



   نوشته شده توسط:آ رش در: | یکشنبه 2 تیر1387-18:58  | گروه سیاسی |   |لینک به نوشته
وطن

وطن یعنی صف نون و صف شیر

وطن یعنی همش درگیر و درگیر

وطن یعنی همین بنزین همین نفت

همین نفتی که توی سفره ها رفت

وطن یعنی تمام سهم ملت

یه تکه نون و باقی همه خجالت

وطن یعنی که اصلاحات چینی

وطن یعنی که روز خوش نبینی

وطن یعنی همین آیینه ی دق

وطن یعنی خلایق هر چه لایق

وطن یعنی تحمل ، تب ، طاقت

وطن یعنی حماقت در حماقت

 

شاعر : نامعلوم



   نوشته شده توسط:آ رش در: | شنبه 1 تیر1387-1:34  | گروه سیاسی |   |لینک به نوشته

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد