تبليغاتX
نوشته های تنهایی
 
نوشته های تنهایی

ام حسب الذین اجترحواالسیئات ان نجعلهم کالذین امنوا و عملواالصالحات سواء محیاهم و مماتهم ساء مایحکمون
صفحه اصلی وبلاگ   .::.   آرشیو مطالب  .::.   پروفایل مدیر  .::.   نمایش کل عناوین وبلاگ  .::.   تماس با مدیریت   
 
حسين(ع) ، پايمردي صلح و برافروختن عاشورا

حسين(ع) ، پايمردي صلح و برافروختن عاشورا


ميلاد حسين (ع) با شگفتي همراه بود چرا كه همزمان ،  خبر شهادت محتومش نيز به ميان آمد ، اما چنان ‌چه درست نگاه كنيم ،  شأن حسين (ع) به ‌دلايل تحولات بعدي تاريخي به ‌طور ناقصي شناخته و قضاوت  شد .  و در حقيقت ، پيام جهاد منتهي به شهادت اين سالار شهيدان چونان « نيمي ‌از واقعيت » ترويچ شده و ميشود كه تحريفي بدتر از دروغ و جعل است .
در اين زمينه هم ناقدان حماسة حسين (ع) كه هنوز هم در تجليل از « امير المؤمنين يزيدبن معاويه » كتاب و مقاله منتشر ميكنند  و هم علاقمندان  و مدافعان عاشورا ، تمامي تكية خود را بر ارزيابي موافق  يا مخالف  قيام  خونين عاشورا  گذاشته‌اند  و نه نقش عقيدتي - تاريخي حسين (ع) . در حالي كه وفاداري  به واقعيت  تاريخي  اين را ايجاب مي‌كند كه نه فقط وقايع چند ماه پس از مرگ معاويه  بلكه حوادث دو دهه پس از شهادت علي (ع)  و سلطة بني‌اميه  و تمامي مدتي كه حسين (ع ) راهبري جبهة ضد ارتجاع اموي را به عهده داشت ،  مورد مطالعه قرار بگيرد . اما دين فروشان منتسب به‌ تشيع كه قبل از هر چيز سوداگران گريه اند ، و در دكانشان از هيچ مكر و دروغي آزرم ندارند ، از اين خلط مبحث تاريخي بسيار استقبال كرده و تا توانستند به ‌تنورش دميدند .
در اين ميان ، اين واقعيت تلخ را هم بايد پذيرفت كه يك گناه همگاني مسلمين در كتمان يك ارزش بزرگ مبارزاتي در اسلام ، عرصه را پيشاپيش براي جولان دادن اين بي آزرمان مهيا كرده بود . منظور ، كتمان ارزش « جهاد اكبر » است كه موجب نوعي كوري يا نزديك بيني در فهم اسلام و تاريخ پيشوايانش شده و شكوه اين پيشوايان بي مانند در عرصة « جهاد اكبر » را نمي بينند يا ناديده مي‌گيرند .

ميلاد به موازات اعلام سرنوشت شهادت


اين رويدادي منحصر به خودش بود كه حسين(ع) وقتي در نيمه هاي سال چهارم هجري متولد شد ، همان ‌وقت اعلام شد كه وي به ‌دست گروهي از امت مسلمان به ‌شهادت خواهد رسيد . آن هنگام ، سال سوم هجري ، مسلمانان زخمدار شكست در جنگ احد و در نتيجه منتظر يورش بزرگ دشمن از ناحية مشركان مكه بودند . در اين ميانه ، وقتي خبر ولادت اين دومين فرزند و پسر فاطمه و علي (ع) به ‌پيامبر اسلام (ص) رسيد ، بسيار شادمان شد اما در اولين ديدار نوزاد كه مشحون از شور محبت به او بود ، حضرت محمد (ص) بر پاية وحي ، به ‌فاطمه (ع)  و ديگر كسان و ياران آگاهي داد كه در آيندة همين نواده اش حسين (ع) ، به ‌دست « همين امت » ، مسلمانان ، كشته خواهد شد و جزئيات مهمي ‌از فاجعه ، از جمله زمان آن ، « 60 سال پس از هجرت » و مكان آن را كه « سرزمين بابل » و ناحية « كربلا » خواهد بود ، خبر داد (1) . بدين ترتيب ، همگان مي‌دانستند كه حسين ابن علي (ع) به ‌شهادت خواهد رسيد ، اما كمتر دريافتند كه اين حماسة خونين در پايان يك دوران بلند 20 ساله روي داد كه مشحون از پايمردي حسين (ع) و وفاداري به ‌« پيمان صلح » ، ميان او و برادر ارشدش حسن ابن علي (ع) از يكسو و ميان معاويه ابن ابي سفيان از سوي ديگر به ‌امضا رسيده بود و تمامي ‌اين دودهةطولاني به ‌« جهاد اكبر » استوار و رنج باري گذشت بي آن‌كه شكوه اين رهبري صبور و مسئولانه حتي نزد مدعيان تشيع خاندان پيامبر (ص) هم چندان ديده و شناخته شود تا چه رسد به ‌آموزش و پيام آن كه براي معرفي حقيقت اسلام و ارزشهاي مبارزاتي اين ديانت ، حياتي است .


كتمان برترين
ارزش ، جهاد اكبر
البته، عنوان و مفهوم « جهاد اكبر » از ديرباز در منابع همة مسلمين  وجود داشته  و مرهون آموزشي معروف توسط شخص پيامبر اسلام (ص) است . هنگامي ‌كه آن حضرت اين موضوع را در پايان غزوة بسيار دشوار « تبوك » مطرح فرمود ، توجه بسياري برانگيخت چرا كه حضرتش آن غزوه را با همة آزمونهايش ، « جهاد اصغر » ناميد و مؤمنان را به ‌«جهاد اكبر» دعوت فرمود و مفهوم آن را به ‌روشني توضيح داد كه : « جهاد اكبر » همانا مبارزة با « نفس » ، يعني دشمن دروني و نفساني انسان است(2). آموزشي كه لاجرم بايد براي مؤمنان جدي پرسشهايي ايجاد ميكرد كه در مقياس « جهاد اكبر » ، چگونه «مجاهدان» از تاركان جهاد ،  « قاعدين » ، متمايزند و يا آن ‌كه مفهوم و مصداق «شهيد» و « شهادت » در جهاد اكبر چيست ؟
دريغا كه اصل آموزش و درخشندگي جهاد اكبر هم به سرعت در ميان عامة مسلمين فراموش و فراموشانده شد و حتي فقيهان نيز كه براي هر « شك و سهو » نماز يا بادهاي مبطلات وضو و غيره ،  هزاران صفحه سياه كرده اند ، سطري در بارة « جهاد اكبر » بحث فقهي نكرده و نمي‌كنند . كه مثلاً تارك « جهاد اكبر » از روي عمد و گردنكشي ، آيا براي نشستن بر مسند قضاوت ، مرجعيت ، پيشنمازي و غيره ، واجد شرايط و عادل شمرده ميشود يا خير ؟


تقوى و هوى


اينكه چنان پرسشها و جزئيات توسط حضرت محمد (ص) ، ريز و به ‌تفصيل بيان نشد ، بايد به ‌خاطر پرداختن قرآن مجيد به ‌اين موضوع باشد ، كه هر چند با واژه ‌يي متفاوت اما آن ‌قدر واضح بيان كرده كه ديگر كلام ياد شده از پيامبر (ص) تنها يك تأكيد بر اهميت موضوع و يك گواهي بر جايگاه و اولويت مبارزاتي آن است . مگر نه كه « تقوي » در قرآن با وضوح و صراحت كافي ، به عنوان ارزش ارزشها آموخته شده است و مگر نه كه بايستي تنها با همين ملاك به ‌ارزش و ارجحيت امور و اعمال ديني ، از جمله برتري « جهاد اكبر » بر «جهاد اصغر» ، راه گشود ، چنان ‌كه بايد ميان مؤمنان ، از جمله در سنجيدن صحابي از صحابي ميان اصحاب پيامبر (ص) ، مراتب فضيلت را با همين ارزش مادر تميز داد . چنان ‌كه براي تشخيص مراتب صلاحيت در ميان ادامه دهندگان همان راه و مرام از جمله در اين زمانه ، باز هم ملاك تنها همان است ، همان كه در سورة حجرات تصريح شده است: «ان اكرمكم عندالله اتقاكم»(3). مفهوم و تعريف «تقوي» هم بسيار روشن است و از جمله در متن قرآن ، آن ‌چه كه به عنوان ََََ« ضد تقوي » شناسانده شده  است ، « اتباع الهوي »4، (تبعيت از ميل نفساني) و به ‌طور صريح « هوا پرستي » است : « اَ فرأيت من اتخذ الهه هواه فاضله الله علي علمٍ »(5). آيا ملاحظه كردي كسي را كه هوا و دلخواه خويش را به ‌خداوندي خويش گرفته است . پس به ‌رغم علم و آگاهيهايش ،  خداوند سرانجام وي را گمراهي مقرر فرموده است .

 مشاهده مي‌كنيم كه اين « اتباع » و تبعيت از هوا و هوس خويش ، همانا « خود پرستي » ، يعني در رديف بت پرستي يا پرستش گوسالة سامري ، توصيف شده است . و اين «هوي پرستي » ، يا « تبعيت نفس » ، همان است كه طبق آموزش حضرت محمد (ص)، بايد در « جهاد اكبر » به عنوان دشمن مهاجم ، آماج مبارزة مؤمنان و اهل تقوي باشد . اينچنين ، آن « جهاد اكبر » كه حضرت محمد(ص) مي‌فرمود ، همانا مبارزة براي احراز مراتب تقوي و كنار زدن شرك « هوي پرستي » و خودكامگي و دلبخواه زيستن بوده كه در قرآن هم آموخته شده بود.


مراتب م ج ا ه د ان
و قاعدان و شهيدان


 « م ج ا ه د » به ‌معني حاضر و فعال در ميدان جهاد است ، و كسي كه  در اين مسير جان خود را از دست بدهد ، شهيد شناخته ميشود اما آن ‌كه از چنين حضور فعال غايب باشد، گو معذور يا بدون ‌عذر ، قاعد است ، كه اگر معذور باشد ، البته مرتكب نقض فرمان و گناه نشده اما هرگز در مرتبت برتر م ج ا ه د فعال و حاضر هم نيست.
مشخص است كه م ج ا ه د ا ن برتر، كساني هستند كه حتي در ميدان جهاد و شهادت نيز مراقبند تا در درة « به دلخواه » سقوط نكنند ، مانند علي(ع) در جنگ خندق ،هنگامي ‌كه بر عمروبن عبدودّ چيره شد و خواست كار را تمام كند، عمرو بر چهرة علي(ع) تف كرد، اين‌ جا همگان ديدند كه آنحضرت برخاست و لختي راه رفت تا بر سر عمرو بازگشت. وقتي از وي سبب پرسيدند ، فرمود : از كارش خشمگين شدم و لذا درست نديدم كه جهاد را آميخته با انگيزة خشم خودم دنبال كنم و برخاستم تا خشم شخصي فرو نشانم مگر تنها به ‌قصد فرمانبرداري از خداوند كار را دنبال و تمام كنم.
بر همين نسق ، شناخت م ج ا ه د ا ن و قاعدان و شهيدان جهاد اكبر روشن است . شخص فعال در ميدان نبرد برضد « خودكامگي » و « دلبخواه »، م ج ا ه د ي است در ميدان جهاد اكبر كه اگر عمرش را اينچنين به ‌پايان ببرد ، در منزلت شهيدان والاي جهاد اكبر جاي دارد . و در مقابل ، آن ‌گاه كه كسي تسليم « نفس » و « دلبخواه » خود شود، خواه در عملي گناه و ناپسند بدينسان تسليم باشد و حتي در كاري نيكو اما با خودكامگي و خودسري چنين تسليم شود ، قاعد و يك نشست كرده در مصاف جهاد اكبر است . مشخص است كه تميز برترين م ج ا ه د در جهاد اكبر و شهيدانش و همين ‌طور بدترين قاعدين ، تنها با همين ملاك «تقوي» و « هوي » كه بحث كرديم ، خواهد بود.

 
سيد الشهداء
ذوسيادتين


حال ، به ‌سيره و روية حسين بن علي(ع) برگرديم تا مشاهده كنيم كه او كه حماسة عاشورا را ثبت تاريخ كرد، تا كجا يك مجاهد اعظم در جهاد اكبر بوده و در حقيقت ، از اين بابت نيز يكبار ديگر سيد‌الشهداء است و لذا «ذو السيادتين» ، يعني سروري و سيادت در هر دو وجه جهاد اكبرو اصغر. 
ميدانيم كه با شهادت علي(ع)، معاويه در صدد اشغال كوفه با توسل به ‌زور بود تا از كوتاهترين راه به ‌ايجاد سلطنت موروثي دست يافته و دستاوردهاي اسلام، از جمله نفي استبداد سياسي و تعيين زمامدار مبتني بر اراده و رأي مردم را دور بزند ، كه پايبندي به ‌اين رأي و ارادة مردمي ‌بخصوص كه روية علي (ع) آزموده و سنت شده بود . از سوي ديگر ، مردم عراق و مركزش كوفه ، پايتخت علي (ع) ، بسيار متشتت بوده و توان ايستادگي نداشت اما يك جناح مهم شيعيان خواستار جنگ به هر قيمت با معاويه بودند . يك تمايل غير واقعي كه هر چند مدافعانش از دوستان علي(ع) و مردم شريف كوفه بودند، اما غافل كه خواستة به ظاهر شجاعانة آنان در راستاي تمايل معاويه است كه دنبال فرصت جنگي براي تصرف كوفه با زور بود.
شيعيان مزبور ، به ‌همين سبب با امام حسن (ع) براي بيعت به ‌توافق نرسيده و او را «عامل ذلت» توصيف كردند و در مقابل از امام حسين (ع) خواستند كه بيعت آنان را به ‌هدف جنگ با نيروهاي شام بپذيرد كه او بر حمايت از نظرگاه امام حسن(ع) برخاست . اين اولين تماشاگاه شخصيت هر دو برادر، دو امام ، حسن و حسين(ع) بود . هر دو مانند همديگر ، با تحمل رنج و اتهام « ذلت » ، ايستادگي كردند تا مانع از پيروزي معاويه از يكسو  و تلف شدن بيحاصل مردمان و شيعيان رزمآور از سوي ديگر شوند . چنين شد كه معاويه ، به ‌جاي فتح كوفه و اعلام سلطنت موروثي ، ناگزير از امضاي تعهد نامة صلح با امام حسن(ع) شد كه از جمله متعهد شد كه حق ندارد براي بعد از خودش خليفه جعل كند  و خلافت آتي به ‌انتخاب مردم نهاده شد(6). اين يعني كه حسن و حسين (ع) و پيروانشان زير يك پيمان صلح تا معاويه زنده باشد ، امضا گذاشتند كه هدفش ،  چنان ‌كه اعلام داشتند ، از يكسو شكست نسبي معاويه و محروم كردنش از فتح زورمندانه بود و از سوي ديگر، حراست خون و نواميس مردم عراق و كوفه كه در صورت جنگ و فتح جنگي معاويه ، هتك شده و لگدمال مي‌شدند . خدمتي بزرگ به ‌مردم آسيب پذير كه در برابرش تنها با قدر ناشناسي مواجه بوده و حتي از جانب شيعيان شماتت شدند .
البته ، معاويه پس از استقرار قدرتش بر اثر صلح يادشده ، شتابان دست به‌ تمهيداتي زد كه خلافت را از راههاي خدعه و توطئة سياسي در خاندان خويش موروثي و براي پسرش يزيد به ‌عنوان «وليعهد»، بيعت بگيرد . وي به ‌صحنه ‌سازيهاي مورد نظر نيز دست زد ، اما موقتاً نتوانست چرا كه حتي در اطراف خودش كساني يافت مي‌شدند كه مقدم داشتن يزيد بر حسن و حسين(ع) را ناصواب مي ‌ديده و به ‌معاويه گوشزد مي‌كردند كه : «بدان ، چنانچه يزيد را بر حسن و حسين مقدم بداري ، هيچ عذري در محضر خداوند نداري ، در حالي كه نيك مي‌داني اين دو شخصيت كيستند و چه رويكردي دارند»(7 ) .
معاويه اما از سال 50 هجري ، مدتي پيش از شهادت حسن (ع) به ‌مدينه رفت و در مورد تمايلش بر وليعهدي يزيد، با شخصيتهاي چندي از جمله با حسين(ع) مذاكره كرد،  برخي مانند عبدالله بن عمر ، به ‌صراحت پاسخ دادند كه : « اين امر خلافت و زمامداري ، يك امر هرقلي ، قيصري و كسرايي نيست كه پسران وارث حكومت پدران خود باشند»(8 ). به‌ اين ترتيب، موضع مسئولانه و صبور حسن و حسين(ع) به‌گشودن زبانهاي ديگري در برابر جبار اموي كمك كرد.
مدتي از اين ماجرا نگذشته، امام حسن مجتبي(ع) در اوايل سال 51هجري به‌دست زنش «جعده» ، مسموم شد و به ‌شهادت رسيد (9) و چيزي نگذشت كه معاويه بيعت گرفتن براي يزيد را دوباره علني كرد اما با مخالفت شخصيتهاي برجستة مسلمين و در رأس همگان با مخالفت حسين(ع) مواجه شد و لذا شخصاً نامه‌هاي عتاب‌آلودي نوشت كه ذيلاً به ‌خلاصة پاسخ حسين(ع) به‌ نامة تهديد آميز معاويه نگاه ميكنيم كه كليد مهمي ‌براي روشن شدن بحث حاضر است :

 
اعلام وجوب جهاد ،
ده سال پيش  از عاشورا


در پاسخ به ‌معاويه،حسين (ع) در نامة خود كه اندكي پس از شهادت حسن (ع) در 51 هجري و درست  10سال پيش از حماسة عاشورا نوشت ، چنين آورد : « نامه‌ات به ‌من رسيد... نوشتي كه گزارشهايي از من دريافت كرده‌اي كه انتظار نداشتي... من تا اين‌ جا عزم جنگ و معارضه با تو نكرده‌ام ، در حالي كه به ‌خاطر ترك چنين معارضه و جنگي از خداوند بيم دارم ». تصريح حسين (ع) به ‌موضع جهادي خود آشكار است گو كه هنوز هنگام چكاچك شمشيرها نرسيده و بايد همان راه را با صبوري در عين صراحت دنبال كند.
حسين (ع) ادامه ميدهد : «با تو و با حزب پيمان شكن و مباح كنندة مرزهاي ممنوع، حزب ستمگران و دستياران شيطان... آيا تو (معاويه) قاتل «حجر» نيستي ؟ كه او را همراه ياران خاشع و عابدش كشتي؟ كساني را كه با بدعت‌آفريني دستگاه تو مخالفت داشته و دعوت كنندگان به ‌نيكي و بازدارندگان از زشتي بودند(10). اما تو آنها را پس از امان دادن ، ستمكارانه و تجاوزكارانه كشتي». اين‌ جا دليل مشروعيت اصل اين جهاد را تصريح ميكند كه همانا نقض پيمان و هتك حرمت و خون مردمان نيك است.
در بخش ديگر ، حسين (ع) مي‌گويد: «خدا را اي معاويه، گويي خود را ديگر در شمار امت مسلمان نمي ‌داني و مسلمانان را از خود نمي‌شناسي. آيا تو «حضرمي» را نكشتي كه درنامه اش به ‌تو نوشت بر دين علي(ع) است(11) و دين علي ، دين پسر عمويش محمد(ص) است... و اما من ، (حسين) ، هيچ بليه‌ يي را دردناكتر از امارت تو بر مسلمين نمي‌شناسم... و سوگند به ‌خداوند كه عملي را برتر از جهاد برضد تو سراغ ندارم كه اگر موفق شدم ، به ‌منظور تقرب به ‌خداوند جهاد خواهم كرد و اگر موفق نشدم، از موضع دين و مرام ، به ‌درگاه خداوند توبه و طلب مغفرت كرده و از درگاهش درخواست دارم كه مرا به ‌امري قادر و موفق بدارد كه خود دوست مي‌دارد و مي‌پسندد». اشاره‌يي ديگر كه در عين داشتن موضع جهاد، بايد از موضع مرامي ‌از خداوند توفيق طلب كرد تا روشي كه رضاي اوست در پيش گرفته شود ، گو كه جهاد در قالبهاي دشوارتر ، يعني «جهاد اكبر» باشد. در خاتمه،حسين(ع) مهر مي‌كند كه انتخاب مشي و روش را نه بر پاية بيم صورت مي‌دهد چنان ‌كه از آغاز و در كنار برادرش حسن(ع) هم چنين نبود. اين بود كه نامه را چنين پايان مي‌دهد:
« اما تهديدهايت...، پس هر چه كيد و حيله كه دوست مي ‌داري برضد من ساز كن ... .»
اندكي پس از اين ، معاويه خود به ‌مدينه آمد . و پس از ملاقاتها و خريدن برخي اشخاص، سخنراني عمومي ‌برپا كرد و در مورد وليعهدي يزيد گفت: « سوگند به ‌خدا كه اگر كسي بهتر از يزيد يافته بودم ، هر آينه براي او بيعت مي‌ گرفتم».  ناگهان و در برابر چشم همگان ، حسين(ع) برخاست و ندا در داد كه اي معاويه: «سوگند به ‌خداوند تو كساني را واگذاشتي كه در نسب و ديانت بسي برتر از يزيد هستند».  معاويه با خشم گفت : گويا خودت را مي‌گويي ؟ حسين(ع) فرمود: «آري» و افزود: « موضع تو دروغ و خلاف است و يزيد يك شراب ‌خوار و مشتري بازار عشرت و خوشگذراني است»12.
در بارة اهميت اين كلام، چندان سخني لازم نيست . غريوي از حنجرة حسين(ع) كه نه معاويه و نه كسي ديگر، نيارست به ‌تكذيب و ترديد آن ‌چه حسين(ع) در مورد يزيد بر مي‌شمرد، برخيزد.

 
پانويس
:----------------


1- گستردگي روايت و راويان اين كلام از پيامبر(ص) از جمله در منابع اهل سنت بسيار جلب توجه مي‌كند.
منبع مهم «تاريخ دمشق»، از «ابن عساكر» كه به ‌طور معروف، «تاريخ ابن عساكر» خوانده مي‌شود. ذيل تذكرة «الحسين بن علي ابيطالب بن...» در جلد چهاردهم، يك مجموعة قابل توجه احاديث مربوطه را گردآوري كرده و حديث خبر شهادت حسين توسط پيامبر(ص) و با ذكر جزئيات يادشده، يعني متن، زمان، مكان و...، را به‌ روايت از عايشه، ام سلمه، زينب (از ميان زنان پيامبر) و از علي(ع) و جابر و تعداد ديگري از مشاهير صحابه ثبت كرده است . الحافظ ، علي بن الحسن بن هبة الله ، ابن عساكر، وفات571هجري.

2-  در منابع اسلامي ، اين آموزش را در چندين موقعيت از پيامبر(ص) ثبت كرده‌اند.
هر چند كه دعوت به‌ «جهاد اكبر» پس از سختيهاي غزوة تبوك، بيشتر تكان‌دهنده بود. اين جنگ به‌ فرماندهي شخص پيامبر(ص) در ماه رجب سال 9 هجري براي مهار متجاوزان روم از شمال عربستان بود. يعني تنها 10 ماه پس از فتح بزرگ مكه و طايف و... در اين جنگ ، برخلاف معمول هميشه، حضرت محمد(ص) پيشاپيش به‌مجاهدان ركابش كه اغلب بسيار فقير و در آن هنگام سال در عسرت بودند، تمامي ‌سختيهاي استثنايي اين مأموريت را تشريح كرد و مؤمنان چنان درخشيدند كه در حالات يكايك مشاهده مي‌شد. چنين بود كه روميان بدون درگيرشدن، عقب‌نشيني كردند.  رويدادهاي عزيمت پيروز به‌ تبوك و مجموع آيه‌هاي قرآن كه در خلال آن نازل شد ، قسمت مهمي ‌از تاريخ و آموزشهاي اسلام است.

 3- « هان اي مردمان ، به ‌طور مؤكد ماييم كه شمايان را آفريديم ، از مرد و زن ،  و شمايان را در هيأت ملتها و قبايل قرار داديم تا همديگر را بازبشناسيد . مؤكداً گراميترين شمايان با تقواترين شمايان است. همانا خداوند است كه دانا و خبير است.» سورة حجرات(49)آيه13.

 4- «المنجد»: «الهوي، جمع اهواء، ارادة النفس و ميلانها الي ما تستلذّ» هوا كه
جمع آن اهواء است، قصد نفس انسان و تمايلش به‌ لذايذ است.

5-  آية 23 از سورة «الجاثيه» (45)

6- اين قول را هم در منابع عامه و هم شيعه مي‌يابيم . عامه ، تاريخ الخلفاء . تأليف عبدالرحمن بن ابي بكر السيوطي . وفات911. ج1، شيعه ابوالفرج اصفهاني در مقاتل
الطالبين. نقل از بحار الانوار، ج44جديد و محمد بن شهرآشوب، وفات588هجري، در مناقب

7-  مانند احنف بن قيس كه از جمله به ‌معاويه هشدار مي‌داد كه: « واعلم ان قدمت يزيد علي الحسن و الحسين ، و انت تعلم من هما و الي ما هما...». مراجعه كنيد به ‌مأخذ معروف ، كتاب « الامامه و السياسه »، تأليف « ابن قتيبة دينوري»، وفات276هجري.

8-  از همان «الامامه و السیاسه». هرقل، عنوان امپراتوران مصر قديم. قيصر، عنوان
امپراتوران روم و كسري، عنوان امپراتوران ايران قديم بود.

9- در تاريخ اين شهادت هم با اختلاف مواجه هستيم. مطابق معروف نزد شيعيان، شهادت امام حسن(ع) در 28صفر، ماه دوم از سال51هجري واقع شد  ابن قتيبه هم همين تاريخ را نوشته است. اما  ابن اثير در الكامل و برخي ديگر،  سال49 نوشته اند و ذهبي سال50 را ذكر كرده‌اند. اما در علت خيانت جعده، مطابق منابع مختلف، اين زن با پول و وعدة ازدواج با يزيد بن معاويه، خريده شد و در مقابل، دست به‌اين جنايت زد. وي سپس به‌ آن پول رسيد اما در مورد ازدواج با يزيد به ‌وي گفتند: به ‌تو كه همسري با منزلت حسن(ع) را كشتي ، چگونه  اعتماد كنيم.

10- حجر بن عدي ، از صحابة نامور و از شيعيان شايسته كه از معاويه تبعيت نداشت و معاويه واسطه برانگيخت و به ‌وي و يارانش امان داد تا دست از سلاح بردارند و سپس دستگيرشان كرد و به ‌شام احضار نمود كه كت بسته و در حال شكنجه گسيل شدند اما نزديك شام دژخيمان را فرستاد كه اگر بيعت نكنند آنها را بكشند. حجر و يارانش نپذيرفتند و شهيد غدر و خيانت معاويه شدند . جنايتي كه با اعتراض بسياري از جمله اعتراض ام‌المؤمنين عايشه مواجه شد.

11-  از اصحاب و شيعيان وفادار علي(ع) كه معاويه او را هم شبيه «حجر» با غدر به‌ دام انداخت و به ‌شهادت رسانيد.

12-  تمام موارد اين قسمت از همان «الامامه و السياسه» .

 

منبع : PMOI



   نوشته شده توسط:آ رش در: | جمعه 13 دی1387-15:34  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته
عاشورا فروغ جاودان آزادى

 

از آخرين خطبه هاى امام‌حسين در مكه


مي‌بينيد كه پيمانهاي خدايي شكسته‌مي‌شوند و هراس نميداريد ، ولي )از شكسته‌شدن) برخي عهدها و حقوق از دست ‌رفته پدرانتان در هراس و ولوله ‌ايد. حال آن كه پيمان رسول خدا بي‌مقدار گشته كورها و لالها و زمينگيرها در شهرها بي‌سرپرست افتاده‌اند و بر ايشان ترحم نمي‌شود و شما درخور مسئوليت و توانايي‌تان كار نمي‌كنيد و نسبت به ‌آن كس هم كه وظيفه خود را انجام مي ‌دهد اعتنا نداريد و به ‌مسامحه و سازشكاري  و همكاري با ظالمان آرميده‌ايد … شما ستمگران را در مقام خود جا‌ داديد و زمام  امور خدا را در كف  ايشان نهاديد كه به ‌اشتباه عمل ‌مي‌كنند و در شهوات پيش مي‌روند  .فرار شما از مرگ و دلخوشي ‌تان به ‌زندگي گذرا، آنها را سلطه بخشيده . پس ضعيفان ناتوان را به ‌ايشان تسليم كرديد تا برخي را برده و مقهور خود و برخي ديگر را به ‌خاطر لقمه ناني بيچاره كنند . در مملكت به ‌خواست خود حكم مي ‌رانند و راه رسوايي و پستي را براي هواهاي خود هموار مي‌كنند . بر خداي  جبار جسارت كرده  و زشتي و اشرار را پيروي مي‌كنند . در هر شهري گوينده ‌يي از جانب خود  بر‌منبر دارند  و اين سرزمين پايمال آنهاست . بر همه ‌جاي آن دست ‌گشاده‌اند . مردم برده آنها و دراختيار ايشانند و هر دستي  بر ‌سر آنان بكوبند . بر ضعفا و ناتوانان به ‌شدت فشار مي‌آورند .  پس اي عجب و چرا تعجب نكنم كه زمين در تصرف  مردي دغل و ستمكار است ،  يا  باجگيري  نابكار يا حاكمي كه بر مؤمنان ترحمي ندارد …

خدايا مي‌داني  اينها را  نمي‌گويم كه چندين روز به ‌فرمانروايي  برسم  و آرزوي  آن را هم ندارم . مي‌داني كه من مشتاق اصلاح  دين تو هستم  و خواستار آبادي شهرها و آزادي مردمم ،  و نمي ‌خواهم بندگان مظلومت  در دست ستمگران اسير باشند . اين ستمگران مي‌كوشند چراغ هدايتي را كه  پيامبر ميان  امت  برافروخته است ،  خاموش كنند ولي توكل ما  بر خداست و ما به ‌سوي او بازمي ‌گرديم .

 

ماخذ : PMOI



   نوشته شده توسط:آ رش در: | یکشنبه 8 دی1387-15:16  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته
چه شود !!؟

پس از پرتاپ كفش يك خبرنگار عراقي به سمت بوش صدا وسيما از صبر وبردباري خبرنگاران ايراني هنگام سخنراني احمدي نژاد تشكر كرد


   نوشته شده توسط:آ رش در: | شنبه 7 دی1387-21:26  | گروه پیامک |   |لینک به نوشته

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد