تبليغاتX
نوشته های تنهایی
 
نوشته های تنهایی

ام حسب الذین اجترحواالسیئات ان نجعلهم کالذین امنوا و عملواالصالحات سواء محیاهم و مماتهم ساء مایحکمون
صفحه اصلی وبلاگ   .::.   آرشیو مطالب  .::.   پروفایل مدیر  .::.   نمایش کل عناوین وبلاگ  .::.   تماس با مدیریت   
 
نگاه کن

نگاه کن

 

تو آمدی

تو آمدی زدورها ، زسرزمین ابرها ، ز سرزمین نورها

 

نشانده ای مرا به زورقی

زعاجها  زابرها و نورها

 

نشانده ای مرا به زورقی

زعاجها  زابرها و نورها

 

مرا ببر مرا ببر امید دلنواز من

مرا ببر مرا ببر امید دلنواز من

 

ببر به شهر شعرها و شورها

ببر به شهر شعرها و شورها

ستاره پر ستاره مینشانیم سراسر از ستاره میکشانیم

ستاره پر ستاره مینشانیم سراسر از ستاره میکشانیم

 

نگاه کن من از ستاره سوختم لبالب از ستارگان شب شدم

 

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل 

ستاره چین برکه های شب شدم

ستاره چین برکه های شب شدم

 

کنون

مرا بشوی با شراب موجها

مرا دگر رها مکن

مرا ازین ستاره ها جدا مکن

نگاه کن که نور شب ، به راه ما چگونه قطره قطره آب میشود

به روی گاهواره های شعر من نگاه کن ، تو امید منی آفتاب میشود

 

نگاه کن که من کجا رسیده ام

به کهکشان به بیکران به جاودان

به کهکشان به بیکران به جاودان

 

نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب میشود

نگاه کن من از ستاره سوختم    لبالب از ستارگان شب شدم

نگاه کن ما به کجا رسیده ایم

به کهکشان به بیکران به جاودان

 

به کهکشان به بیکران به جاودان

 

به کهکشان به بیکران به جاودان

 

 پ ن : یاد یاران گرامی و راهشان پر رهرو باد .

http://atrebaraan.blogfa.com/post-58.aspx



   نوشته شده توسط:آ رش در: | دوشنبه 4 خرداد1388-9:27  | گروه انقلابیون |   |لینک به نوشته
به یاد شهیدان خلق خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان

تساوی

معلم پای تخته داد می زد

صورتش از خشم گلگون بود

و دستانش به زير پوششی از گرد پنهان

ولی آخر کلاسی ها

لواشک بين خود تقسيم می کردند

وان يکی در گوشه ای ديگر جوانان را ورق می زد

معلم  بی خود های و هو  می کرد و با آن شور بی پايان

تساوی های جبری را نشان می داد

خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاريک

غمگين بود

تساوی را چنين بنوشت

يک با يک برابر هست

از میان جمع شاگردان یکی برخواست

همیشه یک نفر باید بپا خیزد

به آرامی سخن سر داد

تساوی اشتباهی فاحش و محض است

معلم

مات بر جا ماند

و او پرسيد

گر يک فرد انسان ، واحد يک بود آيا باز

يک با يک برابر بود

سکوت مدهوشی بود و سئوالی سخت

معلم خشمگين فرياد زد

آری برابر بود

و او با پوزخندی گفت

اگر يک فرد انسان واحد يک بود

آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود

وانکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت

پايين بود

اگر يک فرد انسان واحد يک بود

آن که صورت نقره گون

چون قرص مه می داشت

بالا بود

وان سيه چرده که می ناليد

پايين بود

اگريک فرد انسان واحد يک بود

اين تساوی زير و رو می شد

حال می پرسم يک اگر با يک برابر بود

نان و مال مفت خواران

از کجا آماده می گرديد

يا چه کس ديوار چين ها را بنا می کرد ؟

يک اگر با يک برابر بود

پس که پشتش زير بار فقر خم می شد ؟

يا که زير ضربت شلاق له می گشت ؟

يک اگر با يک برابر بود

پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟

معلم ناله آسا گفت

بچه ها در جزوه های خويش بنويسيد

يک با یک برابر نیست

 

                                                                          " خسرو گلسرخی "

 

پ.ن : ۲۹ بهمن سالگرد شهادت دو شاعر آزاده خسرو گلسرخی و کرامت الله دانشیان است . یادشان گرامی و روحشان شاد باد .

دوستان علاقه مند جهت کسب اطلاعات بیشتر میتونن به آدرس زیر مراجعه کنن :

http://atrebaraan.blogfa.com/post-40.aspx



   نوشته شده توسط:آ رش در: | سه شنبه 29 بهمن1387-19:48  | گروه انقلابیون |   |لینک به نوشته
درگذشت ستارخان

25آبان سالروز درگذشت سردار ملى انقلاب مشروطه ايران، ستارخان است. سردارى كه يك انقلاب را با همت و مجاهدت خود و ياران اندكش، از تسليم شدن در برابر ارتجاع و يورش وحشيانهٌ قواى سفاك استبداد محمدعلى شاه قاجار و استعمار خارجى، حفاظت كرد. سردارى كه پرچم ايستادگى و مبارزه تا پيروزى را در نبردى به غايت نابرابر بر افراشت و ايران را دوباره به انقلاب فراخواند .

نقش ستايش انگيز ستارخان در انقلاب مشروطيت ايران ، از فرداى بمباران مجلس توسط نيروهاى استبداد ، آغاز شد . انقلاب مشروطيت ايران دو دورهٴ مشخص دارد . يكى مشروطه تهران، كه از  14مرداد1285 شمسى آغاز شد و در دوم تيرماه 1287، با بمباران مجلس به ‌فرمان محمدعلي‌شاه قاجار، پايان يافت. دوم مشروطهٌ تبريز كه از فرداى بمباران مجلس با پايدارى و رشادت ستارخان و يارانش آغاز شد و تا فتح تهران به‌دست مشروطه‌ خواهان در  25تيرماه 1288 ادامه يافت .
براى درك نقش قهرمانانه و تعيين كنندهٴ ستارخان در انقلاب مشروطيت ، بطور خلاصه بر وقايع آن نگاهى مياندازيم.
در دوم تير ماه1287شمسى، قواى قزاق به ‌دستور شاه قاجار مجلس شوراى ملى را ـ ‌كه مهمترين دستاورد

جنبش مشروطه بود - در تهران با بمباران مجلس و يكّه‌تازيهاى وحشيانه ايادى محمدعلى شاه و روسيه تزارى درهم شكست و «استبداد‌صغير» آغاز شد. شاه قاجار بر آن شد تا شور آزاديخواهى را در مردم به پاخاستهٌ تبريز نيز از‌ ميان بردارد. چرا كه آنگونه كه نوشته‌اند: «مشروطه در سراسر ايران برچيده شد و در همه جا ايرانيان بارديگر گردن به يوغ خودكامگى گزارده و اين تنها تبريز مي‌بود كه ايستادگى مي‌كرد» شاه از همان روز بمباران مجلس ، به سرسپردگانش در آذربايجان دستور داد كار مقاومت تبريز را يكسره كنند. در همان روز دوم تيرماه شجاع نظام مرندئ از سردستگان قواى محلى دولت، و تقنگچي‌هاى محله‌دَوَه چى ـ‌كه طرفدار شاه و شيخ فضل الله نورى و دشمن مشروطه بودند ـ به‌«انجمن ملى تبريز» و محلات مشروطه‌خواه‌نشين، مانند محله اميرخيز، يورش بردند. اما «م ج ا ه د ا ن ترسى به خود راه نداده، دست از ايستادگى برنداشتند». روز سوم نبرد كه مشروطه‌خواهان هم‌چنان ايستادگى مي‌كردند، شجاع نظام و ميرهاشم دوچى، آخوند مزدور دربار و مريد شيخ فضل‌الله نورى، پى بردند كه «كار تبريز جز از كار تهران است». وقتى اين دو مزدور و تفنگچي‌هايشان كارى از پيش نبردند، محمدعلى شاه از رحيم‌خان معروف به سردار نصرت، از فئودالهاى وابسته به دولت كه در سركوبگرى پرآوازه بود و قشون بسيارى در اختيار داشت، خواست به يارى مهاجمان بشتابد. رحيم خان پسرش بيوك‌خان را با 700 سوار قره‌ داغى و سربازدولتى براى جنگ با م ج ا ه د ا ن به تبريز فرستاد. اما تبريز به همت م ج ا ه د ا ن ش ايستاده بود و آنها نيز نتوانستند كارى از پيش ببرند. شاه مستبد قاجار براى ريشه‌ كن كردن نهال آزاديخواهى در تبريز، عين الدوله، دشمن سرسخت مشروطه، را والى آذربايجان كرد و از او خواست تا به هر شيوهٌ ممكن جنبش تبريز را ازپاى درآورد. عين‌الدوله به مقتدرالدوله، جانشينش در تبريز، دستور داد كه با بسيج نيروهاى كمكى براى مهاجمان، هرطور كه هست، كار خيزش تبريز را يكسره كند. روز 16تيرماه مقتدرالدوله از رحيم‌خان خواست كه خود با قواى قره‌داغى تحت فرمانش ـ‌ كه كارى جز چپاولگرى نداشتند ‌ـ به تبريز بتازد. روز 22تير رحيم‌خان با تمام قوا به تبريز يورش برد. در همين روز، سهام الدوله با فوج ملاير به يارى نيروهاى مهاجم آمد و جنگ خوف‌انگيزى در تبريز درگرفت و محلات مشروطه‌ خواه از هر سو مورد هجوم و تاخت و تاز قواى استبداد قرارگرفتند. اين تهاجم‌ها آن‌‌چنان سخت و شديد بود كه بسيارى از محلات حامى ستارخان، ازجمله محلهٌ «خيابان» ـ‌ كه باقرخان در آن مي‌جنگيد ‌ـ سلاح بر زمين نهادند. در اين روزآنگونه كه در تاريخ مشروطه آمده، «انبوه م ج ا ه د ا ن نوميد شدند». مردم تبريز از بيم غارت خانه‌هايشان بيرق سفيد، به نشانهٌ تسليم بر سر‌درِخانه‌ها افراشتند. تنها ستارخان قهرمان و ياران اندكش در محله اميرخيز هم‌چنان مي‌جنگيدند و هراسى به دل راه نمي‌دادند. كسروى مينويسد: «مشروطه از تمام ايران رخت بربسته و از تمام تبريز فقط در كوى اميرخيز و به دست ستّار زنده بود». در اين روز به قول كسروي «م ج ا ه د ان به گِرد سَرِ او كم مي‌بودند و بي‌گمان شماره‌شان به بيست تن نمي‌رسيد».

منبع : PMOI



   نوشته شده توسط:آ رش در: | شنبه 25 آبان1387-20:0  | گروه انقلابیون |   |لینک به نوشته
ما هرگز نمی‌میریم، زیرا ما زنده عشقیم

دكتر حسین فاطمی آموزگار وفا و پایداری

' تنها آتش مقدسی كه باید دركانون سینه هر جوان ایرانی همیشه زبانه بكشد این آرزو و ایده بزرگ و پاك است كه جان خود را در راه آزادی و رهایی جامعه و ملت خود بگذارد... آزادی اول وسیله و بهترین اسلحه ما برای حفظ ایران است. هركس آزادی ملت ایران را محدود كند و به‌ استقلال ایران لطمه بزند، خائن و پلید است . من یقین دارم كه آینده‌ای روشن و نورانی در برابر ملت ایران است و بااستقامت و بردباری و ادامه مبارزه همه زنجیرها خواهد گسست و شام تیره امروزی را به ‌پایان خواهد برد.'

 این نوید و بشارتی است از دكتر حسین فاطمی سردار بزرگی از سرداران تاریخ پرافتخار ایران زمین كه در راه آزادی دامن محبت را به ‌خون رنگین ساخت .

قهرمان نهضت ملی ایران و یار صدیق و پاكباز مصدق كبیر در ساعت چهار و هفت دقیقه بامداد روز چهارشنبه 19 آبان 1333 به ‌دستور مستقیم شاه خائن در برابر جوخه اعدام قرار گرفت . هنگامی ‌كه دژخیمان شاه آخرین مراحل تشریفات اعدام او را انجام می‌ دادند با استواری و تسلط شگفت‌ آوری این شعر را خوانده بود :

هرگز دل من ز خصم در بیم نشد

در بیم ز صاحبان دیهیم نشد

ای جان به ‌فدای آن كه پیش دشمن

تسلیم نمود جان و تسلیم نشد

 

حسین فاطمی در سال 1296 شمسی در شهر نائین به ‌دنیا آمد. پس از پایان تحصیلات دبیرستانی روانه تهران شد ، از نخستین روزهای ورود به ‌تهران ، سردبیر و مدیر داخلی روزنامه 'ستاره' شد و چند سالی با این روزنامه همكاری داشت. بعد از سقوط دیكتاتوری بیست ساله ، سردبیر روزنامه 'باختر' شد كه برادرش امتیاز ‌‌آن ‌را ‌داشت. دوران باروری سیاسی او از این هنگام شروع شد . انتشار روزنامه باختر تا تابستان 1324 كه فاطمی برای ادامه تحصیل دكترا روانه پاریس شد، ادامه یافت‌. وقتی دكتر فاطمی ، پس از گذراندن دوره دكترا، در شهریور 1327 به‌ ایران برگشت ، امتیاز انتشار روزنامه باختر امروز را گرفت. نخستین شماره باختر امروز در 8مرداد 1328 منتشر شد. باختر امروز با شعار ' یا مرگ یا آزادی'، تا 4 شماره منتشر شد ولی دولت دست نشانده ساعد نتوانست ‌‌آن ‌را‌ تحمل كند و روزنامه را توقیف كرد. اما فاطمی همان راه را در روزنامه 'سرگذشت' ادامه داد. وی دریكی از مقالات خود نوشت: ' معنی چهل سال مشروطیت این بود كه ما درخانه خودمان جرات نفس كشیدن نداریم و هروقت صدایی بلند كنیم با چماق حكومت مغزمان متلاشی می‌شود.

از 12 شهریور 1328 دوباره روزنامه باختر امروز را منتشر ساخت كه بازهم باعث كینه توزی استبداد سلطنتی از سویی و عظیم‌ ترین استقبال مردم از سوی دیگر شد. وی ' مقالاتی با این عناوین منتشر ساخت :

'  فقط زور و پول بر این جهنم حكومت می‌كند ' ،  ' درراه آزادی باید از جان گذشت' ،  ' تا كجا این بیدادگری را ادامه می‌دهند' .  ' درایران فقط دزدهای بزرگ آزادند'  و  ' قانون درایران بازیچه زورمند است' ‌.

در 12 مهر 1328 درسرمقاله  ' این انتخابات رسوا مردم را به ‌ستوه آورده‌است ' ،  به ‌انتخابات فرمایشی دوره شانزدهم مجلس كه زیر كنترل و فشار دربار برگزارشده بود به ‌شدت انتقاد كرد‌. اشتراك در افشای ماهیت این انتخابات فرمایشی نقطه پیوند دكتر مصدق و دكتر فاطمی شد كه تا پایان زندگی این دو ادامه داشت.

روز اول آبان 1328 در جلسه‌ای كه به ‌دعوت دكتر مصدق در احمد آباد برگزارشد بنا به ‌پیشنهاد دكتر حسین فاطمی جبهه‌ ی ‌ملی به ‌وجود آمد . و دكتر حسین فاطمی مسئولیت كمیسیون تبلیغات ‌‌آن ‌را ‌به ‌عهده گرفت . در روز 7 آبان دكتر مصدق انتخابات تهران را به ‌علت دخالت مأموران دولتی باطل اعلام كرد . این انتخابات در روز 19 آبان 1328 به‌ علت استقبال مردم از پیشنهاد مصدق متوقف شد . پس از تجدید انتخابات دوره شانزدهم مجلس ، دكتر مصدق و دكتر فاطمی و چند تن دیگر از اعضای جبهه‌ ی ‌ملی به ‌مجلس راه یافتند و مصدق دررأس كمیسیون نفت مجلس قرارگرفت ‌. درهمین دوران بود كه دكتر فاطمی پیشنهاد ملی كردن صنعت نفت در سراسر ایران را داد و این پیشنهاد دریكی از نشست‌ های جبهه‌ ی ‌ملی پذیرفته شد .

دكتر مصدق خود دراین‌باره می‌نویسد:

 

ملی شدن صنعت نفت در سراسر كشور ابتكار شادروان دكتر حسین فاطمی است‌... اگر ملی شدن صنعت نفت خدمت بزرگی است كه به‌ مملكت شده باید از آن كسی كه اول این پیشنهاد را نموده سپاسگزاری گردد و آن كس شهید راه وطن دكتر حسین فاطمی است كه درتمام مدت همكاری با این جانب حتی یك ترك اولی هم از آن بزرگوار دیده نشد.'

 

دكتر مصدق روز 11 اردیبهشت 1330 به ‌شرط خلع ید از شركت غارتگر نفت نخست ‌وزیری را پذیرفت و دكتر فاطمی در 20 اردیبهشت معاون سیاسی و پارلمانی او شد.

روز دوم مهرماه 1330 دكتر مصدق دستور اخراج 350 كارشناس انگلیس را صادركرد و چند روز بعد انگلیس به ‌شورای امنیت سازمان ملل شكایت كرد و مصدق و فاطمی و چند تن دیگر در روز 14 مهر عازم نیویورك شدند تا درجلسه رسیدگی به‌ این شكایت كه روز 17 مهر برگزار می‌ شد شركت كنند . 

فاطمی درسرمقاله‌های روزنامه باختر دراین دوران ازجمله می‌نوشت: 

' ما تا به ‌آخر این نبرد افتخاربخش جلو می‌رویم... به ‌دنیا نشان خواهیم داد كه ملت ایران در مبارزه مرگ و زندگی خویش با كسی شوخی نمی‌كند....' 

ارتجاع مذهبی كه درمخالفت با مصدق ، با دربار و استعمار همسو بود ، قصد جان دكتر فاطمی را كرد تا این فریاد دادخواه ملت ایران درگلو خفه سازد. روز 26 بهمن 1330 هنگامی ‌كه دكتر فاطمی برمزار همكار و همرزم روزنامه ‌نگارش شهید محمد مسعود، سخن می‌گفت، توسط یكی از دست پروردگان نواب صفوی گلوله ‌یی به ‌سوی او شلیك شد . زخم كاری این گلوله باعث شد كه دكتر فاطمی از 26 بهمن 1330 تا شهریور1331 در بیمارستان بستری شود . بعد‌ از آن نیز تا موقع شهادتش به ‌دست دژخیمان شاه ، دكتر فاطمی از آثار این سوء قصد رنج می‌ برد.

دكترفاطمی درمهرماه 1331 وزیر خارجه و سخنگوی دولت مصدق شد . در 21 مهر كودتایی را علیه دكتر مصدق كه توسط سرلشكر زاهدی مزدور درحال اجرا بود ، افشا كرد . شب 25 مرداد ، در جریان كودتا علیه مصدق، فاطمی و دو تن دیگر از اعضای دولت مصدق توسط گارد شاه دستگیر شدند . در یورش اوباش گارد به ‌منزل دكتر فاطمی همسر او نیز دستگیر شد و مورد هتك حرمت قرارگرفت. پس از خنثی شدن توطئه كودتا شاه كودتاگر به‌ بغداد گریخت. وی درسرمقاله‌ای در روز 26 مرداد، شاه را سردسته خیانتكاران نامید و دربار را قبله‌ گاه دزدان خواند و خواستار لغو نظام سلطنتی در ایران شد. 

دكتر فاطمی درهمان سرمقاله خطاب به ‌شاه نوشت : ملت ایران تشنه انتقام است و می‌خواهد تو را برچوبه دار ببیند.

پایداری و تسلیم ناپذیری دكتر فاطمی استبداد سلطنتی را برآن داشت كه او را ازسرراه بردارد. دكتر فاطمی در هنگام حمله كودتاچیان 28 مرداد به ‌خانه ‌‌‌‌‌‌‌دكتر مصدق آنجا را ترك كرد و حدود 6 ماه زندگی مخفی داشت. دولت نظامی زاهدی برای پیداكردن او جایزه تعیین كرد. درمورد روز دستگیری دكتر فاطمی روایات مختلفی از‌جمله روز 6 اسفند، 22 اسفند و یا 26 اسفند سال 1332 ذكر شده است. آن روز فرمانداری نظامی تهران و حومه اعلام كرد كه دكتر حسین فاطمی وزیر امور خارجه سابق در خانه ای در شمیران دستگیر شده و در زندان است. پس از دستگیری ، او را به ‌كاخ دادگستری بردند، به ‌توطئه علوی مقدم رئیس كل شهربانی و سرهنگ نصیری كه بعداً رئیس ساواك شد ، اوباش وابسته به ‌دربار به ‌سردستگی شعبان بی‌ مخ بسیج شدند تا درجلوی دادگستری آن بزرگوار را ترور كنند‌. وقتی كه چاقوكشان برسرش ریختند تا با ضربات بی‌امان و كاری چاقو و دشنه شعله حیات را دروجود این فرزند رشید و دلاور مردم ایران خاموش كنند ، خواهر دكتر فاطمی زن بزرگ منش و قهرمان خانم سلطنت فاطمی كه خود را به ‌محل رسانده بود با شجاعت تمام سپر برادرش شد . یازده ضربه چاقوی مزدوران را تحمل كرد به ‌طوریكه تنها دو ضربه چاقو به ‌دكتر فاطمی اصابت كرد . دكتر فاطمی خونین و بی‌ هوش به‌ یمن فداكاری و رشادت خواهرش از آن مهلكه جان بدر برد و جنایتكاران حاكم نتوانستند با این توطئه قتل او را كار عده‌ای از باصطلاح مردم خشمگین وانمود كرده و خود را از جنایت قتل فاطمی مبرا جلوه دهند . دكتر قاطمی تا تیرماه 33 در بیمارستان شماره یك ارتش بستری بود سپس درحالی ‌كه هنوز زخمهایش خون چكان بود به ‌زندان لشكر 2 زرهی برده شد‌. بنا به ‌نوشته یكی از كسانی‌ كه همان موقع در لشكر 2 زرهی زندانی بود ، ' حال دكتر فاطمی تعریفی نداشت اما اراده‌اش مثل كوه استوار و روحیه‌اش بسیار عالی بود.

جریان شهادت دكتر حسین فاطمی از زبان راوی تاریخ چنین است: 

درهفته آخر مرداد 33 درحالی ‌كه دكتر فاطمی از زخمهایی كه برپیكر داشت به ‌شدت رنج می‌برد و خون استفراغ می‌كرد ، محاكمه‌اش در بیدادگاه ارتش آغاز شد. او را با برانكارد به‌ جلسات بیدادگاه می‌ بردند . محاكمه او مخفی بود ‌. درنامه‌ای كه پیش از محاكمه برای مصدق نوشت ،  گفته ‌بود :

' آرزو دارم كه نفسهای آخر زندگیم نیز در راه نهضت و سعادت هموطنانم باشد.. '

در بیدادگاه شاه از عزم سترگ خود برای مبارزه درراه آزادی سخن گفت و از مصدق كبیر دفاع كرد و یك دم از مرگ هراس به‌ دل راه نداد. روز یكشنبه 17 مهرماه 1333 درآخرین جلسه محاكمه فرمایشی حكم اعدام وی را صادر كردند. سحرگاه روز 19 آبان 33 دومزدور سرسپرده شاه جنایتكار یعنی آزموده و تیمور بختیار برای اجرای حكم اعدام به ‌سلول دكتر فاطمی در زندان لشكر 2 زرهی رفتند. آزموده از وی آخرین خواسته‌اش را پرسید ، فاطمی جواب داد می‌خواهم دكتر مصدق را ببینم . آزموده از وی خواست اگر وصیتی دارد بگوید و افزود: تو كه مكرر می‌ گفتی من از مرگ ابایی ندارم ومرگ حق است.. دكتر فاطمی بدون واهمه از مرگی كه تا چند لحظه دیگر به ‌سراغش می‌آید در پاسخش دلیرانه گفت : آری مرگ حق است و من از مرگ ابایی ندارم . آن هم ‌چنین مرگ پرافتخاری من می‌ میرم كه نسل جوان ایران از مرگ من درس عبرتی گرفته و با خون خود از وطنش دفاع كرده و نگذارد جاسوسان اجنبی براین كشور حكومت نمایند.

كلام آخرش كه چون پتكی بر مغز آزموده و بختیار فرود آمد این بود : مرگ بردو قسم است مرگی در رختخواب.... مرگی در راه شرف و افتخار و من خدا را شكر می ‌كنم كه در راه مبارزه با فساد شهید می‌شوم و با شهادتم در این ‌راه دین خود را به ملت ستمدیده و استعمارزده ایران ادا كرده‌ام . سربازان مجاهد نهضت هم‌ چنان مبارزه را ادامه می‌دهند .

می ‌گویند پس از امضای  وصیت نامه‌اش با كمال خضوع و خشوع نماز گذارده و به ‌یكی از دژخیمان شاه می‌گوید : سعادت من اینست كه مانند جد بزرگوارم كه فرمود الموت اولی من ركوب العار من هم در راه حق و حقیقت شهید می‌شوم . او دروصیت نامه خود ، دكتر مصدق را وصی و قیم تنها فرزند خردسال خود كرد.

هنگامی ‌كه به ‌تیرك اعدام بسته شد ، سه بار فریاد زد: زنده باد مصدق ،  پاینده باد ایران ‌.

سرانجام  فاطمی كه با فریاد رسایش عشق عظیم خود به ‌مصدق و آزادی ایران زمین را در تاریخ جاودانه كرد درخون داغش پرپر زد . او را بنا به وصیتش در مزار شهیدان پاكباز 30 تیر 31 درابن بابویه به ‌خاك سپردند .

پس از سرنگونی رژیم شاه خائن و پیروزی انقلاب ضد سلطنتی ، در 18 آبان 1358 سردار خلق موسی خیابانی طی یك سخرانی برمزار دكتر فاطمی او را تك ستاره درخشان آسمان انقلاب ایران در دوران نهضت ملی به‌ رهبری دكتر مصدق توصیف كرد‌.

اگرچه استبداد سلطنتی خون این مرد بزرگ را برزمین ریخت اما فاطمی نمرد چرا‌كه خود گفته‌بود:

' ما هرگز نمی‌میریم، زیرا ما زنده عشقیم....'

رهبر مقاومت ایران م.ر درمقاله ای تحت عنوان ” مصدق مظهر اراده سیاسی یك ملت مستقل و آزاد ” از دكتر حسین فاطمی چنین یاد كرده است :

« دكتر حسین فاطمی، آموزگار وفا و پایداری، كه سرانجام خونش در راه ایران و مصدق بر زمین ریخت، فریاد می‌زد «مخالفت با دكتر مصدق مخالفت با آزادی و حقانیت است. ضدیت با دكتر مصدق ، ضدیت با ملل مظلوم و اسیر و غارت‌ زده می‌ باشد ».

م.ر سپس با یادآوری سخنان دكتر مصدق و بهایی كه دراین ‌راه باید پرداخت، اشاره می‌كند به: «آن روز كه در بیدادگاههای نظامی شاه اعلام كردیم‌ كه جملگی از فرزندان مصدقیم كه به‌ امتیازات مادی پشت ‌پا زده‌ایم و امروز كه مقاومتی با یكصدهزار جاودانه ‌فروغ آزادی، در این میهن شكل گرفته و «سربازان م ج ا ه د » ش در ارتش آزادیبخش ملی ایران برای نیل به‌ آزادی و استقلال وطن از همه ‌چیز خود می‌گذرند».

ای شهیدی كه به‌خون خفته و گلگون كفنی

ای عزیزی كه بخون غرقه ز عشق وطنی

ای شهیدی كه دم مرگ نوشتی برخاك

پیشوا زنده و جاوید ز خون بدنی

نازم آن غیرت و آن همت و آن عزم بلند

كه جز ایران به دم مرگ نگفتی سخنی

 

منبع : PMOI



ادامه مطلب


   نوشته شده توسط:آ رش در: | شنبه 18 آبان1387-13:55  | گروه انقلابیون |   |لینک به نوشته
جان میدهم تا زندگی بماند

عباس ( فروغ زاده ) در واپسین پیامش نوشته بود: « من در این شب تار آتشى هستم بر خرمن شب پرستان ‌من به ‌زندگى عشق مى‌‌ ورزم ، اما جان مى‌‌دهم تا زندگى بماند و با این فدا ست كه به‌ رستگارى مى‌رسم .»

‌لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون.

به‌رستگارى نخواهد رسید مگر از آن ‌چه دوست دارید بگذرید و انفاق كنید»...

 

«جان می‌‌دهم تـا زنـدگـی بمـانـد...»

« من به ‌زندگى عشق مى‌ ورزم ، اما جان مى ‌‌دهم

تـا زنـدگـى بمـانـد

تاریخ شرمزده غمناك میهنم سبز مى ‌‌شود

با خیزش جسورانه یاران

 سپیداران استوار

 در تهاجم شبانه بادها

 دستان پرتوان خود را

 به ‌ستایش آسمان برافراشته‌اند »

 

زنده باد یاد و خاطره ی مبارزین آزادی : حمید احرار ، محمد رضا دلیر ، عباس فروغ زاده ، حمید دانایی و صفا  صفا بخش که در یازده آبان 1378 طی یک عملیاتی تروریسی توسط رژیم آخوندی به شهادت رسیدند .

 

یادشان گرامی و روحشان شاد باد

 

                                                                                                              " آرش "



   نوشته شده توسط:آ رش در: | جمعه 10 آبان1387-15:22  | گروه انقلابیون |   |لینک به نوشته
فرخی یزدی

سرود خوان آزادی ، فرخی یزدی

 

از حصير شيخ آيد دم به دم بوي ريا
چاره‌يي براين ريا و بوريا بايد نمود



محمد فرخي يزدي شاعري است كه قلمش را براي ترويج و دفاع از آزادي و انقلاب به‌كار گرفت . شعر فرخي ، فراخواني براي آزاد زيستن و مبارزه براي تحقق آزادي است . شعر او از سويي وصف حال رنجديدگان و محرومين جامعه و بازتاب خشم و خروش آنها عليه بي‌عدالتي و استثمار است؛ از سوي ديگر افشاگر ستم و سركوبي حاكمان و مرتجعان ضدمردمي.
فرخي در سال 1264 شمسي (حدود 20سال قبل از انقلاب مشروطيت) در يزد و در يك خانواده متوسط به دنيا آمد . در مدارس قديمي يزد ، همراه با تحصيل در زبان فارسي ، بخشي از مقدمات عربي را هم فراگرفت . در همان شهر به كار در نانوايي و پارچه‌بافي مشغول شد . در اوايل جنبش مشروطيت ، در يزد به دفاع از مشروطه برخاست . در 25سالگي درباره ظلم ‌و فجايع حاكم وقت يزد ، قطعه‌يي سرود و رفتار ستمگرانه او را افشا كرد . به خاطر همين سروده ، دستگيرش كرده و به زندان انداختند و لبهايش را به هم دوختند . چند ماه بعد ، فرخي از زندان يزد گريخت و به تهران رفت . در آن زمان احمد شاه ، آخرين پادشاه قاجار ، حكومت مي‌كرد .
فرخي در بحبوحه انقلاب مشروطيت در شمار شاعران و روزنامه‌نگاران آزاديخواهي هم ‌چون ميرزاده ‌عشقي ، جسورانه به‌ دفاع از دستاوردهاي انقلاب مردم پرداخت و با عوامل دربار و استعمار انگليس درآويخت . افشاگريهاي او عليه دولت دست‌ نشانده وثوق‌الدوله و قرارداد ننگين و استعماري معروفش باعث شد كه او را به‌زندان بيندازند . روزنامه او به‌نام " توفان " گوياي افكار ترقيخواهانه او بود و پي‌درپي از سوي عوامل ديكتاتوري رضاخان توقيف مي‌شد و او هربار روزنامه ديگري منتشر مي‌كرد . فرخي آشكارا در سرمقاله نشريه‌اش خواستار محاكمه رضاخان شد . نثر ساده و شيوا و بيان صريح و تند انتقادي او براي مردم بسيار جاذبه داشت و شجاعتش او را از محبوبترين روزنامه‌نگاران مردم ايران كرد .



ادامه مطلب


   نوشته شده توسط:آ رش در: | چهارشنبه 24 مهر1387-18:2  | گروه انقلابیون |   |لینک به نوشته
فرمانده چه گوارا

۱۶ مهر مصادف با ۸ اکتبر ۱۹۶۸ سالروز شهادت ارنستو چه گوارا است .

دوستان میتوانند با مراجعه به لیست مناسبتهای مهرماه اطلاعات مختصری را درباره ی وی بدست

بیارند .

شهادت این انقلابی بزرگ ، پیامبر فدا و رهایی را ، به تمام انسان های آزاده ی جهان تسلیت میگویم  .



ادامه مطلب


   نوشته شده توسط:آ رش در: | دوشنبه 15 مهر1387-11:14  | گروه انقلابیون |   |لینک به نوشته
16 سپتامبر1931- 25 شهریور: اعدام عمرمختار

روز 16 سپتامبر سال 1931 عمربن مختاربن عمر اعدام شد. وی مشهور به‌عمر مختار و ازرهبران مبارزات ضداستعماری مردم لیبی در قرن گذشته بود. اودریكی از قبایل بادیه برقه بود و در سال 1275 قمری در بطنان متولدشد. عمر مختار درسال 1329 قمری كه ایتالیا شهر بنغازی را اشغال كرد، پیشرو نهضت و مبارزه برضد اشغالگران شد. او در حدود سی سال همراه با یارانش با قوای ایتالیا جنگید. سرانجام در 13 سپتامبر سال 1931 عمر مختار توسط نیروهای ایتالیایی دستگیر و سپس اعدام گردید. اما جنبش او تاثیر بسیاری در بیداری مردم برای كسب استقلال لیبی ازسلطه اشغالگران داشت.

ماخذ:PMOI



   نوشته شده توسط:آ رش در: | یکشنبه 24 شهریور1387-12:0  | گروه انقلابیون |   |لینک به نوشته
گریه كن جنگل سرخ

 یاد پدر طالقانی روح راستین انقلاب ضد‌سلطنتی، گرامی‌باد

19شهریور مصادف است با درگذشت پدر طالقانی، روح راستین انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران است. در این روز پدر طالقانی، در حالی‌كه هنوز چند‌ماهی از پیروزی انقلاب ضد‌سلطنتی نگذشته بود و درحالی‌كه به‌شدت از بازگشت مجدد دیكتاتوری تحت لوای دین متأثر شده بود، چشم از این جهان فرو‌بست و به‌دیار رفیق اعلی شتافت. در مراسم تشییع جنازه پدر بیش از یك میلیون نفر از مردم تهران شركت داشتند و با‌چشمانی اشكبار چهره راستین انقلاب ضد‌سلطنتی را برای آخرین‌بار بدرقه كردند.

پدر‌طالقانی در طول دیكتاتوری شاه بارها به‌زندان افتاد و به‌تبعید رفت، اما لحظه‌یی از مقاومت و مبارزه پای پس نكشید. 40سال مبارزه بی‌وقفه در برابر دو دیكتاتوری خاندان پهلوی و برخورداری از خصائل والای انسانی، از پدر چهره ‌یی ساخته بود كه به‌درستی روح راستین انقلاب ضد‌سلطنتی میهنمان نام گرفته بود.

آن‌چه ‌سیمای پدر طالقانی را برجسته می‌سازد، مرزبندیهای مترقیانه او با ارتجاع مذهبی است. در زمان نخست‌وزیری دكتر محمد مصدق، پیشوای فقید نهضت ملی ایران، كه سخت مورد حمله كاشانی بود، پدر طالقانی در كنار مصدق قاطعانه ایستاد و علیه كاشانی خائن، كه از دولت كودتا و سرلشكر زاهدی حمایت می‌كرد و آخوندهایی از قبیل خمینی نیز وی را حمایت می‌كردند، موضع گرفت و سنگر مبارزات ضد‌استبدادی و ضد‌استعماری مردم را ترك نكرد.



ادامه مطلب


   نوشته شده توسط:آ رش در: | سه شنبه 19 شهریور1387-1:49  | گروه انقلابیون |   |لینک به نوشته
9 سپتامبر1976- 18 شهریور : در گذشت مائو

روز نهم سپتامبر سال 1976مائوتسه تونگ بنیانگذار جمهوری خلق چین در 82 سالگی درگذشت.

مائو در 1893 در ایالت هونان در یك خانواده كشاورز به‌دنیا آمد. مائو در سال 1911 با یازده تن دیگر حزب كمونیست چین را در شانگهای بنا نهاد‌. او نیروی خود را اساسا متكی به‌كشاورزان و دروحله بعد كارگران قرار داد و مبارزه‌‌‌‌‌‌‌مسلحانه را از روستا و با حمایت دهقانان آغاز كرد.
مائو سرانجام موفق شد در اكتبر سال 1949 جمهوری خلق چین را بنا نهند. یكی از معروفترین كارهای مائو در چین راهپیمایی طولانی 9700 كیلومتری بود كه در سالهای 1935و1936 انجام داد و بذر انقلاب چین را در این مسیر طولانی در میان مردم كاشت. مائو هم‌چنین تفسیری از ماركسیم ارائه داد كه به‌مائوئیسم یا ”اندیشه مائو” معروف شد. بر مبنای این تفسیر او معتقد بود باید آموزه‌های ماركس را قواره مردم چین كرد. او معتقد بود به‌جای شروع مبارزه از میان كارگران شهری باید به‌میان دهقانان و روستاییان رفت و از آنجا انقلاب را آغاز كرد. مائو در بسیاری از سیاستهای داخلی و بین‌المللی نظرگاههای متفاوتی درمقابل اتحاد شوروی سابق ارا‌ئه كرد. وی كه آنها را به‌تجدید ‌نظرطلبی متهم می‌كرد، به‌رقیب ایدئولوژیكی قدرتمندی در برابراردوگاه شوروی درآمد.

ماخذ:PMOI



   نوشته شده توسط:آ رش در: | دوشنبه 18 شهریور1387-0:8  | گروه انقلابیون |   |لینک به نوشته
16 شهریور1347 - 7 سپتامبر : شهادت صمد بهرنگی آموزگار و نویسنده انقلابی

روز 16 شهریور سال 1347 صمد بهرنگی داستان نویس كودكان، معلم دلسوز و راهنمای مهربان روستائیان آذربایجان كه تحت تعقیب و هدف توطئه‌های ساواك شاه بود به‌طرز مشكوكی به‌شهادت رسید. صمد در سال 1318 در یكی از محلات فقیر نشین تبریز دیده به‌جهان گشود و هنگامی‌كه 18ساله بود به‌روستاهای آذربایجان رفت تا به‌كودكان درس بدهد. صمد در قالب داستانهای شیرینش رنجهای محرومترین اقشار مردم ایران را بازگو كرد و در قصه‌هایش به‌كودكان آموخت كه همیشه با چشمانی باز و هوشیار به‌اطراف خود بنگرند اسیر و مرعوب فضای حاكم نشوند و هم‌چون ماهی سیاه كوچولو بی ترس و هراس از مرغ ماهیخوار، برای رسیدن به‌دنیای فردا تلاش كنند. صمد علاوه بر ” ماهی‌سیاه كوچولو” داستانهای ارزنده دیگری هم‌چون اولدوز و كلاغها، كوراوغلو، پسرك لبوفروش و... دارد كه در روشنگری نوجوانان و جوانان علیه فقر و ستم در رژیم شاه نقش موثری داشت.

ماخذ: PMOI



   نوشته شده توسط:آ رش در: | شنبه 16 شهریور1387-1:8  | گروه انقلابیون |   |لینک به نوشته
زنان قهرمان

زنان قهرمان گمنام

اين روزها همه جا از زن ستيزي و حقوق ضايع شده زنان سخن و بحث ها جاريست و بايد هم چنين باشد. درست است که در بسياري از نقاط جهان مردان نيز از حقوق خود محرومند اما ستم و حق کشي در مورد زنان در همه جا بويژه در ايران مضاعف است. تفاوت زن ايراني با زنان بسياري از کشورها از جمله کشورهاي اسلامي در اين است که آنها به دليل عدم آشنايي با حقوق خود و ديگر عوامل، وضع خود را تا حدودي پذيرفته اند. اما زن ايراني سالهاست که حقوق طبيعي و انساني خود را مي شناسد و در پي کسب آن تلاش مي کند و هزينه هاي بسياري در اين مسير پرداخته است.  در اين نوشته مي خواهم از يک واقعيت مغفول مانده  نسبت به زنان قهرماني که گمنام يا کم نام مانده اند سخن بگويم تا باشد که مدافعين حقوق زنان بيشتر به اين امر بپردازند و حقوق ضايع شده اينگونه زنان را هم فرياد کنند.آن گروه بزرگي از زناني که پدران، برادران و همسرانشان با اتهامات سياسي به زندان افتاده يا اعدام گرديده اند و به همين دليل دچار مشکلات عظيم براي ادامه زندگي شده اند و معناي دربدري و بي کسي را با تمام وجود لمس کرده اند تا آنجا که در مورد آنها حتي از يک محبت کوچک دريغ شده است و ناچار به کشيدن بار سنگين اقتصادي اجتماعي و اخلاقي بوده اند. زنان خوب مي دانند چه مي گويند و چرا فرياد مي کنند. اندوه مادران فرزند يا شوهر از دست داده را چه کساني تسليت مي گويند؟

به مادران بي نوا کسي به خاطر خدا

ز بيم گزمه و عسس، شبانه سر نمي زند

اين قبيل زنان از اينهمه رنج و مصيبت چه ثمري برده اند؟ اگر افتخاري هست به دامان مردان ريخته مي شود و اگر نگراني و درد و دربدري و تحقير و توهين به دامان زنان، مگر زنان نبودند که در اثر فداکاري هاي خود قهرمانان را تربيت کرده اند و شرايط را براي پيشرفت و موفقيت آنها فراهم نمودند؟ پس چرا تاريخ کمتر از اين زنان قهرمان نام مي برد؟ و آنها جايي در افتخارات بدست آمده مردان ندارند؟چرا از مادران و همسران بزرگاني چون اميرکبيرها، ستارخان ها، مصدق ها، گلسرخي ها، احمدزاده ها، حنيف نژادها و هزاران مبارزی که به شکنجه گاه ها رفتند و به جوخه هاي اعدام سپرده شدند نامي در تاريخ نمي بينيم؟ آيا اين حلقه ي مفقوده کار سترگ زنان ميهن ما در دفاع از آزادي و برابري زنان و مردان نيست؟ و آيا سرسري گرفتن اين واقعيت ظلم بزرگ در حق جمع زيادي از زنان نيست و نبايد به پاک کردن اين ستم بزرگ تاريخي پرداخت. .چگونه؟ شايد کمي جرأت و جسارت مي طلبد، فکر مي کنم زنان آزاده ايران حاضرند در کنار هزينه هاي ديگر هزينه ي اين کار را هم بپردازند. در پايان به نام کسي که به خاطر فعاليت هاي سياسي و اجتماعي رنجهاي فراواني را به مادر، همسر و دختران خود تحميل کرده شعرگونه اي را که در زندان اوين سال ۱۳۶۱ به همسر و ديگر زنها تقديم نموده ام مي آورم:

اگر در کوير خشک و خاموش زندگيم

گل عشقت را نرويانده بودي

از گنديدن در ايستادن مرده بودم

اگر از ستاره ي شب چشم هاي پاکت

نور ايمان بر من نپاشيده بودي

از پليدي و پوچي و بي هدفي مرده بودم

اگر 'هاجر' گونه، 'زينب' وار

آيه هاي صبر و استقامت

بر من تلاوت نکرده بودي

از انبوهي اندوه مرده بودم

اگر جسم و جان بيمارم را

با اندرزهايت شفا نداده بودي

از عفونت تسليم مرده بودم

اگر مظلوميت زن از'حوا' تا امروز

چهره تاريخ را به دروغ و نيرنگ نيالوده بود

اگر قدرت مداري مرد، از فرداسازان 'ضعيفه' نساخته بود

اگر فداکاري، ايثار، مقاومت و صبوري 'زن'

به حساب افتخارات 'مرد' ريخته نشده بود

اگر زن هزارها سال تحقير و توهين و ستم نديده بود

اگر از 'آدم' تا امروز مرد با زور و قلدري

زن را 'وسيله' نساخته بود

و اگر نقش زن در آفرينش ناشناخته نمانده بود

لازم نبود بگويم زن کيست

اما بگذار بگويم

اگر زن نبود، عشق نبود، زيبايي نبود، پرواز نبود، آواز نبود،

و 'خلقت' نبود

و بگذار گستاخانه بگويم، اگر زن نبود

خدا هرگز خود را 'تحسين' نمي کرد

و شايد هم خدا نبود!»».

دکتر محمد ملکي-اسفند86

 



   نوشته شده توسط:آ رش در: | سه شنبه 4 تیر1387-17:28  | گروه انقلابیون |   |لینک به نوشته
سالگرد سی خرداد 60 گرامی باد

در تاریخ ، جنگها و نبردهای بیشماری برای آزادی صورت گرفته است . انسانهای زیادی جان خود را در راه آزادی داده اند و در نهایت مردمشان هر از گاهی از آنان یادی میکنند و برسر قبرشان گلی میگذارند . اما همیشه آنان که رفتند ، در خاک میهنشان آرامیدند . و این شاید برای رفتگان تفاوتی نداشته باشد اما اگر خوب بنگریم پیامی در بر خواهد داشت.                                                                                     

گاهی ظلم چنان خاک میهن را فرا میگیرد و خاک وطن چنان سرد و بی روح میشود که حتی توان پذیرش اجساد مبارزان را نخواهد داشت . امروز برای آنان مینویسم که در چنین عصری نبرد را آغاز کردند ، با خدای زمین جنگیدند ، هرچند چیره نشدند و جان دادند اما " آفرینش " را یاری کردند و " شرافت " را معنا بخشیدند و سرانجام دسته دسته و گروه گروه در خاک خفتند ، اما کدامین خاک ؟ در خاک بیگانه !                                       

البته ، بیگانه برای ما . چه ، آنکه از مرز نیازها میگذرد ، تا نیاز بزرگتری را جبران کند ، آن هم نه برای خود، و عمری را در زیر انبوه فشارهای روانی و جسمی به سر میکند ، تا آزادی را برای دیگری بیافریند ، خود پیش از این آزاد  گشته است و هیچ خاکی با آزادگان بیگانه نیست .                 

گاهی انسانی در اوج نیاز و تنهایی ، چنان قدرتمند میشود که دشمنش حتی از جنازه اش میترسد و چه میگویم حتی از جسد تجزیه شده اش بیم دارد . میکشدش اما نمیداند با جنازه اش چه کند ؟! ، جسدش را کجا به خاک بسپارد ؟! آری میترسد ! گویا هنوز زنده است ! اما  مگر انسان را چند بار میتوان کشت ؟! این است که ناتوان و عاجز ، جنازه ای را که گویا حتی در عمق خاک زنده است ، گور به گور میکند و تکه تکه میکند ، حتی جرات نمیکند به بازماندگانش بگوید که جنازه کجاست !!                       

مبارزی که در اوج تنهایی جنگید و در نهایت نیاز راه پیمود ، حتی بعد از مرگش نیز تنها میماند ، گویا انسانها به اندازه ی تنهاییشان بزرگند .       

 نویسنده : آرش 



   نوشته شده توسط:آ رش در: | پنجشنبه 30 خرداد1387-8:9  | گروه انقلابیون |   |لینک به نوشته
سالگرد شهادت دکتر علی شریعتی

امروز سالگرد شهادت دکتر شریعتی است . بدون شک دکتر شریعتی پایه گذار انقلاب سال 57 بود و به همین جهت است که او را معلم شهید انقلاب می نامند . جای تعجب است که یک سال مانده به انقلاب به طرز مرموزی به شهادت میرسد !                                                          

« و اگر من از اسلام نخستین میگویم ، ویا از تمدن راستین ، و از دیروز یا امروز .... برای آنست ... تا خلق را از فریب استحمار ، رهایی دهیم که درد خلق نه استعمار است و نه استثمار و نه هیچ درد دیگر که استحمار است و بس . و استحمار بر دو گونه است . استحمار کهنه و استحمار نو . ... تنها و تنها راه نجات درهم شکستن این باب استفعال شوم انسان کش مصیبت بار است  فاعتبروا یاالولی الالباب .                                

بچه امیدی بگویمت که بمان ؟ که پاداش رنجهای بسیار یک اندیشمند ، تنها و تنها فهمیدن های پاک و راستین است .

وقتی خدای بزرگ و بی نیاز ، انسان را می آفریند ، تا او را بشناسد ، انسان کوچک و نیازمندی که در بحبوحه ی سیل همگانی که در این نشیب هولناک بسوی زندگی کردن خویش شتاب گرفته اند و سر از پا نمیشناسند ، می ایستد تا خلق را صلایی دهد که در این دره زندگی هم نیست ، باتلاق مرگ و عفونت است . زندگی برفراز این قله ی بلند است ، بر این راه سخت باید بالا رفت ... و میبیند که جز صدای خویش پاسخی نمیشنود ، و میبیند که جز دشنام و حمله و مشت و لگد و تنه زدنهای کینه توزانه که راه را باز کن ، چه می خواهی ؟ سر خود گیر و برو ، بگذار بروند ، بگذار بکنند ، چرا ایستاده ای ؟ گمشو خیانت کار ، اخلال گر ، مردمفریب ...                                                                            

و او حتی نومید از پاسخی به اجابت می ایستد و همچون مرغ حق ، بی انتظار جوابی و بی چشمداشت پاداشی ، آوای خود را همچنان تکرار میکند . اگر به دلی که رنجش را احساس کند ، و به فهمی که وضعش را دریابد ، و به چشمی که به نگاه آشنایی درو بنگرد تسلیت یابد و نیرو گرما گیرد ، ملامتش باید کرد ؟                                                      

روح های صبور و پر عزمی همچون پیامبران بزرگ به نوازش و امید محتاج بودند و آنگاه که سختی و شکست قلبشان را به درد می آورده است ، سلامی چو بوی خوش آشنایی از سوی خداوندشان میرسیده و جان رنجور و افسرده شان را بگرمی و روشنایی مینواخته است .                 

فهمیدن و فهمیده شدن ، تنها نیاز دل هایی است که سرمایه شان تنها سخن است . و چه بگویم ای برادر که چنین امیدی هم بتو نتوانم داد که در این ماندن و در اینجا ماندن از نیاز خدایی فهمیده شدن نیز باید بی نیاز بود ، که در این زمانه که مائیم ، باید همچون کلمه ای که معنایش بر مردم زمانه پوشیده است ، در انبوه کلمات مستعمل و مکرر گفت و شنودها مرد ، و همچون بیگانه ای در بحبوحه ی مردم بازار غریب و همچون رازی در ابتذال رایج این غوغای وقاحت های بی عفت و برملا شده مجهول ماند ، و اما " ماند " .                                                  

و به چه ات سوگند دهم که بمان ؟!                                               

آنچه بدان سوگند میخورند ، باید مقدس تر باشد از آنچه که به سوگند میخواهند ، و آنچه را که من میخواهم که در تو بماند مقدسترین است .   

به خدا سوگندت دهم ؟ خدا به قلم سوگند میخورد و من آنچه که از تو میخواهم بماند ، قلم است .                                                         

آنچه که به حرمت آن چیزی از کسی میخواهند ، باید در حرمت افزون باشد و آنچه که از تو میخواهم که بماند ، خویشتن متعال توست . که سخت بی حریم مانده است و در این خطرها ، بی دفاع .                    

و من ، برادر بزرگتر تو به سال ، که دیده ام و میبینم این دهر چه مکار و چه غدار است و چه بی رحمانه تیغ اجل در این خانواده نهاده و چه فرزندان عزیز و جوانان برومند که از ما بگرفت و میگیرد . و احساس میکنم که چه سخت تنها شده ایم و تنهاتر میشویم . دلم برتو همواره میلرزد ، چناچه بارها بر رشحه ی زیبایی قلم تو لرزیده است .                         

و من برادر داغ دیده ی تو ، نه امیدی دارم که ترا بدان بخوانم و نه شفیعی که پیشت به شفاعت آرم و نه سوگندی که نزدت یاد کنم . و مپرس به چه ، مپرس چگونه ، مپرس برای چه ، اما بمان که در آنجا که برای انسان ماندن هر روز جهادی باید ، " ماندن " خود جهادی است انسانی و چه بسیار از ما که در این جهاد برفتند .                              

و از اینجاست که هرگاه نوشته ای از تو میخوانم و دل پیر و افسرده ام بوی پیراهنی میشنود . پوشیده دعا میکنم که :

ای زمانه ی بد !

این یکی را بر این خانواده ببخش . که در غربتی چنین سخت تنها مانده ایم . »

                                                               علی – سربداری

                                                                      بر گرفته از کتاب " ای برادر ! "



   نوشته شده توسط:آ رش در: | چهارشنبه 29 خرداد1387-11:15  | گروه انقلابیون |   |لینک به نوشته
سالگرد چهارم خرداد گرامي باد

آن‌گاه در بنفش‌ترين طلوع  بر دريای شرافت

 و رزم جانانه خويش،            

تنها و سرفراز بادبان برافراشت

و بر خون تازه پيكر خويش، در ناباوری همگان پارو زد

                                                           و راه گشود…

 نسيم، چهره‌اش را نواخت،

سنگ، سايه به پايش كشيد،

چلچله، شوق عبورش را در منقار فشرد،

شب، راه بر خصمش بست،

و ستاره، قدرت نافذ و پاكی بيكرانه نگاهش را

                               در اشك خويش گريست…   

 و حتی آخرين ذره شرافت، در پنهان‌ترين ضربان قلبها،  

در خميدگي فروتنی، به پای او ريخت…

 نسل ماندگار او سرشار از طمأنينه سرخ،            

 بر فريب سازش خنديد

 و مرگ را پيش از آن‌كه بميرد

 در شرافت نبردش زيست…        

 آتش او شب را سوخت،         

 و خوشه‌هاي بلند كهكشان را از سقف آسمان آويخت…

 و اينك «حنيف»،

پيروز از سرفرازي امانتدارش، ابديت فرياد او را،                                                                       

 تا بلندای انسانيت

و در ميلاد شكفتنهای بی‌بديل

مي‌شنود

 

ماخذ : PMOI



   نوشته شده توسط:آ رش در: | جمعه 3 خرداد1387-16:24  | گروه انقلابیون |   |لینک به نوشته
29 بهمن – 18 فوریه : شهادت خسرو گلسرخی و کرامت الله دانشیان

شهادت شاعر آزاده خسرو گلسرخی و همرزم شهیدش کرامت الله دانشیان به دست دژخیمان شاه خائن

بیست و نهم بهمن‌ماه سال 1352خسرو گلسرخی و كرامت‌الله دانشیان توسط دژخیمان شاه به شهادت رسیدند. خسرو گلسرخی و كرامت الله دانشیان, از روشنفكران انقلابی و آزاده‌ای بودند كه در سال های حاكمیت اختناق شاه سرفراز و تسلیم نا‌پذیر به دفاع از آرمان های انقلابی مردم پرداختند و سرانجام نیز با عبور از میدان شكنجه و تیرباران با خون خود بر شكست‌ناپذیری خلق و پیشتازان جان بركفاش گواهی دادند. دفاعیات جانانه خسرو گلسرخی از هدف آزادیخواهانه شان, صحنه دادگاه را به محكومیت و افشاگری علیه رژیم شاه تبدیل كرد. افكت از دادگاه: 'من در این دادگاه برای جانم چانه نمی‌زنم و حتی برای عمرم، چرا كه فرزند خلقی مبارز و دلاور هستم . گلسرخی كه در زندان شدیدا تحت تأثیر اخلاق و روحیات انقلابی  خلق كاظم ذوالانوار قرار گرفته بود در دادگاه خود گفت: زندگی امام حسین نمودار زندگی كنونی ماست كه جان بر كف برای خلق های محروم میهن خود در این دادگاه محاكمه می‌شویم. او در اقلیت بود و یزید، بارگاه، قشون، حكوت و قدرت داشت. او ایستاد و شهید شد، هرچند كه یزید گوشه‌یی از تاریخ را اشغال كرد ولی آن‌چه كه در تداوم تاریخ تكرار شد، راه حسین و پایداری او بود، نه حكومت یزید. آن‌چه را كه خلق ها تكرار كردند و می‌كنند، راه حسین است.
رژیم شاه ، گلسرخی و دانشیان را كه گناهی جزآزادگی و دفاع از حقوق و آزادی مردم ایران نداشتند، محكوم و تیرباران نمود.ترانه"بهاران خجسته" باد ، سروده كرامت الله دانشیان، احساسات پاك و آزادیخوانه او را نشان میدهد. این ترانه در روزهای مبارزات ضد سلطنتی مردم ایران، الهام بخش مردم برای دعوت به همبستگی و اتحادعلیه دیكتاتوری بود.

 

گرامی باد حماسه خسرو گلسرخی و کرامت الله دانشیان ، شهیدان دلاور خلق

 

سی و سه سال پیش، دژخیمان حكومت شاه، شاعر و نویسنده آزاده و مبارز خسرو گلسرخی و همرزم دلیرش كرامت دانشیان را به جرم آزادگی به جوخه‌های تیرباران سپردند. به این ترتیب دو تن از فرزندان دلیر خلق، پس از گذر سرفرازانه از یك دورهٌ پررنج زندان و شكنجه و اسارت، در روز29 بهمن 1352، سربرقدوم آزادی گذاشتند و دامن محبت را به خون سرخ خود رنگین كردند. چندی بعد شاه و حكومتش به زباله دان تاریخ سپرده شدند‌، ولی نام و یاد این فرزندان رشید و دلاور خلق برای همیشه در تاریخ ایران زمین و قلوب مردم آن جاودانه شد.
انتشار گسترده و بازتاب وسیع مردمی حماسهٌ گلسرخی و همرزمش دانشیان در سال های تاریك اختناق بسیار چشمگیر بود. این بازتاب گسترده به این دلیل بود كه گلسرخی و دانشیان با استفاده از فرصتی كه به‌دست آورده بودند در بیدادگاه نظامی شاه به‌مسئولیت تاریخی خود پاسخ مثبت دادند و با وفاداری و پایمردی تمام،‌به افشای ماهیت ضدمردمی نظام حاكم پرداختند و با پاكبازی و دلاوری تحسین‌برانگیزی از حقانیت خلق و میهنشان دفاع نمودند. پیش از آن جلادان ساواك دادگاهی پوشالی ترتیب داده بودند تا با نمایش عناصر واداده، چهرهٌ انقلابیون واقعی و پاكباز را بیالایند. اما در چنین شرایط حساسی كه دادگاه علنی اعلام شده بود،‌دفاعیات پرشور و افشاگرانهٌ‌گلسرخی و دانشیان میز توطئه را به‌هم ریخت و مشت دسیسه‌بازان را باز كرد.
       

         

آنها مرزبندی قاطعی با عناصر واداده كردند و به این وسیله دادگاه را به صحنه رویارویی آشكار انقلاب و ضدانقلاب تبدیل نمودند. همهٌ‌مردم ایران در آن روزها از تلویزیون رژیم شاهد خروش بی‌امان خسرو خوبان بودند كه چون شیر می‌غرید و خطاب به جلادان می‌گفت:‌من برای جانم چانه نمی‌زنم، چرا كه فرزند خلقی مبارز و دلاور هستم .‌و در ادامهٌ این فریاد تاریخی، آزادگی خود را به اوج رساند و بانگ برداشت:‌زندگی مولا حسین نمودار زندگی كنونی ماست كه جان بركف برای خلق های محروم میهن خود در این دادگاه محاكمه می‌شویم.‌او در اقلیت بود ویزید،‌بارگاه،‌قشون،‌حكومت و قدرت داشت.‌او ایستاد و شهید شد،‌هر چند یزید گوشه‌یی از تاریخ را اشغال كرد. ولی آن‌چه خلق ها تكرار كردند و می‌كنند راه مولا حسین است . و به‌راستی هم كه آن‌چه تداوم یافت را ه مبارزه تا آخرین نفس بود كه نهایتاً‌ به سرنگونی رژیم ضدخلقی شاه منجر گردید.                                                                                     

 

دادگاه گلسرخی و دانشیان جلوه‌یی از پایداری و استواری قهرمانانی بود كه ننگ سازش و ذلت را پذیرا نشدند و در نقطهٌ انتخاب به خلق و تاریخ خود خیانت نكردند. از این رو در قلب توده‌ها جای گرفته، احترام عمیق و قدرشناسی آنان را برانگیختند.‌هر چند كه پس از پیروزی قیام57‌ ، رژیم حاکم بر ایران ، تاب تحمل نامگذاری حتی یك پارك به نام گلسرخی شهید را هم نیاورد و با انحصارطلبی مرتجعانهٌ خود آن را تغییردا‌‌‌د. اما بی‌گمان، مردم ایران باز هم نام و یاد قهرمانان خود را بزرگ خواهند داشت.          

 

نام تو را، این عابران ژنده نمی‌دانند
و این دریغ هست،‌اما
روزی كه خلق بداند
هر قطره خون تو محراب می‌شود

 

شعر بی نام

  خسرو گلسرخی

 

بر سينه‌ات نشست
زخم عميق کاری دشمن
اما
ای سرو ايستاده نيفتادی
اين رسم توست که ايستاده بميری.
در توترانه‌های خنجر و خون
در تو پرندگان مهاجر
در تو
سرود فتح
اين گونه چشمهای تو روشن
هرگز نبوده است.
با خون تو، ميدان «توپخانه»
در خشم خلق بيدار مي‌شود
مردم زآن سوی «توپخانه» بدين سو
سرريز مي کنند
نان و گرسنگی
به تساوی تقسيم مي‌شود
ای سرو ايستاده!
اين مرگ توست
که مي‌سازد،
دشمن
ديوار مي‌کشد.
اين عابران خوب و ستم بر
نام تو را، اين عابران ژنده نمي‌دانند
و اين دريغ هست، اما
روزی که خلق بداند
هر قطره خون تو محراب مي‌شود
اين خلق نام بزرگ تو را
در هر سرود ميهني‌اش
آواز مي‌دهد
نام تو، پرچم ايران
خزر به نام تو زنده ست!

 

بهاران خجسته باد

جاودانه سرود کرامت دانشیان

هوا دلپذير شد گل از خاک بردميد
پرستو به بازگشت زد نغمه اميد
به جوش آمده است خون درون رگ گياه
بهار خجسته باز خرامان رسد ز راه
به خويشان، به دوستان به ياران آشنا
به مردان تيزخشم که پيکار مي کنند
به آنان که با قلم تباهي دهر را
به چشم جهانيان پديدار مي‌کنند
بهاران خجسته باد، بهاران خجسته باد
و اين بند فقر و جهل به سرتاسر جهان
به هرصورتي که هست نگون و گسسته باد

 

چاوش شبانه

به یاد شهیدان خلق خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان

م . وحیدی

در برفاب گداختة خونين بهمن
رگبار زمستاني جوخة يخ
سينة فواره‌اي گلهاي سرخ را
از هم دريد
ستاره‌یي در قلب شب
بر بام افتاد
و افق
با نرگسي‌هاي شادش
از خون عاشقانة ما رنگ گرفت
”در سراسر زمين فرو مايگان مي‌خندند
و سرزمين من
پر از زيبايي است: آدميان و درختان و شهيدان“

زمان ـ تفته‌تر از خاكهاي فراموش شده
بر قلة سوگوار شبگرد
تسلسل بي‌معناي مغلوب خود را
مي‌گذراند
و خورشيد
مسلسل برهنه سحر را
از شهاب وشراب و شراره و شور
در غريو شيهة اسبان سپيدپاي
صيقل مي‌دهد
”دلم را در ميان ديوارهاي كهنه نهفته‌ام
تا تنها بمانم و ترا به‌ياد آورم“
اي داغهاي سوختة پنهان
برشعلة شقايق و شبنم!
چشمه‌هاي باران

تبسم آشناي شما را
در آغوش صخره‌هاي سرخرنگ
پاس خواهند داشت
و آهوان تيزپاي جنگل
از هر سو
بر خطوط تپندة آوايتان
تا فاصله تشويش صبح
خواهند تاخت
در صداي پايتان
آهنگ سرخ پيكارتان
آن‌جا
كه لحظه‌هاي آفتابي‌تان مي‌تپد
انتظار و دريغ
به‌سر خواهد رسيد
و روز
در مصاف خود
در پشت شيشه‌هاي مه‌آلود قرن
افسانه‌هايش را
با حقيقت كلامتان
در هم خواهد آميخت
باز خواهد گفت

منبع:PMOI 



   نوشته شده توسط:آ رش در: | شنبه 27 بهمن1386-4:24  | گروه انقلابیون |   |لینک به نوشته
زنده باد یاد و خاطره ی شهدای 19 بهمن

روز خون و آتش ، با تو چه بگویم 

در زمانه ی جور

با تو که برگی دیگر از دفتر خونفام خلقی را رقم زدی

ای تپیده به خون سرداران وفا و غیرت و رادمردی

هنوز حاشیه ای از خون بر دیوار خرابه ها باقیست

ای روز خون و آتش

بغضهایم را با تو باریدم

و شیر بچگان را گفتم :

پاك بمانید مثل زلال آب

و مثل كوه استوار

شیر بچگان را گفتم

فرداي انقلاب وقتي كه بيايد

مسیرش را آذین خواهیم بست

با گل و گلوله و فشنگ سرود خوانان

آری

به شیر بچگان گفتم

که پاک بمانند

ای سحرگاه خونین و سرخ فام

ای قله ی رفیع شرف و افتخار

ای روح جبر شكن و ای شكافنده صبر

یادت گرامی

 

منبع:PMOI



   نوشته شده توسط:آ رش در: | پنجشنبه 18 بهمن1386-10:29  | گروه انقلابیون |   |لینک به نوشته
حماسه سیاهکل

19 بهمن 1349 – 8 فوریه : حماسه سیاهکل

 

روز 19بهمن سال 1349 صفیر گلوله‌های یك‌هستهٌ چریكی در جنگل، سكوت سنگین حاكمیت دیكتاتوری وابستهٌ شاه را درهم شكست. این هستهٌ چریكی، به‌فرماندهی علی‌اكبر صفایی فراهانی و 5تن دیگر از یارانش، از اواسط شهریور49، برای بسیج و تدارك عملیات مسلحانه در بهار سال 50 رهسپار جنگلهای گیلان شده بود. ساواك و ارگان‌های امنیتی رژیم شاه كه به وجود این هسته چریكی پی برده بودند، موقعیت این تیم در جنگل را در مخاطره قرار داده بودند و این تیم ، زمان عملیات را جلو انداخت و در شامگاه 19بهمن، با‌حمله به‌پاسگاه سیاهكل و خلع‌سلاح آن، پا‌به‌میدان عمل مبارزهٌ مسلحانه نهاد.
هستهٌ چریكی، پس از حمله به‌پاسگاه سیاهكل، به‌سوی جنگل عقب نشست و تا 18اسفند در حلقهٌ محاصرهٌ دشمن به‌مقاومت پرداخت. در این نبردهای نابرابر، فداییان دلاور مهدی اسحاقی و محمدرحیم سماعی به‌شهادت رسیدند. پس‌از آن نیز در تاریخ 26اسفند، علی‌اكبر صفایی فراهانی و 12رزمندهٌ فدایی دیگر در‌برابر جوخه‌های اعدام قرار گرفتند و در راه آرمان و خط‌مشی انقلابیشان جان باختند.

منبع:PMOI                                   



   نوشته شده توسط:آ رش در: | پنجشنبه 18 بهمن1386-10:26  | گروه انقلابیون |   |لینک به نوشته
15 بهمن 1322 – 4 فوریه : دکتر مصدق نماینده اول تهران شد

15 بهمن 1322 – 4 فوریه : دکتر مصدق نماینده اول تهران شد

 

روز 15 بهمن سال 1322 در پی اعلام نتایج انتخابات دوره چهاردهم مجلس شورای ملی, دكتر مصدق بعنوان نماینده اول مردم تهران معرفی گردید. دكتر مصدق تا قبل از انتخابات در احمدآباد به حالت تبعید بود و حاضر نشده بود بعد از سرنگونی رضاخان در شهریور 1320 احمدآباد را ترك كند زیرا میخواست بی اعتباری كسانی كه متولی اعطای آزادی ! به او بودند را نشان دهد. دكتر مصدق بعدا به اصرار و دعوت مردم تهران در انتخابات شركت كرد و بعنوان نماینده اول تهران وارد مجلس چهاردهم شد.                                                                                         

 منبع:PMOI



   نوشته شده توسط:آ رش در: | دوشنبه 15 بهمن1386-11:49  | گروه انقلابیون |   |لینک به نوشته
مهاتما گاندی

10 بهمن – 30 ژانویه 1948 : ترور مهاتما گاندی ، رهبر جنبش استقلال طلبانه مردم هند

 

30 ژانویه 1948 مهاتما گاندی رهبر جنبش استقلال طلبانه مردم هند ترور شد و دو ساعت بعد درگذشت. مهاتماگاندی در روز 2 اكتبر 1869 میلادی در شهر پور بندر هندوستان بدنیا آمد. او كه از یك خانواده متوسط و مذهبی بود تحصیلات ابتدائی را در همان شهر آغاز كرد. گاندی در 4 سپتامبر 1888 به انگلستان رفت و در آن كشور به تحصیل رشته حقوق پرداخت. گاندی سپس به افریقای جنوبی مسافرت نمود اما مشاهده وضعیت تبعیض نژادی در آن كشور او را هر چه بیشتر به دنیای سیاست كشانید.
گاندی درسال 1891 به وطن خویش بازگشت و پس از مدتی به رهبری كنگره ملی هندوستان برگزیده شد و شیوهٌ مبارزه منفی رادر پیش گرفت. گاندی در سال 1930 راه پیمایی بزرگی علیه وضع مالیات سنگین بر روی نمك براه انداخت كه تأثیر زیادی در همبستگی مردم هند علیه اس
تعمار انگلیسداشت.                                                                                   
مهاتما گاندی در جریان مبارزاتش بارها به زندان افتاد اما سرانجام او استقلال مردم هند را در 15 اوت 1947 بدست آورد. رهبر مبارزات استقلال طلبانهٌ مردم هند در 30 ژانویه 1948 هنگام مراجعت از عبادتگاه ساعت 9.5 صبح بضرب 3 گلوله كه از تپانچه یكی از قشریون شلیك شد به قتل رسید.

 

 منبع:PMOI



   نوشته شده توسط:آ رش در: | سه شنبه 9 بهمن1386-16:41  | گروه انقلابیون |   |لینک به نوشته
ستار خان

ستارخان سردار بزرگ ملی و برجسته‌ترین سمبل انقلاب مشروطه

 

 

25 آبان سال1293 قهرمان بزرگ انقلاب مشروطیت ایران خاموش شد. ستارخان كه مقاومتی حماسی را با گروهی اندك از یاران دلیرش از محله امیرخیز تبریز آغاز كرده‌ بود با فداكاری و رشادت خود نقش بسزایی در پیروزی انقلاب مشروطه داشت. اما با روی كارآمدن دولت سپهدار تنكابنی و با از راه رسیدن میوه‌چینان و دشمنان استقلال و آزادی برای فرونشاندن شور آزادیخواهی در مردم و جدا كردن ستارخان از آنها، سردار ملی را به‌ پارك اتابك در تهران تبعید كردند و قانون خلع سلاح مبارزین را به‌اجرا گذاشتند پس از حمله به‌محل استقرار سردار ملی و مبارزان همراهش در پارك اتابك ستارخان مجروح گردید و چهارسال بعد در بیست و پنجم آبان 1293 بدرود حیات گفت. مردم تهران سردار ملی را در شهر ری به‌خاك سپردند. لغتنامه‌‌‌‌‌‌‌دهخدا در مورد ستارخان می‌نویسد: ستارخان روی ایران را در اوایل قرن چهاردهم هجری در تمام خارجه سفید گردانید... مقاومت سخت این شخص كه از طبقه‌‌‌‌‌‌‌سوم مردم بیرون آمده بود در مدت یازده ماه تمام در مقابل چهل هزار نفر قشون بیرحم خونخوار دولتی تولید حسن احترام و اعجاب و تحسینی برای او و برای عموم ایرانیان در تمام دنیا نموده كه نظیرش را در تاریخ ایران در دو سه قرن اخیر سراغ نداریم.

در 30 آبان سال 1288 خورشیدی مجلس شورا به‌ پاس جانفشانیهای ستار خان و باقر خان به‌احیاء مشروطیت،به‌ستارخان لقب « سردار ملی » و به‌باقرخان « سالار ملی » داد .

منبع:PMOI



   نوشته شده توسط:آ رش در: | چهارشنبه 23 آبان1386-10:45  | گروه انقلابیون |   |لینک به نوشته
یاسر عرفات

 یاسر عرفات رهبر تاریخی مردم فلسطین

 

 

یاسر عرفات، رهبر تاریخی مردم و انقلاب فلسطین، در روز 11 نوامبر سال 2004 مصادف با 20 آبان 1383، در سن 75 سالگی در بیمارستان پرسی در پاریس دیده از جهان فروبست. پیكر یاسر عرفات كه به‌یاد یكی از نوجوانان یتیم فلسطینی لقب ابو عمار را برای خود برگزیده بود، در میان موج احساسات و عواطف میلیونها فلسطینی در سراسر جهان و سرزمینهای فلسطین، به‌رام الله منتقل و در همانجا دفن شد. به‌مناسبت درگذشت رهبر فلسطین، در لبنان، اردن و سرزمینها و اردوگاههای فلسطینی، 40روز عزای عمومی اعلام شد.                                                

 منبع:PMOI



   نوشته شده توسط:آ رش در: | شنبه 19 آبان1386-10:43  | گروه انقلابیون |   |لینک به نوشته
محاکمه دکتر مصدق

17 آبان 1332 – 8 نوامبر : آغاز محاکمه دکتر مصدق

 

 

روز هفدهم آبان سال 1332، دو ماه و 21 روز پس از كودتای 28 مرداد، محاكمه دكتر مصدق كه در بازداشت بود به‌اتهام ضدیت با سلطنت و قصد بركناركردن شاه و نیز به‌عنوان مسبب وقایع 25 تا 28 مرداد در محكمه نظامی تهران آغاز شد .                                                   
دكتر مصدق هنگام معرفی، خود را نخست ‌وزیر قانونی ایران اعلام و به‌صلاحیت محكمه اعتراض كرد و گفت تنها دیوان عالی كشور می‌تواند رئیس دولت را باز خواست قضایی كند. با بیان این مطلب، جلسه‌‌‌‌‌‌‌محاكمه به‌مدت یك هفته تعطیل شد تا اعضای محكمه كه چند افسر ارشد بودند ظاهراً به‌صلاحیت خود رسیدگی كنند. دكتر مصدق گفته بود كه طبق قوانین ایران، دیوان عالی كشور جای رسیدگی به‌قصور نخست‌وزیر و وزیران است. وی بركناری خود را یك كودتای خارجی خوانده بود و گفته بود كه جز با رأی عدم اعتماد پارلمان، فرد دیگری حق بركناری نخست‌وزیر را ندارد، و در صورت وقوع چنین عملی، این ارتكاب جرم است كه باید به‌اتهام نقض قانون اساسی و نادیده گرفتن اراده‌‌‌‌‌‌‌مردم محاكمه و مجازات شود. كودتا یعنی بركنار كردن دولت از طرق غیر قانونی، و بنابراین كودتاگران مجرمند، نه من كه برگزیده ملت و رئیس قانونی دولت هستم. عامل و دست نشانده‌‌‌‌‌‌‌بیگانه خائن و مجرم است، نه من
انتشار اخبار مربوط به‌آغاز محاكمه دكتر مصدق، خشم مردم را برانگیخت؛ بازار تهران به‌نشانه‌ی‌‌‌‌‌‌‌اعتراض تعطیل و تظاهرات مردم در چند شهر ازجمله تهران و تبریز آغاز شد. نیروهای سركوبگر نظامی، قسمتی دیگر از بازار تهران را ویران و به‌سوی مردم معترض تیراندازی كردندكه ضمن آن دوتن كشته و عده ای مجروح شدند .

منبع:PMOI                                                     



   نوشته شده توسط:آ رش در: | چهارشنبه 16 آبان1386-8:47  | گروه انقلابیون |   |لینک به نوشته
فرمانده چه گوارا

 ارنستو چه گوارا

 

 

روز 8 اكتبر سال 1968 ارنستو چه گوارا انقلابي بزرگ امريكاي لاتين توسط نظاميان حاكم بر بوليوي به قتل رسيد. چه‌گوارا در 14ماه مه سال 1928 متولد شد. او در شهر تجاري ريزاريو در آرژانتين بدنيا آمد. چه گوارا كه در بين هوادارانش به ”چه” مشهور است ، در سفرهاي متعدد به آمريكاي لاتين كه همراه با مشكلات و مشقات فراواني بود دست از كار پزشكي كشيد و به مبارزه براي آزادي مردم آمريكاي لاتين روي آورد . چه‌گوارا در سال 1956 به همراه 82 انقلابي ديگر نبرد انقلابي عليه باتيستا، ديكتاتور كوبا را آغاز كرد و پس از 3نبرد، سرنگوني باتيستا محقق گرديد. چه‌گوارا كه خود را وقف آزادي مردم آمريكاي لاتين كرده بود ، بعد از كوبا روانه ی بوليوي شد تا به همراه انقلابيون بوليوي براي برقراري آزادي در اين كشور بجنگد. چه‌گوارا يازده ماه پرحادثه و سخت را در جنگلهاي بوليوي پشت سر گذاشت و نبردهاي متعددي را عليه نيروهاي سركوبگر رهبري كرد و سرانجام در دره يوره به محاصره نيروهاي دولتي درآمد و پس از نبردي سخت در حاليكه مجروح شده بود دستگيرشد و توسط نظاميان حاكم به قتل رسيد . شهادت این انقلابی بزرگ ، پیامبر فدا و رهایی را ، به تمام انسان های آزاده ی جهان تسلیت میگویم  .                           

      



ادامه مطلب


   نوشته شده توسط:آ رش در: | یکشنبه 15 مهر1386-5:56  | گروه انقلابیون |   |لینک به نوشته
هو شی مین

هوشی مين : ستاره ی تابناک مردم هندوچين

 

 " هوشی مين "  يکی از برجسته ترين چهره های انقلابی تاريخ معاصر جهان ماست. او توانست يکی از بزرگتري  جنگهای خلقی که به نام « جنگ ويتنام» شهرت گرفت را ( بين سالهای 1954 تا 1975 ) رهبری کند .                                             
هوشی مين در 19 سالگي به فرانسه رفت و در هنگام تحصيل با عقايد کمونيستی آشنا و بعنوان يكي از اعضاي موسس حزب كمونيست فرانسه فعالانه شرکت جست. او در سال 1925 به شوروي رفت تا ضمن آشنا شدن با دستاوردهای انقلاب کبير اکتبر در ساختن اولين کشور سوسياليستی شرکت کند. چندين سال بعد در سال 1930 به چين رفت و با کمک کمونيستهای اين کشور ، حزب كمونيست ويتنام را بنيان گذاشت .                                  
 
به دنبال حمله ی ژاپن به ويتنام در سال 1941، هوشی مين به ويتنام بازگشت و به محض ورود به اين کشور در کوههای که در نوار مرزی ويتنام و چين قرار داشت به کمک ساير رفقای هم نظر خود اولين پايگاههای مبارزه بر عليه اشغالگران را بنيان گذاشت. اين ارتش مردمی که « ويت مين» ناميده می شد متشکل از جوانان و کارگران مبارز و جسور بود .                                                                                                                           
 
" ترومن " رييس جهمور آمريکا به ويت مين قول داده بود که در صورتی که آنها در مبارزه بر عليه ژاپنی ها شرکت فعال کنند، از استقلال ويتنام پشتيبانی خواهد کرد. « ويت مين» با نفوذی که بين جوانان و کارگران داشت توانست يکی از مهمترين و متشکل ترين قيام های کارگری را در سال 1945 در « سايگون» سازمان دهد .                                

بعد از پايان جنگ دوم جهانی ، ويتنام مجددا به اشغال فرانسه که اين کشور را مستعمره خود می دانست در آمد و هوشی مين مجددا رهبری جنگ آزاديبخش را بعهده گرفت .    

جنگ با فرانسه نه سال طول كشيد و با شكست نيروهاي آن كشور در " دي ان بي ان فو " از نيروهاي ويت مين به فرماندهي ژنرال " جياپ " طراح جنگهاي تازه غير منظم ، فرانسه حاضر به صلح شد. ولي در مذاكرات صلح كه در سال 1954 در جنوا برگزار شد ويتنام موقتا به دو بخش تقسيم شد و قرار شد كه از طريق رفراندم وحدت ويتنام تامين شود كه اين كار بارها به تعويق افتاد و هوشي مين جنگهاي غير منظم را از سر گرفت كه اين بار آمريكا جنگ بيست ساله را به ويتنام شمالی تحميل نمود .                             

هوشی مين پيش از اينکه پيروزی مردم ويتنام بر امپرياليزم امريکا را در آوريل 1975 نظاره گر باشد در سوم سپتامبر سال 1969درگذشت .                                                                                                    او در قسمتی از وصيت نامه ی خود نوشت :                                    
                                                                             
 
" تمام زندگی ام را با تمام قدرت و وجود صرف سرزمين مادريم ، انقلاب و مردم نموده ام . اگر قرار است اين دنيا را ترک کنم ، چيزی برای افسوس خوردن ندارم ، بجز اينکه ديگر قادر نيستم خودم را طولانی تر و بيشتر صرف [هدفم] کنم .                                                                                                                   
زمانی که من مردم ، از مراسم تدفين با شکوه پرهيز کنيد بدليل اينکه پول مردم و زمان اشان بيهوده تلف نشود."                                                                                                                                      

 منبع : PMOI



   نوشته شده توسط:آ رش در: | سه شنبه 27 شهریور1386-5:18  | گروه انقلابیون |   |لینک به نوشته

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد