تبليغاتX
نوشته های تنهایی
 
نوشته های تنهایی

ام حسب الذین اجترحواالسیئات ان نجعلهم کالذین امنوا و عملواالصالحات سواء محیاهم و مماتهم ساء مایحکمون
صفحه اصلی وبلاگ   .::.   آرشیو مطالب  .::.   پروفایل مدیر  .::.   نمایش کل عناوین وبلاگ  .::.   تماس با مدیریت   
 
حسين(ع) ، پايمردي صلح و برافروختن عاشورا

حسين(ع) ، پايمردي صلح و برافروختن عاشورا


ميلاد حسين (ع) با شگفتي همراه بود چرا كه همزمان ،  خبر شهادت محتومش نيز به ميان آمد ، اما چنان ‌چه درست نگاه كنيم ،  شأن حسين (ع) به ‌دلايل تحولات بعدي تاريخي به ‌طور ناقصي شناخته و قضاوت  شد .  و در حقيقت ، پيام جهاد منتهي به شهادت اين سالار شهيدان چونان « نيمي ‌از واقعيت » ترويچ شده و ميشود كه تحريفي بدتر از دروغ و جعل است .
در اين زمينه هم ناقدان حماسة حسين (ع) كه هنوز هم در تجليل از « امير المؤمنين يزيدبن معاويه » كتاب و مقاله منتشر ميكنند  و هم علاقمندان  و مدافعان عاشورا ، تمامي تكية خود را بر ارزيابي موافق  يا مخالف  قيام  خونين عاشورا  گذاشته‌اند  و نه نقش عقيدتي - تاريخي حسين (ع) . در حالي كه وفاداري  به واقعيت  تاريخي  اين را ايجاب مي‌كند كه نه فقط وقايع چند ماه پس از مرگ معاويه  بلكه حوادث دو دهه پس از شهادت علي (ع)  و سلطة بني‌اميه  و تمامي مدتي كه حسين (ع ) راهبري جبهة ضد ارتجاع اموي را به عهده داشت ،  مورد مطالعه قرار بگيرد . اما دين فروشان منتسب به‌ تشيع كه قبل از هر چيز سوداگران گريه اند ، و در دكانشان از هيچ مكر و دروغي آزرم ندارند ، از اين خلط مبحث تاريخي بسيار استقبال كرده و تا توانستند به ‌تنورش دميدند .
در اين ميان ، اين واقعيت تلخ را هم بايد پذيرفت كه يك گناه همگاني مسلمين در كتمان يك ارزش بزرگ مبارزاتي در اسلام ، عرصه را پيشاپيش براي جولان دادن اين بي آزرمان مهيا كرده بود . منظور ، كتمان ارزش « جهاد اكبر » است كه موجب نوعي كوري يا نزديك بيني در فهم اسلام و تاريخ پيشوايانش شده و شكوه اين پيشوايان بي مانند در عرصة « جهاد اكبر » را نمي بينند يا ناديده مي‌گيرند .

ميلاد به موازات اعلام سرنوشت شهادت


اين رويدادي منحصر به خودش بود كه حسين(ع) وقتي در نيمه هاي سال چهارم هجري متولد شد ، همان ‌وقت اعلام شد كه وي به ‌دست گروهي از امت مسلمان به ‌شهادت خواهد رسيد . آن هنگام ، سال سوم هجري ، مسلمانان زخمدار شكست در جنگ احد و در نتيجه منتظر يورش بزرگ دشمن از ناحية مشركان مكه بودند . در اين ميانه ، وقتي خبر ولادت اين دومين فرزند و پسر فاطمه و علي (ع) به ‌پيامبر اسلام (ص) رسيد ، بسيار شادمان شد اما در اولين ديدار نوزاد كه مشحون از شور محبت به او بود ، حضرت محمد (ص) بر پاية وحي ، به ‌فاطمه (ع)  و ديگر كسان و ياران آگاهي داد كه در آيندة همين نواده اش حسين (ع) ، به ‌دست « همين امت » ، مسلمانان ، كشته خواهد شد و جزئيات مهمي ‌از فاجعه ، از جمله زمان آن ، « 60 سال پس از هجرت » و مكان آن را كه « سرزمين بابل » و ناحية « كربلا » خواهد بود ، خبر داد (1) . بدين ترتيب ، همگان مي‌دانستند كه حسين ابن علي (ع) به ‌شهادت خواهد رسيد ، اما كمتر دريافتند كه اين حماسة خونين در پايان يك دوران بلند 20 ساله روي داد كه مشحون از پايمردي حسين (ع) و وفاداري به ‌« پيمان صلح » ، ميان او و برادر ارشدش حسن ابن علي (ع) از يكسو و ميان معاويه ابن ابي سفيان از سوي ديگر به ‌امضا رسيده بود و تمامي ‌اين دودهةطولاني به ‌« جهاد اكبر » استوار و رنج باري گذشت بي آن‌كه شكوه اين رهبري صبور و مسئولانه حتي نزد مدعيان تشيع خاندان پيامبر (ص) هم چندان ديده و شناخته شود تا چه رسد به ‌آموزش و پيام آن كه براي معرفي حقيقت اسلام و ارزشهاي مبارزاتي اين ديانت ، حياتي است .


كتمان برترين
ارزش ، جهاد اكبر
البته، عنوان و مفهوم « جهاد اكبر » از ديرباز در منابع همة مسلمين  وجود داشته  و مرهون آموزشي معروف توسط شخص پيامبر اسلام (ص) است . هنگامي ‌كه آن حضرت اين موضوع را در پايان غزوة بسيار دشوار « تبوك » مطرح فرمود ، توجه بسياري برانگيخت چرا كه حضرتش آن غزوه را با همة آزمونهايش ، « جهاد اصغر » ناميد و مؤمنان را به ‌«جهاد اكبر» دعوت فرمود و مفهوم آن را به ‌روشني توضيح داد كه : « جهاد اكبر » همانا مبارزة با « نفس » ، يعني دشمن دروني و نفساني انسان است(2). آموزشي كه لاجرم بايد براي مؤمنان جدي پرسشهايي ايجاد ميكرد كه در مقياس « جهاد اكبر » ، چگونه «مجاهدان» از تاركان جهاد ،  « قاعدين » ، متمايزند و يا آن ‌كه مفهوم و مصداق «شهيد» و « شهادت » در جهاد اكبر چيست ؟
دريغا كه اصل آموزش و درخشندگي جهاد اكبر هم به سرعت در ميان عامة مسلمين فراموش و فراموشانده شد و حتي فقيهان نيز كه براي هر « شك و سهو » نماز يا بادهاي مبطلات وضو و غيره ،  هزاران صفحه سياه كرده اند ، سطري در بارة « جهاد اكبر » بحث فقهي نكرده و نمي‌كنند . كه مثلاً تارك « جهاد اكبر » از روي عمد و گردنكشي ، آيا براي نشستن بر مسند قضاوت ، مرجعيت ، پيشنمازي و غيره ، واجد شرايط و عادل شمرده ميشود يا خير ؟


تقوى و هوى


اينكه چنان پرسشها و جزئيات توسط حضرت محمد (ص) ، ريز و به ‌تفصيل بيان نشد ، بايد به ‌خاطر پرداختن قرآن مجيد به ‌اين موضوع باشد ، كه هر چند با واژه ‌يي متفاوت اما آن ‌قدر واضح بيان كرده كه ديگر كلام ياد شده از پيامبر (ص) تنها يك تأكيد بر اهميت موضوع و يك گواهي بر جايگاه و اولويت مبارزاتي آن است . مگر نه كه « تقوي » در قرآن با وضوح و صراحت كافي ، به عنوان ارزش ارزشها آموخته شده است و مگر نه كه بايستي تنها با همين ملاك به ‌ارزش و ارجحيت امور و اعمال ديني ، از جمله برتري « جهاد اكبر » بر «جهاد اصغر» ، راه گشود ، چنان ‌كه بايد ميان مؤمنان ، از جمله در سنجيدن صحابي از صحابي ميان اصحاب پيامبر (ص) ، مراتب فضيلت را با همين ارزش مادر تميز داد . چنان ‌كه براي تشخيص مراتب صلاحيت در ميان ادامه دهندگان همان راه و مرام از جمله در اين زمانه ، باز هم ملاك تنها همان است ، همان كه در سورة حجرات تصريح شده است: «ان اكرمكم عندالله اتقاكم»(3). مفهوم و تعريف «تقوي» هم بسيار روشن است و از جمله در متن قرآن ، آن ‌چه كه به عنوان ََََ« ضد تقوي » شناسانده شده  است ، « اتباع الهوي »4، (تبعيت از ميل نفساني) و به ‌طور صريح « هوا پرستي » است : « اَ فرأيت من اتخذ الهه هواه فاضله الله علي علمٍ »(5). آيا ملاحظه كردي كسي را كه هوا و دلخواه خويش را به ‌خداوندي خويش گرفته است . پس به ‌رغم علم و آگاهيهايش ،  خداوند سرانجام وي را گمراهي مقرر فرموده است .

 مشاهده مي‌كنيم كه اين « اتباع » و تبعيت از هوا و هوس خويش ، همانا « خود پرستي » ، يعني در رديف بت پرستي يا پرستش گوسالة سامري ، توصيف شده است . و اين «هوي پرستي » ، يا « تبعيت نفس » ، همان است كه طبق آموزش حضرت محمد (ص)، بايد در « جهاد اكبر » به عنوان دشمن مهاجم ، آماج مبارزة مؤمنان و اهل تقوي باشد . اينچنين ، آن « جهاد اكبر » كه حضرت محمد(ص) مي‌فرمود ، همانا مبارزة براي احراز مراتب تقوي و كنار زدن شرك « هوي پرستي » و خودكامگي و دلبخواه زيستن بوده كه در قرآن هم آموخته شده بود.


مراتب م ج ا ه د ان
و قاعدان و شهيدان


 « م ج ا ه د » به ‌معني حاضر و فعال در ميدان جهاد است ، و كسي كه  در اين مسير جان خود را از دست بدهد ، شهيد شناخته ميشود اما آن ‌كه از چنين حضور فعال غايب باشد، گو معذور يا بدون ‌عذر ، قاعد است ، كه اگر معذور باشد ، البته مرتكب نقض فرمان و گناه نشده اما هرگز در مرتبت برتر م ج ا ه د فعال و حاضر هم نيست.
مشخص است كه م ج ا ه د ا ن برتر، كساني هستند كه حتي در ميدان جهاد و شهادت نيز مراقبند تا در درة « به دلخواه » سقوط نكنند ، مانند علي(ع) در جنگ خندق ،هنگامي ‌كه بر عمروبن عبدودّ چيره شد و خواست كار را تمام كند، عمرو بر چهرة علي(ع) تف كرد، اين‌ جا همگان ديدند كه آنحضرت برخاست و لختي راه رفت تا بر سر عمرو بازگشت. وقتي از وي سبب پرسيدند ، فرمود : از كارش خشمگين شدم و لذا درست نديدم كه جهاد را آميخته با انگيزة خشم خودم دنبال كنم و برخاستم تا خشم شخصي فرو نشانم مگر تنها به ‌قصد فرمانبرداري از خداوند كار را دنبال و تمام كنم.
بر همين نسق ، شناخت م ج ا ه د ا ن و قاعدان و شهيدان جهاد اكبر روشن است . شخص فعال در ميدان نبرد برضد « خودكامگي » و « دلبخواه »، م ج ا ه د ي است در ميدان جهاد اكبر كه اگر عمرش را اينچنين به ‌پايان ببرد ، در منزلت شهيدان والاي جهاد اكبر جاي دارد . و در مقابل ، آن ‌گاه كه كسي تسليم « نفس » و « دلبخواه » خود شود، خواه در عملي گناه و ناپسند بدينسان تسليم باشد و حتي در كاري نيكو اما با خودكامگي و خودسري چنين تسليم شود ، قاعد و يك نشست كرده در مصاف جهاد اكبر است . مشخص است كه تميز برترين م ج ا ه د در جهاد اكبر و شهيدانش و همين ‌طور بدترين قاعدين ، تنها با همين ملاك «تقوي» و « هوي » كه بحث كرديم ، خواهد بود.

 
سيد الشهداء
ذوسيادتين


حال ، به ‌سيره و روية حسين بن علي(ع) برگرديم تا مشاهده كنيم كه او كه حماسة عاشورا را ثبت تاريخ كرد، تا كجا يك مجاهد اعظم در جهاد اكبر بوده و در حقيقت ، از اين بابت نيز يكبار ديگر سيد‌الشهداء است و لذا «ذو السيادتين» ، يعني سروري و سيادت در هر دو وجه جهاد اكبرو اصغر. 
ميدانيم كه با شهادت علي(ع)، معاويه در صدد اشغال كوفه با توسل به ‌زور بود تا از كوتاهترين راه به ‌ايجاد سلطنت موروثي دست يافته و دستاوردهاي اسلام، از جمله نفي استبداد سياسي و تعيين زمامدار مبتني بر اراده و رأي مردم را دور بزند ، كه پايبندي به ‌اين رأي و ارادة مردمي ‌بخصوص كه روية علي (ع) آزموده و سنت شده بود . از سوي ديگر ، مردم عراق و مركزش كوفه ، پايتخت علي (ع) ، بسيار متشتت بوده و توان ايستادگي نداشت اما يك جناح مهم شيعيان خواستار جنگ به هر قيمت با معاويه بودند . يك تمايل غير واقعي كه هر چند مدافعانش از دوستان علي(ع) و مردم شريف كوفه بودند، اما غافل كه خواستة به ظاهر شجاعانة آنان در راستاي تمايل معاويه است كه دنبال فرصت جنگي براي تصرف كوفه با زور بود.
شيعيان مزبور ، به ‌همين سبب با امام حسن (ع) براي بيعت به ‌توافق نرسيده و او را «عامل ذلت» توصيف كردند و در مقابل از امام حسين (ع) خواستند كه بيعت آنان را به ‌هدف جنگ با نيروهاي شام بپذيرد كه او بر حمايت از نظرگاه امام حسن(ع) برخاست . اين اولين تماشاگاه شخصيت هر دو برادر، دو امام ، حسن و حسين(ع) بود . هر دو مانند همديگر ، با تحمل رنج و اتهام « ذلت » ، ايستادگي كردند تا مانع از پيروزي معاويه از يكسو  و تلف شدن بيحاصل مردمان و شيعيان رزمآور از سوي ديگر شوند . چنين شد كه معاويه ، به ‌جاي فتح كوفه و اعلام سلطنت موروثي ، ناگزير از امضاي تعهد نامة صلح با امام حسن(ع) شد كه از جمله متعهد شد كه حق ندارد براي بعد از خودش خليفه جعل كند  و خلافت آتي به ‌انتخاب مردم نهاده شد(6). اين يعني كه حسن و حسين (ع) و پيروانشان زير يك پيمان صلح تا معاويه زنده باشد ، امضا گذاشتند كه هدفش ،  چنان ‌كه اعلام داشتند ، از يكسو شكست نسبي معاويه و محروم كردنش از فتح زورمندانه بود و از سوي ديگر، حراست خون و نواميس مردم عراق و كوفه كه در صورت جنگ و فتح جنگي معاويه ، هتك شده و لگدمال مي‌شدند . خدمتي بزرگ به ‌مردم آسيب پذير كه در برابرش تنها با قدر ناشناسي مواجه بوده و حتي از جانب شيعيان شماتت شدند .
البته ، معاويه پس از استقرار قدرتش بر اثر صلح يادشده ، شتابان دست به‌ تمهيداتي زد كه خلافت را از راههاي خدعه و توطئة سياسي در خاندان خويش موروثي و براي پسرش يزيد به ‌عنوان «وليعهد»، بيعت بگيرد . وي به ‌صحنه ‌سازيهاي مورد نظر نيز دست زد ، اما موقتاً نتوانست چرا كه حتي در اطراف خودش كساني يافت مي‌شدند كه مقدم داشتن يزيد بر حسن و حسين(ع) را ناصواب مي ‌ديده و به ‌معاويه گوشزد مي‌كردند كه : «بدان ، چنانچه يزيد را بر حسن و حسين مقدم بداري ، هيچ عذري در محضر خداوند نداري ، در حالي كه نيك مي‌داني اين دو شخصيت كيستند و چه رويكردي دارند»(7 ) .
معاويه اما از سال 50 هجري ، مدتي پيش از شهادت حسن (ع) به ‌مدينه رفت و در مورد تمايلش بر وليعهدي يزيد، با شخصيتهاي چندي از جمله با حسين(ع) مذاكره كرد،  برخي مانند عبدالله بن عمر ، به ‌صراحت پاسخ دادند كه : « اين امر خلافت و زمامداري ، يك امر هرقلي ، قيصري و كسرايي نيست كه پسران وارث حكومت پدران خود باشند»(8 ). به‌ اين ترتيب، موضع مسئولانه و صبور حسن و حسين(ع) به‌گشودن زبانهاي ديگري در برابر جبار اموي كمك كرد.
مدتي از اين ماجرا نگذشته، امام حسن مجتبي(ع) در اوايل سال 51هجري به‌دست زنش «جعده» ، مسموم شد و به ‌شهادت رسيد (9) و چيزي نگذشت كه معاويه بيعت گرفتن براي يزيد را دوباره علني كرد اما با مخالفت شخصيتهاي برجستة مسلمين و در رأس همگان با مخالفت حسين(ع) مواجه شد و لذا شخصاً نامه‌هاي عتاب‌آلودي نوشت كه ذيلاً به ‌خلاصة پاسخ حسين(ع) به‌ نامة تهديد آميز معاويه نگاه ميكنيم كه كليد مهمي ‌براي روشن شدن بحث حاضر است :

 
اعلام وجوب جهاد ،
ده سال پيش  از عاشورا


در پاسخ به ‌معاويه،حسين (ع) در نامة خود كه اندكي پس از شهادت حسن (ع) در 51 هجري و درست  10سال پيش از حماسة عاشورا نوشت ، چنين آورد : « نامه‌ات به ‌من رسيد... نوشتي كه گزارشهايي از من دريافت كرده‌اي كه انتظار نداشتي... من تا اين‌ جا عزم جنگ و معارضه با تو نكرده‌ام ، در حالي كه به ‌خاطر ترك چنين معارضه و جنگي از خداوند بيم دارم ». تصريح حسين (ع) به ‌موضع جهادي خود آشكار است گو كه هنوز هنگام چكاچك شمشيرها نرسيده و بايد همان راه را با صبوري در عين صراحت دنبال كند.
حسين (ع) ادامه ميدهد : «با تو و با حزب پيمان شكن و مباح كنندة مرزهاي ممنوع، حزب ستمگران و دستياران شيطان... آيا تو (معاويه) قاتل «حجر» نيستي ؟ كه او را همراه ياران خاشع و عابدش كشتي؟ كساني را كه با بدعت‌آفريني دستگاه تو مخالفت داشته و دعوت كنندگان به ‌نيكي و بازدارندگان از زشتي بودند(10). اما تو آنها را پس از امان دادن ، ستمكارانه و تجاوزكارانه كشتي». اين‌ جا دليل مشروعيت اصل اين جهاد را تصريح ميكند كه همانا نقض پيمان و هتك حرمت و خون مردمان نيك است.
در بخش ديگر ، حسين (ع) مي‌گويد: «خدا را اي معاويه، گويي خود را ديگر در شمار امت مسلمان نمي ‌داني و مسلمانان را از خود نمي‌شناسي. آيا تو «حضرمي» را نكشتي كه درنامه اش به ‌تو نوشت بر دين علي(ع) است(11) و دين علي ، دين پسر عمويش محمد(ص) است... و اما من ، (حسين) ، هيچ بليه‌ يي را دردناكتر از امارت تو بر مسلمين نمي‌شناسم... و سوگند به ‌خداوند كه عملي را برتر از جهاد برضد تو سراغ ندارم كه اگر موفق شدم ، به ‌منظور تقرب به ‌خداوند جهاد خواهم كرد و اگر موفق نشدم، از موضع دين و مرام ، به ‌درگاه خداوند توبه و طلب مغفرت كرده و از درگاهش درخواست دارم كه مرا به ‌امري قادر و موفق بدارد كه خود دوست مي‌دارد و مي‌پسندد». اشاره‌يي ديگر كه در عين داشتن موضع جهاد، بايد از موضع مرامي ‌از خداوند توفيق طلب كرد تا روشي كه رضاي اوست در پيش گرفته شود ، گو كه جهاد در قالبهاي دشوارتر ، يعني «جهاد اكبر» باشد. در خاتمه،حسين(ع) مهر مي‌كند كه انتخاب مشي و روش را نه بر پاية بيم صورت مي‌دهد چنان ‌كه از آغاز و در كنار برادرش حسن(ع) هم چنين نبود. اين بود كه نامه را چنين پايان مي‌دهد:
« اما تهديدهايت...، پس هر چه كيد و حيله كه دوست مي ‌داري برضد من ساز كن ... .»
اندكي پس از اين ، معاويه خود به ‌مدينه آمد . و پس از ملاقاتها و خريدن برخي اشخاص، سخنراني عمومي ‌برپا كرد و در مورد وليعهدي يزيد گفت: « سوگند به ‌خدا كه اگر كسي بهتر از يزيد يافته بودم ، هر آينه براي او بيعت مي‌ گرفتم».  ناگهان و در برابر چشم همگان ، حسين(ع) برخاست و ندا در داد كه اي معاويه: «سوگند به ‌خداوند تو كساني را واگذاشتي كه در نسب و ديانت بسي برتر از يزيد هستند».  معاويه با خشم گفت : گويا خودت را مي‌گويي ؟ حسين(ع) فرمود: «آري» و افزود: « موضع تو دروغ و خلاف است و يزيد يك شراب ‌خوار و مشتري بازار عشرت و خوشگذراني است»12.
در بارة اهميت اين كلام، چندان سخني لازم نيست . غريوي از حنجرة حسين(ع) كه نه معاويه و نه كسي ديگر، نيارست به ‌تكذيب و ترديد آن ‌چه حسين(ع) در مورد يزيد بر مي‌شمرد، برخيزد.

 
پانويس
:----------------


1- گستردگي روايت و راويان اين كلام از پيامبر(ص) از جمله در منابع اهل سنت بسيار جلب توجه مي‌كند.
منبع مهم «تاريخ دمشق»، از «ابن عساكر» كه به ‌طور معروف، «تاريخ ابن عساكر» خوانده مي‌شود. ذيل تذكرة «الحسين بن علي ابيطالب بن...» در جلد چهاردهم، يك مجموعة قابل توجه احاديث مربوطه را گردآوري كرده و حديث خبر شهادت حسين توسط پيامبر(ص) و با ذكر جزئيات يادشده، يعني متن، زمان، مكان و...، را به‌ روايت از عايشه، ام سلمه، زينب (از ميان زنان پيامبر) و از علي(ع) و جابر و تعداد ديگري از مشاهير صحابه ثبت كرده است . الحافظ ، علي بن الحسن بن هبة الله ، ابن عساكر، وفات571هجري.

2-  در منابع اسلامي ، اين آموزش را در چندين موقعيت از پيامبر(ص) ثبت كرده‌اند.
هر چند كه دعوت به‌ «جهاد اكبر» پس از سختيهاي غزوة تبوك، بيشتر تكان‌دهنده بود. اين جنگ به‌ فرماندهي شخص پيامبر(ص) در ماه رجب سال 9 هجري براي مهار متجاوزان روم از شمال عربستان بود. يعني تنها 10 ماه پس از فتح بزرگ مكه و طايف و... در اين جنگ ، برخلاف معمول هميشه، حضرت محمد(ص) پيشاپيش به‌مجاهدان ركابش كه اغلب بسيار فقير و در آن هنگام سال در عسرت بودند، تمامي ‌سختيهاي استثنايي اين مأموريت را تشريح كرد و مؤمنان چنان درخشيدند كه در حالات يكايك مشاهده مي‌شد. چنين بود كه روميان بدون درگيرشدن، عقب‌نشيني كردند.  رويدادهاي عزيمت پيروز به‌ تبوك و مجموع آيه‌هاي قرآن كه در خلال آن نازل شد ، قسمت مهمي ‌از تاريخ و آموزشهاي اسلام است.

 3- « هان اي مردمان ، به ‌طور مؤكد ماييم كه شمايان را آفريديم ، از مرد و زن ،  و شمايان را در هيأت ملتها و قبايل قرار داديم تا همديگر را بازبشناسيد . مؤكداً گراميترين شمايان با تقواترين شمايان است. همانا خداوند است كه دانا و خبير است.» سورة حجرات(49)آيه13.

 4- «المنجد»: «الهوي، جمع اهواء، ارادة النفس و ميلانها الي ما تستلذّ» هوا كه
جمع آن اهواء است، قصد نفس انسان و تمايلش به‌ لذايذ است.

5-  آية 23 از سورة «الجاثيه» (45)

6- اين قول را هم در منابع عامه و هم شيعه مي‌يابيم . عامه ، تاريخ الخلفاء . تأليف عبدالرحمن بن ابي بكر السيوطي . وفات911. ج1، شيعه ابوالفرج اصفهاني در مقاتل
الطالبين. نقل از بحار الانوار، ج44جديد و محمد بن شهرآشوب، وفات588هجري، در مناقب

7-  مانند احنف بن قيس كه از جمله به ‌معاويه هشدار مي‌داد كه: « واعلم ان قدمت يزيد علي الحسن و الحسين ، و انت تعلم من هما و الي ما هما...». مراجعه كنيد به ‌مأخذ معروف ، كتاب « الامامه و السياسه »، تأليف « ابن قتيبة دينوري»، وفات276هجري.

8-  از همان «الامامه و السیاسه». هرقل، عنوان امپراتوران مصر قديم. قيصر، عنوان
امپراتوران روم و كسري، عنوان امپراتوران ايران قديم بود.

9- در تاريخ اين شهادت هم با اختلاف مواجه هستيم. مطابق معروف نزد شيعيان، شهادت امام حسن(ع) در 28صفر، ماه دوم از سال51هجري واقع شد  ابن قتيبه هم همين تاريخ را نوشته است. اما  ابن اثير در الكامل و برخي ديگر،  سال49 نوشته اند و ذهبي سال50 را ذكر كرده‌اند. اما در علت خيانت جعده، مطابق منابع مختلف، اين زن با پول و وعدة ازدواج با يزيد بن معاويه، خريده شد و در مقابل، دست به‌اين جنايت زد. وي سپس به‌ آن پول رسيد اما در مورد ازدواج با يزيد به ‌وي گفتند: به ‌تو كه همسري با منزلت حسن(ع) را كشتي ، چگونه  اعتماد كنيم.

10- حجر بن عدي ، از صحابة نامور و از شيعيان شايسته كه از معاويه تبعيت نداشت و معاويه واسطه برانگيخت و به ‌وي و يارانش امان داد تا دست از سلاح بردارند و سپس دستگيرشان كرد و به ‌شام احضار نمود كه كت بسته و در حال شكنجه گسيل شدند اما نزديك شام دژخيمان را فرستاد كه اگر بيعت نكنند آنها را بكشند. حجر و يارانش نپذيرفتند و شهيد غدر و خيانت معاويه شدند . جنايتي كه با اعتراض بسياري از جمله اعتراض ام‌المؤمنين عايشه مواجه شد.

11-  از اصحاب و شيعيان وفادار علي(ع) كه معاويه او را هم شبيه «حجر» با غدر به‌ دام انداخت و به ‌شهادت رسانيد.

12-  تمام موارد اين قسمت از همان «الامامه و السياسه» .

 

منبع : PMOI



   نوشته شده توسط:آ رش در: | جمعه 13 دی1387-15:34  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته
عاشورا فروغ جاودان آزادى

 

از آخرين خطبه هاى امام‌حسين در مكه


مي‌بينيد كه پيمانهاي خدايي شكسته‌مي‌شوند و هراس نميداريد ، ولي )از شكسته‌شدن) برخي عهدها و حقوق از دست ‌رفته پدرانتان در هراس و ولوله ‌ايد. حال آن كه پيمان رسول خدا بي‌مقدار گشته كورها و لالها و زمينگيرها در شهرها بي‌سرپرست افتاده‌اند و بر ايشان ترحم نمي‌شود و شما درخور مسئوليت و توانايي‌تان كار نمي‌كنيد و نسبت به ‌آن كس هم كه وظيفه خود را انجام مي ‌دهد اعتنا نداريد و به ‌مسامحه و سازشكاري  و همكاري با ظالمان آرميده‌ايد … شما ستمگران را در مقام خود جا‌ داديد و زمام  امور خدا را در كف  ايشان نهاديد كه به ‌اشتباه عمل ‌مي‌كنند و در شهوات پيش مي‌روند  .فرار شما از مرگ و دلخوشي ‌تان به ‌زندگي گذرا، آنها را سلطه بخشيده . پس ضعيفان ناتوان را به ‌ايشان تسليم كرديد تا برخي را برده و مقهور خود و برخي ديگر را به ‌خاطر لقمه ناني بيچاره كنند . در مملكت به ‌خواست خود حكم مي ‌رانند و راه رسوايي و پستي را براي هواهاي خود هموار مي‌كنند . بر خداي  جبار جسارت كرده  و زشتي و اشرار را پيروي مي‌كنند . در هر شهري گوينده ‌يي از جانب خود  بر‌منبر دارند  و اين سرزمين پايمال آنهاست . بر همه ‌جاي آن دست ‌گشاده‌اند . مردم برده آنها و دراختيار ايشانند و هر دستي  بر ‌سر آنان بكوبند . بر ضعفا و ناتوانان به ‌شدت فشار مي‌آورند .  پس اي عجب و چرا تعجب نكنم كه زمين در تصرف  مردي دغل و ستمكار است ،  يا  باجگيري  نابكار يا حاكمي كه بر مؤمنان ترحمي ندارد …

خدايا مي‌داني  اينها را  نمي‌گويم كه چندين روز به ‌فرمانروايي  برسم  و آرزوي  آن را هم ندارم . مي‌داني كه من مشتاق اصلاح  دين تو هستم  و خواستار آبادي شهرها و آزادي مردمم ،  و نمي ‌خواهم بندگان مظلومت  در دست ستمگران اسير باشند . اين ستمگران مي‌كوشند چراغ هدايتي را كه  پيامبر ميان  امت  برافروخته است ،  خاموش كنند ولي توكل ما  بر خداست و ما به ‌سوي او بازمي ‌گرديم .

 

ماخذ : PMOI



   نوشته شده توسط:آ رش در: | یکشنبه 8 دی1387-15:16  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته
ولادت حضرت معصومه

حضرت فاطمه معصومه علیها سلام ، نام و سیمایی آشنا برای مردم ایران و شیعیان جهان است . وي كه مرقد مطهرش در شهر قم ، الهام بخش شیعیان و نماد شكوهمند نسل نوینی از تشیع انقلابی است ، فرزند امام هفتم حضرت موسی بن جعفر (ع) و خواهر تنی امام هشتم علی‌بن موسی‌الرضا (ع) آفتاب تابان خراسان است.

براساس برخی اسناد تاریخی ، وی در سال 173 هجری قمری در شهر مدینه به ‌دنیا آمد و در شمار دختران امام هفتم و شاید هم بزرگترین آنها ، زندگی خود را تماما وقف آرمان توحید و تشیع انقلابی كرد.

او و خواهرانش و هم‌ چنین دیگر دختران این خاندان تا چند نسل بعدی ، كه به ‌«رضائیات» یا «رضویات» مشهورند ، از زندگی معمول و ازدواج خود داری كرده و تمام توان خود را صرف م ج ا ه د ت در جنبش انقلابی تشیع می‌نمودند.

حضرت معصومه در سال 201 هجری قمری به ‌قصد دیدار برادرش امام رضا (ع) به ‌سمت خراسان روانه شد . پاره‌یی روایات گواه بر این است كه در هر كجا كاروان می‌ رسید، آن حضرت به ‌سنت زینبی برای ایرانیان از جور و ستم خلفای عباسی سخن می‌گفت . وقتی كاروان به‌نزدیكی شهر ساوه رسید مورد حمله عوامل خلیفه وقت قرار گرفت و بسیاری از همراهان حضرت معصومه به ‌شهادت رسیدند . حضرت معصومه كه به ‌شدت مریض بود ، به ‌خواست خودش به ‌شهر قم منتقل شد و مورد استقبال مردم آن شهر قرار گرفت . دوران حيات پر بركت حضرت معصومه در شهر قم ديري نپائيد اما قم براي هميشه از بارگاه پر ‌ابهت او اعتبار گرفت ، و قرنها می‌رود كه هم‌ چنان خیل دلبستگان آل‌محمد(ص) را از دور و نزدیك به‌ این آستان می‌كشاند.

ميلاد خجسته حضرت معصومه عليها سلام را به عموم شيعيان و مجاهدان طريقشان تبريك و تهنيت مي‌گوئيم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 ماخذ :PMOI



   نوشته شده توسط:آ رش در: | پنجشنبه 9 آبان1387-17:28  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته
شهادت امام جعفر صادق

 

25شوال
شهادت امام جعفر صادق (ع)
ششمین پیشوای تشیع انقلابی

 
دوران امامت امام صادق 34 سال بود . ششمین پیشوای تشیع انقلابی در ماه شوال سال  148هجری و بنا بر‌مشهور در روز 25 شوال، درسن 65 سالگی به ‌شهادت رسید. شهادت آن حضرت به ‌توطئه منصور خلیفه عباسی و با مسموم كردن آن حضرت صورت گرفت . مرقد مطهر امام صادق در قبرستان بقیع در شهر مدینه است.
شهادت امام صادق بی‌شك ضایعه ‌یی بزرگ برای تمامی ملت اسلام و نه فقط شیعیان بوده است . چرا ‌كه افزون بر ‌ناموران شیعه ، بسی دانشمندان بزرگ اهل ‌سنت از محضرش دانش دین می‌آموخته و از وی روایت كرده‌اند.  مانند یحیی‌ابن‌جریح، مالك‌بن‌انس الثوری، ابن‌عیینه، ابو‌حنیفه و دیگران. ابو‌حنیفه و مالك، پیشوایان دو‌مذهب بزرگ كنونی اهل ‌سنت ، یعنی مذاهب حنفی و مالكی هستند. از ابو‌حنیفه، پیشوای بزرگترین مذهب اهل ‌سنت ، این كلام بسیار معروف است كه می‌گفت: «ما رأیت افقه من جعفر‌بن‌محمد». (كسی را داناتر به‌ مبانی شرع از امام صادق نیافته‌ام).»
در میان انبوه شاگردان آن ‌حضرت از شیعیان ، دهها دانشمند بزرگ برخاسته‌اند كه خود شخصاً صاحب رأی و مرجع مراجعات دینی مردمان بوده‌اند. برای نمونه، «ابان بن تغلب» وائلی كوفی را باید یاد كرد كه خود در علوم دینی و عربی، مانند «قرائت»، «تفسیر»، «حدیث»، «فقه»، «لغت»، «نحو»  معلم معتبری با تألیفات متعدد بوده و در‌عین‌حال از امام صادق(ع) بیش از 30هزار حدیث آموخته داشت. این در شرایطی بود كه این دانشمند شیعه، پیش از دوران آن‌ حضرت، یعنی از امام پنجم محمد‌بن‌علی الباقر(ع)، فرمان یافته بود كه شخصاً در مسجد بزرگ مدینه بنشیند و برای مردم در امور شرع فتوی صادر كرده و با پیروان نحله‌ها و مسلكهای مختلف مناظره كند.
امام صادق(ع) تا آنجا كه پای علم و مسأله‌ دانی در میان است، البته در‌كسوت معلمی بی ‌بدیل ظهور می‌فرموده و بزرگترین عالمان زمانه از مذاهب مختلف اسلامی را در محضر درس خود می‌پذیرفته و از دانش خویش به‌ آنان می‌آموخته است. با این تفاوت كه - برخلاف مدعیان روز مرجعیت شیعیان - آموخته‌های حضرت هرگز محدود به‌فقه و فروع دینی نبوده و همه پهنه‌های معارف دین را شامل می‌شده ‌است، از تفسیر و اعتقادات و عرفان و اخلاق تا فروع فقه و مسائل باریك قضاوت ، حقیقتی تاریخی كه اسناد و متونش در‌ دسترس اهل تحقیق است . اما حقیقت مهمتری كه نباید فراموش شود ، آن جنبه از فعالیتهای این امام است كه توسط گروه خاص شیعیان تبعیت می‌شده‌ است تا جایی ‌كه نه‌ تنها او را از « عالمان حرفه‌یی » متمایز می‌ساخته ، بلكه نهایتاً وجودش را به‌عنوان راهبر و پیشوای ستم‌ ستیز اهل ‌دین و تقوا، برای ستمكاران حاكم چنان غیر‌قابل تحمل می‌كرده كه  -به‌رغم پیامدها - دست خویش را به ‌خون این فرزندان پیامبر(ص) می‌آغشتند و در این دشمنی چنان خیره و پركینه بودندكه برای مثال، هم‌ زمان با مرگ امام صادق(ع)، فرمان گردن ‌زدن وصی و وارث او را نیز صادر می‌كرده‌اند تا مگر بتوانند به ‌پندار باطل خویش ، جریان تحت رهبری این امام(ع) را از ریشه بخشكانند.

 

لوحه اسماء مبارك 14 معصوم از خاندان رسول اكرم

 

برجسته‌ترین وجوه رسالت امام صادق


این برجسته‌ترین وجوه را می‌توان در دو محور زیر خلاصه كرد:
1- تدوین و تشریح مبانی نظری اسلام انقلابی ، همراه با مرزبندیهای دقیق آن .
2-  سبك كار مترقیانه و دموكراتیك در مناظره با مخالفان
در رابطه با كار تدوین و تشریح مبانی نظری ، امام صادق گنجینه‌ یی نفیس و گرانبها از دستاوردهای نظری اسلام را از خود به ‌جای گذارد . او هم‌ چنین در كلاس درس خود انبوهی از متكلمان و عالمانی را تربیت كرد كه به ‌نوبه خود به ‌بسط  و تدوین مبانی فلسفی و نظری دانش اسلامی و ترویج آن در اقصی نقاط پرداختند و نقش پاد‌زهری را در مقابل آخوندهایی كه در دستگاه خلیفه تربیت می‌شدند داشتند.
در مورد بحث آزاد و دموكراتیك با مخالفین و صاحبان اندیشه‌های مختلف فلسفی ، مناظره ‌های امام صادق با مخالفین ، زبانزد خاص وعام بود .‌
24  سال از دوران امامت امام صادق ، هم ‌زمان بود با 7 سال آخر حكومت هشام بن عبدالملك خلیفه بدنام اموی و قاتل امام محمد باقر و نیز تلاقی داشت با 17 سال از حكومت 4 خلیفه آخر امویها كه آخرینشان مروان حمار نامیده می‌شد . در این مقطع امویها به ‌دست عباسیان سرنگون شدند . بنابراین مدت 10 سال از آخر امامت حضرت صادق با حكومت عباسیها هم ‌زمان بود . ‌این دوران یك فضای دموكراتیك به ‌وجود آمد كه امام صادق از آن بیشترین استفاده را برای تبیین و تشریح نظری اسلام انقلابی و مرزبندیهای آن و ترویج آن در میان هزاران مشتاق و هنرجویی كه پای درس او حاضر می‌شدند نمود و بدین ترتیب پایه‌ها و مبانی نظری اسلام را شكل داد .
سالهای آغاز امامت امام ششم تا آغاز حكومت عباسیان ، آكنده از جنبشهایی بود كه به ‌خوانخواهی امام حسین سلاح به ‌دست می‌گرفتند . این جنبشها اغلب به ‌رهبری شخصیتهایی از بنی هاشم جریان می‌یافت و این خونخواهان نسبت به ‌خاندان علی اظهار ارادت می‌كردند . ‌خلفا هم فكر می‌كردند كه امامان در این نهضتها دست دارند و به همین جهت همواره آنها را تحت نظر داشته و زیر تیغ می‌گرفتند .
برخی چپ رویهای جنبشهای خونخواهانه حتی به ‌میان شیعیان امام صادق نیز نفوذ كرده بود و باعث ضربه هایی به ‌نهضت مخفی شیعه می‌شد . ‌امام صادق این حقیقت را خطاب به ‌یكی از دوستدارانش چنین فرمود : « شتابزدگی نكنید . قسم به‌ خداوند كه تا كنون سه بار این امر (یعنی به‌بار نشستن جنبش) نزدیك شده بود اما رازهای ‌‌آن ‌را ‌آشكار ساختید پس خداوند تحقق ‌‌آن ‌را ‌به ‌تأخیر انداخت . به ‌خدا قسم هیچ رازی برایتان نمانده و دشمن بیشتر از خودتان به‌ آن آگاه شده بود .»
مشی امام صادق ادامه همان مشی امام باقر بود . یعنی چهره راستین اسلام و تشیع انقلابی را در مبارزه علنی ترسیم می‌كرد و در مبارزه مخفی نیز نسل انقلابیون موحد و ساختار ارتباطات كار ساز و مستحكم آنانرا پدید می‌آورد . شبكه مخفی در همه جا و تا اعماق دربار خلیفه نیز نفوذ داشت و شیعیان را تغذیه می‌كرد . این خط خلفای بنی امیه را تماما نامشروع معرفی می‌كرد .

 

حاكمیت جدید ارتجاعی و مشی امام صادق


 یك مشكل دیگر این دوران برای امام و پیروانشان این بود كه خلفای عباسی به‌ رغم خلفای بنی امیه ، در اذهان توده‌های مسلمان ، هیچ خاطره‌یی جز نسب شریف هاشمی و سابقه خونخواهی حسین بن علی را زنده نمی‌كردند و لذا بسیاری نمی‌توانستند ، مخالفت شیعیان به ‌رهبری امام صادق را با بنی عباس فهم كنند.  متقابلا دست خلیفه عباسی هم برای متهم كردن و آزار ائمه و خاندان پیامبر بازتر بود. منصور دوانیقی امام صادق را دو بار از مدینه به ‌بغداد جلب كرد و تحت فشار گذاشت . امام صادق در برابر بنی عباس از همان آغاز كارشان به ‌روشنی و بر همگان آشكار ساخت كه حاكمان تازه نفس عباسی هر چند بنی امیه را برانداختند اما بر پادارندگان عدل و اسلام نیستند و پرچم عزاداری آنها به ‌نام حسین چیزی جز علم دجالیت و عوامفریبی نیست .

 

 

ماخذ:PMOI



   نوشته شده توسط:آ رش در: | پنجشنبه 2 آبان1387-10:40  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته
عید فطر ، عید رهایی

عید فطر ، عید رهایی

عید به‌معنی بازگشت است، بازگشتی خوش یمن و مبارك، بازگشتی توأم با شادمانی، بازگشتی نو، با اندیشه و پالایشی نو، عید به‌این معناست، اما فطر به‌معنای فطرت و سرشت است، بازگشت به‌سرشت پاكیزه‌‌‌‌‌‌‌انسانی. راستی فطرت پاكیزه‌‌‌‌‌‌‌انسانی چیست؟ رهایی از قید و بندها.



ادامه مطلب


   نوشته شده توسط:آ رش در: | چهارشنبه 10 مهر1387-3:4  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته
شهادت حضرت علي عليهالسلام و شب قدر

على راز گشوده انسان  

در شب قدر به ‌مولای متقیان علی علیه ‌السلام درود می‌فرستیم . به‌كسی درود می‌فرستیم كه « قدرانسان » و « راز گشوده‌‌‌‌‌‌‌انسانیت » بود . كسی ‌كه شاخص اسلام حقیقی بود و در سراسر زندگیش از حقیقت اسلام دفاع كرد . كسی ‌كه در سختترین و تیره‌ترین شرایط ، سمبل « می‌توان و باید » بود . كسی كه زندگیش پیام پیروزی فرزند انسان بود .

می‌گویند بعد از شهادت مولای متقیان علی علیه‌السلام ، خضر پیامبر در سوگ علی دعایی خوانده و به‌ علی درود فرستاده است كه قسمتی از آن چنین است :

«رحمت خداوند بر تو باد ای اباالحسن . تو پیشتازترین پیشتازان در اسلام بودی با خالصترین ایمانها و مستحكمترین یقین .

ای علی ، تو به‌ فرمان خداوند برخاستی آن زمان كه دیگران به ‌دلیل شكست و شرایط سخت گرفتار و درمانده بودند . و كلام او را بر زبان راندی هنگامی‌ كه دیگران دچار لكنت شده بودند . و در پرتو نور او قدم به‌پیش می‌گذاشتی هنگامی‌ كه سایرین متوقف می‌شدند . مردمانی كه از تو پیروی كردند ، هدایت شدند...»

خدایا ، علی حجت تو و الگوی صلابت و صبر و استقامت در شرایط سخت و دشوار بود. خدایا پرتوی از ارزشهای علی را بر رزمندگان آزادی بتابان .



ادامه مطلب


   نوشته شده توسط:آ رش در: | شنبه 30 شهریور1387-2:2  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته
رحلت بزرگ بانوی مكتب توحید و یگانگـی , حضرت خدیجه كبری علیها سلام

باتسلیت به‌مناسبت دهم ماه رمضان، سالروز رحلت بزرگ بانوی مكتب توحید و یگانگـی، همسر، یار و غمخوار و بزرگترین حامی پیامبر حضرت خدیجه كبری علیها سلام. او كه نخستین ایمان آورنده به‌آئین پاك محمدی است، یكی از 4زن بزرگ تاریخ می‌باشد. حضرت خدیجه در سال دهم‌بعثت و 3سال پیش از هجرت، بدرود حیات گفت. وفاتش كه به‌فاصله چند روز از درگذشت ابوطالب، عموی پیامبر و بزرگترین حامی او روی داد، چنان بر پیامبر سخت و دردناك بود كه آن سال را «عام‌الحزن» سال اندوه نامید.

 



ادامه مطلب


   نوشته شده توسط:آ رش در: | پنجشنبه 21 شهریور1387-10:48  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته
حلول ماه رمضان مبارک باد

رمضان, ماه تقواى رهايى بخش

فلسفه رمضان و روزه چيست؟ ماه رمضان چه اهدافی را دنبال مى‌كند؟ نظرگاه اسلام اصیل در مورد روزه، ماه رمضان و این شعائر چيست و دستگاه ارتجاع آخوندى تحت نام اسلام، با روزه و رمضان چه برخوردى مى‌كند؟

مفهوم رمضان و روزه

در كتابهاى لغت، رمضان را از ماده لغوى «رَمَضْ» گرفتهاند، یعنى حالتى كه انسان وقتى روى سنگ یا بیابان گرم حركت می‌كند و پایش دچار سوختگى می‌شود. رمضان به‌معنى سوختن و سوزاندن است. مى‌گویند براى این ماه رمضان را رمضان نامیده‌اند كه زشتى ها، گناهان و ضد ارزشهاى انسانى را مى‌سوزاند.
در مورد روزه هم این كلمه فارسى، ترجمه عربى كلمه «صوم» است، به‌معنى خوددارى از خوردن، آشامیدن و اعمالى كه در صورت انجام آنها روزه باطل مى‌‌شود.
از طرف دیگر از آنجایى كه روزه در ماه رمضان باید گرفته شود، روزه و ماه رمضان به‌صورت دو مقوله جدایى ناپذیر در شعائر اسلامى جایگاه ویژه‌اى را پیدا كرده‌اند. چون برخلاف سایر عبادات كه انسان كارهایى را انجام مى‌دهد (مثل نماز و حج)، روزه نوعى از عبادت است كه انسان كارهایى را انجام نمى‌دهد. در اینجا انجام ندادن، خوددارى و خویشتن دارى خودش یك عبادت و نزدیكى به‌خداست. رمضان هم كه خداوند در قرآن از آن به‌عنوان ماه نزول قرآن یاد كرده است، ماهى است كه در آن شب قدر را قرار داده و جایگاه ویژه‌اى در میان سایر ماههاى سال پیدا كرده است، بنا براین، این تركیب روزه و رمضان تبدیل به‌یكى از بزرگترین شعائر و سنتهاى اسلامى شده است.

روزه و رمضان چه مسأله‌اى از انسان حل مى‌كند؟

 

آیه 183 سوره‌‌‌‌‌‌‌بقره در مورد روزه و ضرورت آن مى‌فرماید:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ (183) أَيَّاماً مَّعْدُودَاتٍ فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضاً أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعَامُ مِسْكِينٍ فَمَن تَطَوَّعَ خَيْراً فَهُوَ خَيْرٌ لَّهُ وَأَن تَصُومُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ (184) شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَمَن كَانَ مَرِيضاً أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُواْ الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُواْ اللّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

ترجمه این آیات مى‌گوید: «اى كسانى كه ایمان آورده‌اید براى شما نوشته شده است كه روزه بگیرید، همان‌طور كه بر پیشینیان شما نوشته شده بود. روزهاى آن محدود است و اگر كسى هم مریض یا مسافر هست، مابازاى آن روز دیگرى را بگیرد و اگر هم توانش را ندارد فقیرى را سیر كند». سپس ادامه می‌دهد«: ماه رمضان ماهى است كه در آن قرآن نازل شده براى هدایت مردم با دلایل روشن و قابل شناخت حق از باطل، در این ماه است كه باید روزه گرفت و اگر كسى مسافر یا بیمار است در روزهاى ماههاى دیگر روزه بگیرد. خداوند براى شما آسانى می‌خواهد و سختى نمی‌خواهد».
اگر بخواهیم مجموعه نكاتى را كه در مورد روزه و رمضان در این آیات از آنها صحبت شده ، دسته بندى كنیم, شامل این موارد می‌شوند :
اول این‌كه روزه را شعائرى براى انسان, محسوب كرده و تأكید می‌كند كه این شعائر از قبل و در دوران پیشینیان شما هم جریان داشته، فارغ از این‌كه نوع و شكل آن در مورد پیشینیان چگونه بوده است.
اما در مورد نفس روزه و خوددارى و خویشتندارى نسبت به‌خورد وخوراك و چیزهاى دیگر در مدت مشخص از ابتدا براى انسانها وضع شده بود و همان‌طور كه میدانیم خداوند بشر را بدون هدایت و راهنمایى براى كمال نگذاشته و انبیاء آمدند به‌عنوان راهنما و نجات دهندگان بشر به‌سمت تكامل و یك جامعه انسانى را بشارت دادند. در اینجا خداوند با این یادآورى مضمون تكاملى, روزه را مورد اشاره قرار مى‌دهد.
دوم این ‌كه هدف از روزه را تقواى رهائی بخش قلمداد می‌كند.
سومین نكته این‌ كه روزه را محدود كرده و هركس هم كه نمی‌تواند روزه بگیرد را به‌سیر كردن گرسنگان سوق می‌دهد.
چهارم این‌كه رمضان را ماه نزول قرآن معرفى می‌كند كه براى هدایت مردم نازل شده و تأكید می‌كند به ‌فرقان بودن قرآن ، فرقان یعنى مرز گذارنده ، مرزبندى ایجاد كننده ، كتابى كه مرز حق و باطل را مشخص می‌كند.
و بالاخره تأكید می‌كند كه خداوند همه اینكارها را براى این گذاشته است كه براى شما سهولت را به‌ارمغان بیاورد و نه سختى را.

مرزبندى بین‌انسان و دنیاى حیوانى

علت این‌كه قرآن اشاره به‌این می‌كند كه در پیشینیان شما هم‌چنین سنتى را برقرار كرده بودیم، در حقیقت بیان این نكته است كه می‌خواهد به‌یك قانونمندى در حركت انسان در اجراى این سنت اشاره كند، آن هم مرزبندى بین‌انسان و دنیاى حیوانى است.
انسان باید براى ساعاتى در شبانه روز و روزهایى در سال، در یكماه، آگاهانه و با اراده‌ی‌خودش تصمیم بگیرد كه تمامى آن چیزهایى را كه در غریزه مشترك آدمى و حیوان وجود دارد مثل خورد و خوراك و سایر كارها را متوقف کند. می‌خواهد این‌را به‌انسان تفهیم كند كه انسان توان به‌كار گیرى اراده اش را دارد تا با دنیاى حیوانى مرز بكشد. انسان را تمرین می‌دهد براى به‌كارگیرى اراده اش جهت مرزبندیهاى بالاترى كه در ادامه آیه به ‌آن اشاره می‌كند.
خیليها روزه را یك نوع ریاضت ، یا یك چیز خوب براى بدن به‌عنوان یك مقوله بهداشتى و امثال اینها تفسیر می‌كنند ، یا حتى خیلیها از روزه این برداشت را می‌كنند كه براى اینست كه به‌یاد گرسنگان باشیم . خیلى خوب است که انسان یاد گرسنگان باشد، اینها همه خوب هست ، اما نه بهداشت ، نه ریاضت و نه یادگرسنگان بودن فلسفه روزه نیست . كما این‌كه قرآن مى‌گوید اگر نمى توانى روزه بگیرید گرسنگان را سیر كنید ، پس هدف روزه وجه اجتماعى و تكامل بخش آن در جامعه است.
موضوع یك درگیرى با حاكمیتى است كه انسانها را چپاول می‌كند و گرسنه میگذارد. پس مقوله از جنس مرزبندى بین ظالم و مظلوم است . بنابراین سمتگیرى روزه باید در جهت مبارزه و كمك به ‌امر مبارزه باشد ، نكته مهم این است كه فلسفه روزه را خود قرآن بیان می‌كند كه   لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ   براى این‌كه شما تقوا پیشه كنید.


مفهوم تقوا

در همین آیات مربوط به‌روزه با این‌كه خوددارى و خویشتندارى از خوردن و آشامیدن و یكسرى از چیزهاى دیگر هست، اما خداوند تأكید دارد كه یُرِیدُ اللّهُ بِكُمُ الْیُسْرَ وَلاَ یُرِیدُ بِكُمُ الْعُسْرَ ما به‌این وسیله براى شما آسانى می‌خواهیم و نه سختى.
درست است كه موضوع نخوردن و نیاشامیدن قبل از آفتاب تا غروب است ولى هدف این نیست ، وسیله اى ‌است براى رسیدن به‌چیزى دیگر ، كه همان تقوا باشد.
در یك كلام ، ظاهر روزه ایجاد محدودیت است ، چون در ساعاتى از روز از همان غرائز طبیعى و مشترك انسان و حیوان مثل خورد و خوراك پرهیز مى‌دهد و حتى تولید مثل را به‌كنترل در مى‌آورد و برایش محدودیت مى‌گذارد. اما پیام آن این است كه هدف انسان اینها نیست بلكه چیز دیگرى ‌است.
روزه انسان را از تمایلات خودبخودى دور می‌كند : نباید بخورى ، نباید بیاشامى ، نباید كارهاى دیگرى كه در روزه ممنوع هست انجام بدهى . پس این یُسر این سادگى و سهولت چگونه براى انسان فراهم می‌شود؟
سادگى و سهولت در كلمه تقوا بیان مى شود. تقوا كلمه عربى است، به‌معنى ساده پرهیزكارى یا پروا پیشگى. در كتاب‌هاى لغت مثل المنجد آمده است كه تقوا از ریشه وقایه گرفته شده و به‌معنى حفاظت و نگاهدارى از اذیت و آزار مى باشد.
در ترجمه دیگرى در المنجد مى‌آید: اِتَّقَیْنا بِهِ، جَعَلْناهُ قُدّامَنا وِقایةً لَنا مِن الْعَدوِّ اِسْتَقْبَلْنَا الْعَدُوُّ بِهِ، یعنى به‌وسیله او تقوى گزیدیم، اِتَّقَیْنا بِهِ و او را جلو و پیشقراول خودمان قرار دادیم كه بین ما و دشمن حائل و حفاظ باشد، بنابراین تقوا مكانیزمى است براى حفاظت و نگهدارى انسان از دشمنان ، از مزاحمین از غیرانسانها ، از همان در غلتیدن به‌دنیاى حیوانى ، درغلتیدن به‌ارتجاع و انحراف یعنى به‌قول قرآن فجور ، و خارج شدن انسان از جاده تكامل.
این همان تفاوت روزه واقعی و اسلام اصیل با اسلام ارتجاعى آخوندى است . چرا‌كه در اینجا مرزبندى انسان با دنیاى حیوانى مطرح است ، دنیاى درنده‌خویى ، دنیاى ستم ، دنیاى تجاوز ، دنیای قتل ، كشتار، شكنجه، مثله كردن، سنگسار كردن، دست بریدن، پا بریدن . اینها تمامى مشخصات دنیاى حیوانى است كه آخوندها سمبل آن هستند. روزه‌اى كه  از آن صحبت می‌كنیم، تمرین فوق العاده اى براى به‌كارگیرى اراده انسانى در مسیر همین مرزبندى است كه به‌آن تقواى رهاییبخش می‌گویند، تقوایى كه از آن دنیاى حیوانى كه آخوندها و ستمكاران می‌خواهند با ایجاد غل و زنجیر بر فرزند انسان تحمیل كنند نجات می‌دهد.
روزه نمادى، نشانه‌ی‌اى، تمرینى براى دستیابى به‌آزادى و رهائى است. روزه‌اى كه در قرآن از آن صحبت می‌شود, براى ایجاد تقواى رهائیبخش در میان انسانهاست. انسان به‌خاطر ویژگى آگاهى و اراده‌اش مى‌تواند و باید تقوا داشته باشد واسیر جبرهاى طبیعى (غرایز) جبرهاى اجتماعى مثل سركوب و ستم و چپاول و غیره نباشد.

مرزبندى با خودبخودگرایى

در آذر ماه سال 81، آقاي   م . ر   در سخنانى که در رابطه با تقوايى كه در ماه رمضان بیان شده است، مى گوید:
«تقوا به‌زبان و فرهنگ خودمان یعنى مرزبندى و فاصله گرفتن با خودبخودى گرایى، حركت خودبخودى كه همیشه روبه پائین است.به‌طور خود بخودى، طبیعت اشیاء این است، طبیعت آب این است كه از بالا به‌پائین می‌آید‌. آن چیزى كه طبیعی است، آن چیزى كه خودبخودى است، غریزه است (غریزه كه البته مشترك است بین همه حیوانات ). تقوى یعنى ضد خود بخودى گرایى د‌ر انسان، در جامعه ، در تاریخ، یعنى انسان تسلیم  حركت خودبخودى نباشد. وقتى دیو تنوره میكشد، وقتى خمینى تنوره میكشد و اعدام می‌كند، گرایش خودبخودى جازدن و تسلیم است.
وقتى تهدیدات سیاسى هست، مثل احتمال جنگ، كشتار و‌...، به‌صورت خود بخودى، طبیعت خودبخودى انسان رو به‌پائین است، رو به‌ترس است، رو به‌وحشت است رو به‌وارفتگى است.
تقوا ضد حركت خودبخودى است، ضدتسلیم است، ضد سازش است‌. اگر كه مبارزین در جامعه وتاریخ ، اعتبار ، شرف و حرمتى دارند به‌خاطر این است كه تسلیم نشدند، رو به‌پائین حركت نكردند و در دامان رژیم غلت نخوردند.
پس تقوا شاخص آدمیت، یعنى آن زرهى است كه ما را از پس رفت و حركت خودبخودى حفظ و نگهدارى می‌كند.
تمام ارزش آن مبارزی كه در زندان، مقهور شكنجه نشده است، مقهور حكم اعدام نشده و به‌سوگندش خیانت نكرده است، در همین است كه تسلیم حركت خودبخودى نشده است. اگر تقوائى درمیان نبود، پس باید در برابر دشمن دامن از دست می‌داد می‌باید تسلیم می‌شد. ولى می‌شود در برابر دشمن مقاومت كرد، می‌شود با دست و پاى شكسته هم مقاومت كرد. این‌كه كار عجیب و غریبى نیست. این‌ مسلك و طریقت مبارزین است‌. با دست و پاى شكسته هم می‌شود اگر قلب آدمى، جایگاه ایمانش، سالم باشد، می‌شود راههاى طولانى را طى كرد.

 فرورفتن، طبیعت خودبخودى اشیاء است، فرا رفتن مبین تقواست

 

ماخذ : PMOI


   نوشته شده توسط:آ رش در: | دوشنبه 11 شهریور1387-17:0  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته
انتظار

انتظار یعنی ...

 

« به راستی انتظار یعنی چه و ما به چه کسی میگوییم منتظر؟ منتظر در بینش شیعی یعنی: معترض. اگر کسی به حال اعتراض نباشد منتظر آینده نیست. معترض یعنی کسی که منتظر تغییر است، منتظر آمدن کسی است ، منتظر یک فکر تازه است و این یعنی نسبت به وضعی که در آن هست معترض است.معترض نسبت به چه چیزی ؟ معترض نسبت به آنچه که بنام اسلام ، حاکم بر تاریخ اسلام بوجود آمد و اولین قربانیان این اسلام حاکم بر تاریخ، علی و ابوذر و حجر و حسین اند. »               

 

                                                                       دکتر علی شریعتی


   نوشته شده توسط:آ رش در: | جمعه 25 مرداد1387-17:38  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته
امروز سوم جمادی الثانیه است

رنجی را که بر تو رفت  میدانم

 صبری را که چشیدی میدانم

دردی که کشیدی ،

انتظارت ، پایداریت ، غم و عشقت ، مبارزه ات ، تنهاییت ، بزرگواریت و ...

همه را میدانم

اما

به خدا سوگند که عمق هیچ یک را نمیفهمم ، که در گنجایش فهمم نیست .

و من امروز  دلخونم

 که سوز صبر و رنج تلخ تو

 آتش میکشد بر جانم

 

 این روز بر تو مبارک باد . آری ،  روز وفاتت را به تو تبریک میگویم ، و به خیل عظیم دوستدارانت که تنها برایت میگریند ، این گفته ی دخترت زینب را تقدیم میکنم :                                                                                        

                       " بگریید که شما بیش از همه لایق گریستنید . "

نویسنده : آرش



   نوشته شده توسط:آ رش در: | جمعه 17 خرداد1387-12:51  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته
کلام خدا

<< فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه * اولئک الذین هدیهم      الله و اولئک هم اولوالاباب >> ( زمر ) ۱۷-۱۸

 

" مژده ده بندگانی را که به حرف گوش میکنند و بعد هر چه را درست تر و حسابی تر یافتند تایید میکنند و دنبالش را میگیرند . اینهایند آدمهایی که خدا به راهشان آورده و اینهایند که شعور دارند . "



   نوشته شده توسط:آ رش در: | جمعه 10 خرداد1387-0:24  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته
و بار دگر محرم

                      جایی که حماسه ریشه در غم دارد

                            هر سال دوازده محرم دارد

                        ای دوست چگونه دم ز مولا بزنم

                           این شهر هزار ابن ملجم دارد

                                                                 شعر از " ایرج زبردست "

و بار دیگر محرم

همه ی ما شیعیان عاشق امام حسین هستیم . و هر سال برایش  عزا داری میکنیم . من مخالف مراسم این ماه نیستم ولی یک حرفی دارم. عشق و دوست داشتن باید از روی شناخت باشه . اگر کسی را که نمیشناسیم دوست داشته باشیم ، این دوست داشتن یک احساس زودگذر و سرسریه که زود از بین میره یا ممکنه بدون اینکه متوجه باشیم به یک عادت تبدیل بشه . ولی وقتی که کسی را میشناسید و عاشقش هم میشید دیگه این عشق یک عشق ماندگار و واقعیه که میشه رویش حساب باز کرد و هر چی که شناختمون بیشتر میشه ، عشقمون هم عمیق تر میشه . پس یادمون باشه که تو این روزها در کنار عزا داری برای سیدالشهدا سعی کنیم تا یک مقداری هم با فلسفه ی حرکت این امام عزیز آشنا بشیم. خصوصا حرکت امام حسین به قدری ابعاد وسیع و گسترده ای داره که حتی آدمهایی که مسلمان هم نیستند و امام حسین را میشناسند ، خیلی برایش احترام قائلند. بنابر این شناخت هر چه بیشتر ابعاد شخصیتی امام حسین کمترین وظیفه ی ما به عنوان یک مسلمانه.                                                                

من خیلی دوست داشتم که به مناسبت این روزها مطلب جدیدی براتون بگذارم اما چون تو فصل امتحانات هستم هنوز فرصتش را پیدا نکردم ، برای همین مطالب یکی از پست های قبلی را مجددا این جا تکرار میکنم.

 

 

" یا ثارالله و ابن ثاره"

 

شناخت یک کلمه در یافتن عمق معنای آن بسیار  موثر است . اما گاهی اوقات معنای کلمه غنایی بیش از حد میدهد و اینجاست که معنی کلمه از محدوده ی وجودی خود کلمه فراتر میرود . کلمه ای داریم به نام " ثار " یعنی خون .  "  ثار " که در دعاها میخوانیم  " یا ثار الله و ابن ثاره " بخود امام حسین میگوییم ، که تو ثار خدا هستی . اکنون سوال اینست که اصلا ثار در جامعه شناسی عرب و اساسا در فرهنگ عرب چیست ؟                 

پیش از اسلام در عربستان نظام قبایلی حاکم بود . یعنی مجموعه ای از قبایل که خودش یک زیر بنای اجتماعی خاص دارد . در نظام قبایلی عرب رسمی بوده که در تمام نظامهای قبایلی دنیا وجود دارد و آن اینکه هر قبیله یک شخص واحد است . یعنی در نظام قبایلی فرد وجود ندارد بلکه قبیله وجود حقیقی دارد . هر فرد خودش هیچ نیست در عین حال خودش تمام قبیله است . و بر همین اساس در نظام قبایلی مالکیت خصوصی به این صورت که در جامعه ی امروزی معنا پیدا کرده وجود ندارد . یعنی همه چیز مال قبیله است . شخصیت هم همین طور است . اگر شما به یک فرد توهین کنید ، در واقع به قبیله توهین کرده اید و وجدان تمام اعضای قبیله جریحه دار میشود و همه ی اعضای قبیله خودشان را دشنام دیده احساس میکنند و درصدد عکس العمل بر می آیند و شما باید از طایفه عذر خواهی کنید . در صورتی که اگر شما به یک تهرانی توهین کنید ، تهرانی های دیگر احساس نمیکنند که مورد اهانت واقع شده اند . زیرا در جوامع امروزی مانند تهران هر کسی حساب شخصی خودش را دارد . ولی در جامعه ی قبیله ای یک شخص وجود دارد به اسم توتم . توتم در واقع خدای قبیله و تجسم آن روح جمعی قبیله است . روحی که تن های گوناگون دارد . از لحاظ حقوقی نیز ، حقوق قبیله یک حقوق جمعی است. یعنی این که اگر یک فرد از قبیله ی بنی غطفان ، فردی از قبیله ی بنی زهره را کشته باشد . قاتل آن قاتل نیست ، مقتول نیز آن مقتول نیست.بلکه قاتل بنی قطفان است و مقتول بنی زهره . یعنی هر فردی از افراد بنی زهره خودش را صاحب خون میداند و هر فردی از افراد بنی قطفان قاتل است بنابراین برای انتقام گرفتن کافیست هر یک از افراد بنی زهره هر وقت دستشان رسید به هر فردی از افراد بنی قطفان آن را بکشد ، آنوقت این انتقام گرفته شده . ولو فرد کشته شده هیچ تقصیری هم نداشته باشد. ولی به هر حال عضو آن قبیله است .                     

این زیر بنای اجتماعی قضیه بود . این جا درست دقت کنید که این مسئله چقدر عمیق میشود . یک فردی از یک قبیله ، فردی از قبیله ی دیگر را کشت . آن قبیله ای که یک کسی از افرادش کشته شده صاحب خون است . آن کشته ثار این قبیله است . ما یک قبیله هستیم . یکی از افراد قبیله ی دشمن آمده یکی از بچه های ما را کشته ما همه صاحب خون هستیم  . و آن کشته ثار قبیله ی ماست . یعنی ما یک خون طلب داریم از دشمن . غیرت یعنی تحمل نکردن  این بار ثار بر دوش خویش . غیرت قبیله ای یعنی هر کس ثار را ببخشد و درصدد انتقام بر نیایید معلوم میشود ناموسش را هم میفروشد . کسی که خونش را بفروشد ناموسش را هم می فروشد . دینش را هم میفروشد و غیرت ندارد . بنابراین هر قبیله ی غیرتمندی وقتی یک ثار دارد حتما باید انتقام آن را از دشمن بگیرد .                                                                           

در این زمینه افسانه ای هست . میگوید وقتی یک فردی از قبیله ی ما کشته میشود ، جسم آن کوچ میکند ییلاق میکند ، قشلاق میکند و میرود. اما روحش به صورت یک پرنده ضجه کنان شب و روز در پیرامون قبیله و در پیرامون سر  جوانان و یکایک افراد قبیله  ، زن و مرد ، میچرخد و ضجه میکشد و شکنجه میبیند و فریاد میکشد و افراد قبیله اش را به انتقام میخواند و تا وقتی که انتقامش گرفته نشود هیچ وقت آرام نمیگیرد. بنابراین وقتی قبیله ای یک ثار دارد و باید انتقامش را بگیرد ، هر فرد قبیله احساس میکند که شب که میخوابد ، توی خانه اش که میرود ، مسافرت که میرود ، مشغول عیش و عشرت که هست ، غذا که میخورد ، نماز که میخواند ، هر کاری که میکند و در هر حالی که هست دائما پرنده ی ثار بر گرد سرش میچرخد و رهایش نمیکند و فرد قبیله اگر غیرت داشته باشد و حمیت ، صدای ضجه و دعوت آن مرغ را به گوشش میشنود . این یک سنت قبایلی است در مسئله ی ثار . یکی از ابعاد انقلاب بزرگ فرهنگی و فکری که پیغمبر اسلام کرد این بود که فرهنگ و سنت رایج جامعه اش را که حتی جاهلی بوده گرفته و در درون آن سنت و فرهنگ ، یک محتوای نوی علمی ، انقلابی و انسانی ریخته یکی همین ثار است . یعنی  " ثار قبیله ای " را تبدیل کرد به یک " ثار انسانی " ، " ثار فکری " ، " ثار تاریخی " . یعنی ما دیگر " قبیله ی نژادی " نداریم ، " قبیله ی فکری " نداریم . قبیله ی طاغوتی داریم و قبیله ی الهی . این دو قبیله را به رسمیت میشناسد و میگوید در تاریخ بشر یک قبیله با خدا بیعت کرده و یک قبیله با طاغوت بیعت کرده . و این دو همان رابطه ای که بخاطر ثار در اوایل جاهلی داشتند با یکدیگر دارند . و هر یک از افراد قبیله ی خدا سنگینی مسئولیت خون خواهی ثار قبیله اش را بر عهده دارد و هر که غیرت دارد مسلما صدای پرنده ی ثار را میشنود .                                             

بنابراین آیا فکر نمیکنید که کلمه ی ثوره بیش از آنچه که به معنی انقلاب باشد ، مفهوم ثار هم از این ریشه است . در اینجا دیگر ثوره تنها یک شورش در برهه ای از زمان از طرف یک گروه در برابر یک نظام نیست . بلکه ثوره عبارتست از قیام افراد قبیله ی خدایی در هر نسل برای انتقام گرفتن از آن قبیله ی طاغوتی که از آنها خون به گردن دارد ، و یک خون طلب دارد . از این جاست که کلمه ی ثوره با خون پیوند پیدا میکند و تسلسل تاریخی پیدا میکند . و عجیب است که از این کلمه ی " ثار " ، تمام فلسفه ی تاریخ اسلام در دید شیعی که یک فلسفه ی تاریخ کامل است را میتوان استخراج کرد . برای این که در  دید شیعی اسلام، فلسفه ی تاریخ بشر اساسا عبارتست از آدم تا آخرالزمان . این طول فلسفه ی تاریخ است که اسلام در دید شیعی عرضه میکند . و میبینیم که اولین قدمی که تاریخ بشر با آن قدم شروع میشود با یک ثار است . یعنی قبیله ی قابیلی یک خون میریزد از قبیله ی هابیلی و بعد این وراثت آغاز میشود . ( اولین انسان آدم است . اما من آدم را جزء تاریخ بشر نمیدانم . آدم حقیقت انسان است . یعنی پدر همه ، پدر هر دو " قبیله ی طاغوتی  و الهی " است . آن تقسیم بندی قبایلی که اسلام قبول دارد . بعد از آدم است که تاریخ انسان شروع میشود . یعنی آن دو قطبی شدن انسان که در طول تاریخ همواره وجود دارد و بدون آن اصلا نمیتوان انسان را فهمید بعد از آدم و با کشته شدن هابیل – از قبیله ی الهی – توسط قابیل – از قبیله ی طاغوتی – شروع میشود . از همین رو است که میگویم که آدم جزء تاریخ بشر نیست بلکه آدم حقیقت و کلیت انسانی است . اما بعد از آدم است که جامعه ی بشری تشکیل شده ، انسان ، اجتماع ، زندگی و روابط انسانی بشکلی که اکنون میبینیم در محدوده ی بسیار کوچک شکل گرفته یعنی دو قطبی شده و جامعه ی انسانی شروع شده . ) یک رابطه ای بین وراثت و ثار وجود دارد و این دو تا مفهوم فلسفه ی تاریخ انسان را در اسلام میسازند . این وراثت در اشکال مختلف در روایات و فرهنگ اسلامی و به عناوین مختلف بیان شده و به طرق مختلف پیامبران را به هم ارتباط میدهد و هدفش این است که یک پیوستگی و جریان واحد تاریخی را به ما نشان دهد . به عنوان مثال در داستان حضرت یوسف نقل میکنند که عصایی از او میماند . و بعد حضرت شعب میگوید خواهش میکنم اثاثیه یوسف را که تقسیم میکنید آن عصا یا چوبدستش را به من یادگاری دهید . میبینند که چوبش به درد نمیخورد ، به عنوان یادگاری میدهند به او . بعد شعیب باغی درست میکند . در باغش مشغول آبیاری است . بعد میخواهد مثلا فلان درخت را بکارد . چوب دستش را توی زمین گل فرو میکند که کارش را انجام دهد . وقتی برمیگردد میبیند که از اطراف چوب دستش شاخه زده و ریشه رسته و هر کاری میکند نمیتواند چوبدست را از زمین بکند . برایش معلوم میشود که جریانی است چوبدست را ول میکند و میرود . مدتها میگذرد و موسی گذرش به آنجا می افتد و به صورت کارگری در خدمت شعیب در می آید و همین طور که در میان باغ میگردد چشمش به این درخت می افتد . رمزهایی روی درخت میبیند و می فهمد که این چیست . این درخت پر ریشه و محکم را که شعیب آن همه زور زد و تکانش نداد  مثل مویی از توی خمیر بیرون میکشد و بعد میبیند که چیز خوبی است ، شاخ و برگش را میزند و میبیند که چوب دستی خوبی است و بعد با همان چوب دستی است که میرود و فرعون را درازش میکند . میبینیم که میخواهند بین رسالت موسی و رسالت یوسف که به لحاظ تاریخی رابطه ای در آنها نمیبینیم پیوند بزنند . در فرهنگ ما از این روایت نمونه های زیادی است که میخواهد تمام پیامبران را به هم پیوند بزند . ولی آنقدر جهان بینی ما کوچک است که تمام عاشورا از روز تاسوعا شروع میشود و بعد از فردایش تمام میشود و بعد دیگر خبری نیست تا روز چهلم که شعله ای میدهند و قضیه تمام میشود تا سال بعد . یعنی یک روز و نیم . در صورتی که مسئله یک روز و نیم نیست ، مسئله ی ابدیت تاریخ است. فلسفه ی اسلامی از اساس بر روی خودآگاهی انسان است و خطاب به انسان خود آگاه . از همان اول انسان را  میگوید تو صاحب خونی و باید از طرفت خونت را بگیری . در کجا ؟ فرصت از آغاز تاریخ بشر است تا انتهای تاریخ . تاریخ تماما مجال خونخواهی انسان است . میبینیم که اولین ثار از بین این دو قبیله به وجود می آید . و به گردن بنی هابیل است . در برابر بنی قابیل و بر اساس همان وراثت است که این خون همینطور به ارث می رسد ، نسل به نسل . و این وراثت و انتقام گیری باز با ثار به پایان میرسد. در آخرالزمان و با ظهور آخرین منجی بشری . و میبینیم که بزرگترین لقب این آخرین نجات دهنده ی انسان " منتقم " است . یعنی انتقام گیرنده . انتقام چه چیزی را میگیرد ؟ انتقام ثاری که بگردن بنی هابیل است و این ثار هر نسل به نسل یک رابطه ی پیچیده ای پیدا میکند و آن این که در هر نسل خون هایی ریخته میشود و این ثارها باز بر ثار افزون و این خونهای روز افزون ، قرن افزون ، نسل افزون باز به گردن نسل بعد ، نسل بعد ، نسل بعد . . . . میبینیم که ثار در طول تاریخ اسلام  ، در فلسفه ی تاریخ ما در تزاید است . ثار بر روی ثار . و هر نسلی آن ضجه ها را که ثارهایش او را به خونخواهی و انتقام از دشمن فرا میخوانند شدیدتر میشنود . تمام فضای تاریخ ما پر از دعوت خونخواهی ثارهاست . " ثارالله ها " هستند که باید از بنی طاغوت گرفته شوند .                    

میبینیم مفهوم ثار همراه با وراثت ، مجموعه ی تاریخ انسان و فلسفه ی تاریخ انسان را در دید شیعی اسلامی تفسیر میکند . تاریخ با ثار شروع میشود و تداوم و تکامل می یابد تا وقتی که به انفجار میرسد و انفجار عبارتست از انتقام گرفتن از بنی طاغوت و آنجاست که گردن قابیل از این بار سنگین خون هایی که به وراثت همینطور نسل به نسل بر گردنش مانده میشکند و در آنجاست که بشر به نجات و صلح و عدالت میرسد و تا آن روز تمام داستان زندگی انسان ، داستان تلاش برای خونخواهی است . از آدم تا آخرالزمان و حسین وارث یکی از ورثه است . که خودش به صورت یک ثار درآمد و فرزندش و بابایش . این ها همه ثارهای خدا هستند .

" ثوره " ، " ثار " ، " وراثت " ، داستان شروع تاریخ " یعنی اولین ثار " ، "هابیل " و بعد " آخرالزمان " یعنی تحقق انتقام جهانی . مجموعا فلسفه ی تاریخ اسلام را در دید شیعی آن بیان میکند .                                

                                                         

                                                               یا ثارالله و ابن ثاره

 

 برگفته از کتاب " یا ثارالله وابن ثاره " اثر دکتر علی شریعتی

 



   نوشته شده توسط:آ رش در: | جمعه 21 دی1386-14:32  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته
توجیه مذهب بر مبنای جهل علل

خواننده ی گرامی ، مطالب این پست به موضوع چهار پست قبلی وابسته است . جهت درک بهتر مطالب ، توصیه میشود ، پستهای قبلی را نیزمطالعه نمایید .

 

توجیه مذهب بر مبنای جهل علل :

 

 

انسان پدیده های گوناگونی در طبیعت میدیده که به علل آنها پی نمیبرده ناچار آنها را با عوامل غیر طبیعی توجیه کرده است . آمدن باد را یک حادثه غیر طبیعی می دانسته و چون نمیدانسته که به اختلاف درجه حرارت در  هوا باد میگویند ، میگفته که یک نیرویی از غیب به او روی آورده است .   

این توجیه هم راست است و هم دروغ . راست است از این جهت که میبینیم همه ی عوامل طبیعت که امروزه توجیه علمی و عقلی دارند در گذشته بوسیله ی عوامل غیر طبیعی مرموز توجیه شده اند . باد را خدای باد ، طوفان را خدای طوفان و . . . .. میفرستاده است . بیماری را میکروب نمیفرستاده و اختلاف درجه حرارت باد را بوجود نمی آورده بلکه نفرین خدایان آنها را میفرستاده است . دروغ است به این دلیل که میبینیم همه عوامل که در قدیم توجیه مذهبی داشته است ( بعلت جهل علمی انسان و عدم شناخت علل عوامل طبیعی ) امروز توجیه علمی دارد ، پس هر چه علم پیش میرود و مسائل را توجیه میکند ، باید مذهب از اذهان کنا ر رود . و میبینیم که چنین نیست . ضعف این نظریه از تعریف خود این نظریه بیرون می آید و آن اینکه وقتی انسان عوامل مجهول طبیعت را با مذهب توجیه کرده است یعنی این که احساس مذهبی قبلا وجود داشته که توجیه عوامل مجهول را به آن نسبت داده اند ، منتها به اشتباه . یعنی آنان بجای آنکه برای عوامل مجهول توجیه علمی بیابد به اشتباه توسط مذهب آنرا توجیه کرده است . و توجیه این عوامل با مذهب یعنی این که احساس مذهبی قبلا وجود داشته است . بقول مولوی : وقتی که پول قلب در بازار رایج میشود دلیل آن است که در بازار پول هست ، اگر پول طلا در بازار نمیبود ، پول تقلبی درست نمیشد .                                 

 نویسنده: دکتر علی شریعتی



   نوشته شده توسط:آ رش در: | چهارشنبه 28 آذر1386-23:33  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته
توجیه مذهب بر مبنای طبقاتی

خواننده ی گرامی ، مطالب این پست به موضوع سه پست قبلی وابسته است . جهت درک بهتر مطالب ، توصیه میشود ، پستهای قبلی را نیزمطالعه نمایید .

 

توجیه مذهب بر مبنای طبقاتی :

 

 

توجیح مذهب بر مبنای طبقاتی مسئله ایست که بیشتر مارکس و لنین به آن پرداخته اند . اما از تمام آثار مارکس و لنین نمیتوان یک تعریف برای مذهب بدست آورد . در آثار آنها حتی تعریف های متناقض وجود دارد . مارکس یک جا در کاپیتال میگوید : " مذهب تریاک اجتماع است " . ولی در آخرین اثرش " مقدمه بر اقتصاد سیاسی "  میگوید : " مذهب کوشش انسان های محروم است علیه طبقات برخور دار و ستمگر " که این درست با تعریف اولی متناقض است . لنین یک جا مذهب را میکوبد و میگوید ضد علم است ، ضد جامعه است ، و ضد طبقه کارگر است و آن را سلاحی علیه طبقه کارگر میداند و در جای دیگر میگوید :                       

در انقلاب نیروهای روشنفکر مذهبی میتوانند نقش رهبری مترقیانه ای را در مراحل سوسیال دموکراتیک جامعه بازی کنند . ( مرحله ی سوسیال دموکراتیک مرحله ایست که جامعه از فئودالی یا بورژوازی یا سرمایه دار میخواهد به سوسیالیزم جهش کند . در این جهش از یک مرحله سوسیال دموکراتیک میگذرد ) در صورتی که این مرحله مرحله ی گرایش به طرف سوسیالیزم و به طرف طبقه کارگر است ، و مذهب توجیهی است به نفع طبقه مرفه و حاکمه ، در این حال مذهب باید رل ترمز کننده را داشته باشد ولی خود لنین میگوید : در این مرحله مذهب رل مترقیانه بازی میکند . این گفته به کلی با فلسفه ی لنین مغایرت دارد . و همانطور که گفته شد از نوشته آنان یک تعریف منطقی موافق یا مخالف مذهب نمیتوان استنباط کرد .  

نویسنده : دکتر علی شریعتی                                                                



   نوشته شده توسط:آ رش در: | چهارشنبه 28 آذر1386-23:32  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته
توجیه مذهب بر مبنای مالکیت

خواننده ی گرامی ، مطالب این پست به موضوع دو پست قبلی وابسته است . جهت درک بهتر مطالب ، توصیه میشود ، پستهای قبلی را نیزمطالعه نمایید .

 

توجیه مذهب بر مبنای مالکیت :

 

 

مسئله ای که بیشتر سوسیالیست های قرن هجدهم و نوزدهم به آن پرداخته اند توجیه مذهب از نظر مالکیت است . اینان میگفتند :             

از وقتی که بشر در جای ثابتی سکونت اختیار کرد و به زندگی کشاورزی پرداخت مالکیت پیدا شد .                                                            

مالکیت موجب اختلافات طبقاتی گردید . یعنی در موقعی که بشر به صورت ایلات در صحرا و جنگل شکار میکرد ، هم تقسیم کار و هم مالکیت وجود نداشت ، ( تقسیم کار فقط بین زن و مرد وجود داشت ) .برای آنکه وسیله تولید جنگل بود و جنگل در اختیار همه بود . اما وقتی که کشاورزی بوجود می آید ، ناچار مالکیت هم پدیدار می آید ، زیرا زمین کشاورزی محدود است . معمولا آنکه رییس و خان ایل بوده است ، در موقع گرفتن زمین و مزرعه ، سهم بیشتر و بهتری گرفته و دیگران را به صورت رعیت خود درآورده است و بدین طریق دو طبقه مالک و رعیت بوجود آمده است . پس از بوجود آمدن مالکیت ، جنایات و ظلم و ستم و نارضایتی و طغیان و احساس محرومیت بوجود آمد . برای تسکین طبقه محروم به یک فلسفه و طرز تفکر نیاز بود که بر اساس آن این محرومیت ها توجیه شود . و نیاز به طبیعی جلوه دادن وضع مالکیت و محرومیت ها مذهب را بوجود آورد . پس مذهب عبارت است از مکتبی که وضع طبقاتی موجود در جامعه ی بشری را بعد از پیدایش مالکیت ، احساس رنج و محرومیت طبقه محروم و احساس بر خورداری طبقه مرفه را توجیه کند . یکی از تزهایی که در مذهب وجود دارد ، این است که همه ی کارها دست خداست . پس خدا مالکیت را بوجود آورده و به هر کس که خدا خواسته است داده و به هر کس که نخواسته است نداده است و هر پدیده ای که بوجود می آید به خواست خداوند است . اینها همه جواب هایی است به نارضایتی ها و برای جلوگیری از طغیان و عصیان طبقه محروم . بنابراین مذهب زاییده ناراحتی ها و نیازهای مختلف اخلاقی و اجتماعی و اقتصادی است که بعد از پیداشدن مالکیت در جوامع انسانی بوجود آمد .                        

رد این نظریه در این گفته نهفته است : پیدایش مالکیت را ما در تاریخ کاملا میشناسیم و این را هم میدانیم که مذهب خیلی قبل از پیدایش مالکیت وجود داشته است . این قبول که بعضی از مذاهبی که در دوره ی مالکیت بوجود آمده کوشش کرده اند که وضع مالکیت را در اجتماعات خود توجیه کنند . ولی این دلیل نمیشود که مذهب را زاییده ی مالکیت بدانیم.

نویسنده: دکتر علی شریعتی  



   نوشته شده توسط:آ رش در: | چهارشنبه 28 آذر1386-23:30  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته
توجیه مذهب بر مبنای ترس

در پست قبلی گفتم که نیاز به مذهب یک نیاز غریزی یا فطری است .

اما برای توجیه و تحلیل مذهب تزهایی بر مبنای علم پرستی عنوان شده است  که مهمترین و مشهورترین آنها چهار تز زیر است :                     

1- توجیه مذهب بر مبنای ترس

2- توجیه مذهب بر مبنای مالکیت

3- توجیه مذهب بر مبنای طبقاتی

4- توجیه مذهب بر مبنای جهل علل

نظریات مخالفین مذهب در چهار تز فوق خلاصه میشود که من در هر پست به توضیح و تشریح هر یک از آنها میپردازم .

توجیه مذهب بر مبنای ترس :

بیشتر روانشناسان بودند که احساس مذهبی ( نیاز به مذهب ) را معلول ترس میدانستند و آن را بر مبنای ترس توجیه میکردند و میگفتند :          

انسان از زمان پیدایشش از مرگ ، طوفان ، زلزله ، بیماری و . . . . میترسیده است . این هراس دائمی موجب شده که او به طرف توسلی کشانده شود . بنابراین ترس علت توسل و احساس مذهبی شده است یعنی ترس انسان را وادار کرده است که برای جلوگیری از عوامل خطر و رام کردن پدیدههای مضر و دوام و بقای پدیده های مفید به چیزی متوسل شود و احساس مذهبی بوجود آید . بنابراین پیدا شدن مذهب در انسان معلول ترس او از قوای محسوس طبیعت بوده است .                           

چه ضعفی در این توجیه است ؟ و اگر از نظر روانشناسی چنین تجزیه و تحلیلی شود که احساس مذهبی زاییده ترس و پناه گرفتن انسان از ترس در دامان احساس مذهبی است ، چه دفاعی از اصالت احساس مذهبی میتوان کرد ؟                                                              

اگر علت پیدایش احساس مذهبی ترس باشد باید منحنی ترس از عوامل طبیعی بر حسب تقویت مدنی و پیشرفت علمی بشر و قدرتمندی بشر از لحاظ علم و تمدن نزول کند و ترس ضعیف شود یعنی که مذهب هم که معلول ترس است در بین مردم ضعیف شده و از بین برود .    یعنی بشر هر چه از حالت بدوی به جلو آمده و متکامل تر شده است مذهبش و احساس مذهبی اش ضعیف میشود . یا در جامعه ها  باید مذهب در طبقه عوام قویتر از همه و در طبقه زبده و تحصیل کرده ضعیف تر از سایر طبقات باشد . حال آنکه چنین نیست و تاریخ نشان میدهد که غالبا مذهب در طبقه متوسط از سایر طبقات قویتر بوده است . الان در ایران مذهب در شهرها قویتر از دهات است و این نشان میدهد که عامل ترس نمیتواند به عنوان عامل زاینده ی مذهب صادق باشد .   در تحقیق از دو متد استفاده میشود : متد عمقی ( دیاکرونیک ) و متد طولی ( آکرونیک ) . مثلا اگر مالکیت را در طول تاریخ در نظر بگیریم و بررسی کنیم این متد طولی ( آکرونیک ) است و اگر همین مالکیت را در زمان حال ولی در جامعه ها و منطقه های مختلف روی کره ی زمین بررسی کنیم ، این متد عمقی ( دیاکرونیک ) است . بهترین روش برای تحقیق استفاده از هر دو روش است . به طوری که اگر در بررسی یک پدیده ، با هر دو متد ، نتیجه یکنواخت بدست آمد ، آن نتیجه صد در صد   درست خواهد بود .                                    مسئله ی دوم اینکه : میدانیم طب زاییده ی ترس از بیماری است . هنر زاییده ی نیاز به زیبایی است و درست هم هست . صحت این تعریف از اینجا معلوم میشود که همه ی عکس العمل ها و پدیده هایی که در طب و هنر پیدا میشود ، نماینده ی این طرز تفکر اولیه و علت و العلل پیدایش آنهاست . چناکه هر هنری به میزانی رسمیتر و مشخص تر و مسلم تر است که بیشتر نماینده ی زیبایی باشد . یا در طب هر عملی که بیشتر عمل طبی تلقی و نشان داده میشود کاملا منعکس کننده ترس و گریز از بیماری است . در طب هیچ عملی وجود ندارد که ارتباطی به جلوگیری از بیماری نداشته باشد و مثلا یک سلسله از تشریفات باشد . بنابراین اگر مذهب معلول ترس باشد ، باید تمام احساساتی که انسان را در برابر نیروهای مقدسی که به آنها پناه می آورده و تمام آن نیروهایی که انسان به طرفشان گرایش مذهبی داشته است نماینده و حاکی از ترس انسان باشد ، در صورتی که چنین نیست . اگر مذهب زاییده ترس باشد ، همه ی اشیاء مقدس ، همه ی بت ها و معبودهایی که انسان نسبت به آنها گرایش مذهبی داشته است ، باید حاکی از ترس انسان می بودند . چون معبودی که انسان از ترس طوفان اختیار کرده ، باید دارای قدرتی باشد که جلوی طوفان را بگیرد .                                                                               البته خدایان یا نیروهایی که نماینده ترس بشر است وجود داشته اما چنین نبوده که همه ی معبودهای مقدسی که انسان آنها را نیایش میکرده است حاکی از ترس او باشد . هر گاه مجموعه معبودهایی که در ادیان بدوی وجود دارد جمع آوری کنیم ، خواهیم دید که یکصدم آنها حکایت از قدرت دارند . و بقیه حکایت از مسائل مرموزی دارند که تصور همه چیز در آنها میرود جز قدرت .                                                                              شاید گفته شود در معبودهایی که از نظر حجم و جسم مثل سنگ ریزه های مذهب " فی تی شیسم " و . . . .. کوچک و خرد بوده اند ، انسان قدرت میدیده است . این درست است . انسان در آنها قوه ی مرموزی را می انگاشته است . ولی وجود این قوه ی مرموز در معبود , معلول احساس پرستش بوده است ، یعنی قبل از آن که انسان آن شی را به معبودی بپذیرد و آن را پرستش کند ، در آن شی احساس وجود قدرت و  قوه ی مرموز نمیکرده است . اما پس از آن که آن شی را به معبودی میپذیرفته است ، در آن وجود قوه ی مرموزی را تصور میکرده است .                                                                           مسئله ی دیگر اینکه اگر ترس علت پیدایش مذهب باشد ، باید تمام مذاهب و مکاتب و حتی ادبیات پر از ترس و عوامل ترس باشد . در صورتی که در مذاهب وادبیات بیش از هر چیز ایمان و عشق موج میزند و فروانی آن قابل قیاس با وجود ترس نیست .                                                

 نویسنده:دکتر علی شریعتی

                                



   نوشته شده توسط:آ رش در: | چهارشنبه 28 آذر1386-23:27  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته
احساس مذهبی

اثبات احساس مذهبی یا گرایش به مذهب

 

 

گرایش دینی واحساس مذهبی یک گرایش غریزی است ، نه مخلوق اراده و تفکر بشر . گرچه اراده و تفکر بشر ، در آن به شدت دخالت داشته و حتی تعیین کننده بوده است .                                                     

از کجا بفهمیم که یک پدیده غریزی است یا عقلی ؟ آنچه را که غریزی است دو خصیصه دارد ، یکی تکرار و یکی دوام . گرایش دینی و احساس مذهبی دارای این دو خصیصه میباشد . من الان دارم گرایش دینی و احساس مذهبی را در انسان میگویم که غریزی است و بقول قرآن در فطرت بشر است یعنی در نهاد ساختمانی بشر ، نه مذاهب را .           

تاریخ برای اثبات غریزی بودن احساس مذهبی کمک بسیاری به ما میکند و تکرار و دوام احساس مذهبی را از تاریخ میتوان دریافت . به قبل از تاریخ برمیگردیم . باستان شناسی به ما نشان میدهد که هیچگاه اثری از انسان دیده نشده است مگراین که جای پایی از پرستش همراه آن باشد . آنچه در غارهای اسپانیا بجا مانده ، نشان میدهد که در حدود سی و سه هزار سال قبل از میلاد مسیح ( قدیمی ترین اثری که انسان ازخود بجا گذاشته است ) پرستیدن معبود در بشر وجود داشته است . و این نشان میدهد که قدیمی ترین پدیده ای که در زندگی انسان بوجود آمده است پدیده پرستیدن است . و میبینیم همین احساس که از قدیمی ترین دوره حیات بشری بوجود آمده ، هنوز هم ادامه دارد . و تاریخ نشان میدهد که هرگز دچار رکود و توقف یا بریدگی نشده است . بنا براین احساس دینی  هم قدیمی ترین احساس انسان از میان احساسات اجتماعیش میباشد و هم احساسی است که تا زمان حال هرگز بریده نشده و همچنین در همه ی مناطق و اماکن انسان نشین تکرار شده است ، پس غریزی است ، چون مشخصات علمی غریزه جز تکرار و تداوم نیست .     

چرا احساس مذهبی یک پدیده ی علمی عقلی نیست ؟ فرق پدیده ی عقلی با غریزی این است که پدیده ی عقلی گاه بوجود می آید ، گاه نابود میشود ، گاه تغییر شکل میدهد و گاه جانشین چیز دیگری میشود یا چیز دیگری جانشین آن میگردد . مثلا حیواناتی هستند که اجتماعی بودن در آنها غریزی نیست ولی بر اثر یک خطر یا کوچ دسته جمعی دور هم جمع شده اند ولی این تجمع موقتی بوده است .                               

طبیعت یک کل منطقی است و آنچه را طبیعت در نهاد پدیده ها و اشیا و موجودات مینهد معنی دارد و منطقی است . یعنی آنچه در طبیعت غریزی است ، معنی دار است چون طبیعت کار عبث و بیهوده و بی منطق نمیکند . بنابراین احساس مذهبی یا دینی احساسی است که طبیعت در نهاد بشر گذاشته و جدی و معقول و طبیعی و علمی است ولی اگر عقلی و زاده ی تعقل می بود ، میتوانستیم بگوییم " و ممکن هم هست که اشتباه باشد چون تعقل اشتباه میکند " ، ولی در طبیعت اشتباه نیست .                                                                                    

پس یکی از دلایل جدی گرفتن و طبیعی گرفتن احساس مذهبی مسئله ی غریزی بودن آن است .                                                              

دوم روانشناسی فردی و اجتماعی نشان میدهد ( هم در آزمایشگاههای امروز و هم در تاریخ گذشته ) که نه تنها این احساس غریزی است بلکه نیاز روح انسان است به داشتن چنین احساسی که معلول غریزه میباشد ( هر چه در انسان غریزی باشد انسان ناچار بدان نیازمند است چون سرشت او چنین ساخته شده است ) .                                           

از کجا بدانیم که چنین احساسی نیاز روانی آدم است ؟ برای این کار یک متد علمی است . غیر از تکرار و دوام ، نبودنش را فرض میکنیم ، بعد نتیجه میگیریم که هیچ گاه روح انسان خالی از پرستیدن نبوده است و نیست و نیز اینکه اگر معبود الهی را از روح انسان برداریم  خلئی که از فقدان پرستش بر روان آدمی وارد میشود علتی برای بحران شدید روحی و انحراف شدید اخلاقی و عصبی و حتی فیزیولوژیک میشود . اول در تاریخ نگاه میکنیم ،مذاهبی هستند که پرستیدن را از مذهب خود برداشته اند . مذهب بودا بزرگترین مذهبی است که پرستیدن را حذف کرده و به عبارتی مذهب بی خداست ( البته به طور فلسفی ) ، دیگر مذهب کنفسیوس است که پرستیدن را برنداشته ولی به آن اعتنا نکرده است . بودا پرستیدن را عمدا حذف کرده است و انسان را از آن به زندگی فردی و روانی متوجه کرده است . حال ببینیم که در این مذاهبی که پرستیدن از روح پیروانش برداشته شده است ، چه روی نموده است ؟ تاریخ مذاهب نشان میدهد که در این دو مذهب بیش از همه ی مذاهب ( حتی مذاهب سامی ) پرستیدن پدیدار گشته است . هیچ مذهبی به اندازه ی مذهب کنفسیوس معبد و پرستشگاه ندارد و هیچ پیروانی به اندازه ی پیروان مذهب بودا پرستنده نیستند و این نشان میدهد که هرگاه معبود را از مذهب و روان آدمی برداریم ، نیاز به پرستش معبودهای فراوان تری خلق میکند .                                                                                     

در زمان حال در زندگی مادی امروز اروپا میبینیم احساس پرستیدن مذهب ( به شکل قدیم ) به ضعف گراییده و انسان در زندگی مدرن فرصتی برای پرستیدن ندارد . اما پرستیدن به همان شدت نسلهای مومن قبل و حتی شدیدتر از نسلهای پیش  وجود دارد منتها به شکلهای انحرافی موهوم . و میبینیم که در یک قرن اخیر پرستشهایی که جانشین پرستشهای گذشته شده است ، چقدر پست ، مبتذل و احمقانه است . یکی از آنها پرستش خاک و خون و ملت است . و برای همین هم هست که یکی از پدیده های دوره ی رنسانس به بعد ، یعنی قرون جدید احیای روح ناسیونالیسم  و ملت پرستی و خاک پرستی بود . فاشیسم و نازیسم که بر اساس پرستش نژاد و خون و خاک بوجود آمد ، دو نهضت بزرگ جهانی شد که اثرش بر دنیا از همه مذاهب قبلی شدیدتر بود . دوم شخصیت پرستی و قهرمان پرستی است . دعاهایی را میبینیم که به عنوان سرودهای سیاسی برای هیتلر ، موسولینی و . . . ساخته شده است که لحن و روح سرود مذهبی را دارد . در زمان استالین سرودهایی ساخته میشد که درست لحن پرستش استالین از آن استشمام میشود .

و چند دهه ی قبل در چین یک نوع پرستش مائو پدیدار شد . کیفیت ابراز احساسات نشان میدهد که به شکل تشویق و تجلیل از یک رهبر سیاسی نیست بلکه به صورت تعظیم به یک شخصیت غیر عادی و فوق العاده بشری است .دیگر پرستش شخصیت های هنری و ورزشی است . تجلیل هایی که از ستاره های معروف هالیوود یا قهرمانان المپیک میشود کاملا رنگ و بوی غیر طبیعی دارد . حتی در جامعه ی خودمان نیز این مطلب تا حدودی به چشم میخورد .                                                

در پست بعدی چگونگی توجیه مذهب که از دید پاره ای از علم پرستان  ارائه شده است را بیان میکنم و  نشان میدهم که چرا دلایل آنها غیر موجه هست .      

نویسنده: دکتر علی شریعتی                                                                      



   نوشته شده توسط:آ رش در: | چهارشنبه 28 آذر1386-23:24  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته
عید فطر

          عید فطر ، عید رهایی                

عید به معنی بازگشت است ، بازگشتی خوش یمن و مبارك ، بازگشتی توأم با شادمانی ، بازگشتی نو ، با اندیشه و پالایشی نو ، عید به این معناست ، اما فطر به ‌معنای فطرت و سرشت است ، بازگشت به سرشت پاكیزه ‌‌‌‌‌‌‌انسانی .  راستی فطرت پاكیزه‌‌‌‌‌‌‌ انسانی چیست؟ رهایی از قید و بندها .                                                                                         

در فلسفه ماه رمضان ، شاخص موفقیت روزه در پیوند با هدف روزه است كه همانا تقوای رهائیبخش است تقوا یعنی پرهیز ، پرهیز از آلودگی و رجس  دوران ، پرهیز از ستم زمانه ، آلوده نشدن به ظلم زمانه ، و انسانهای صاحب تقوا آنهایی هستند كه به ‌این رجس و پلیدی آلوده نشده اند و از آن تبری جسته اند .                                                                                   

هدف از روزه تمرینی بود برای صیقل زدن اراده ها جهت رسیدن به تقوای رهائیبخش . اینك كه ماه مبارك رمضان با ما وداع می‌كند ، روزه داران احساس می‌كنند كه به آن گوهره ‌‌‌‌‌‌‌انسانی خود ، یعنی اراده ‌‌‌‌‌‌‌پاك برای برداشتن غل و  زنجیرها توانمند شده اند . پس بازگشت به‌ سرشت پاكیزه‌‌‌‌‌‌‌ انسانی ، این است مفهوم عید فطر . عید فطر ، عید رهایی است ، عید پیروزی در نبرد با موانع بازدارنده از پذیرش مسئولیت ، و عید عمل به‌ تعهدات خدایی و انسانی است . عید طلب و آرزوی دولت باكرامت آزادی است . و امیدواریم این عید به همه پیروان و رهروان آیین توحید و ره‌ پویان طریق یگانگی و فدا ، مبارك باشد .                                                             

وقتی كه هر روز ، روز عید است                       

عید فطر عیدی است كه به‌ طور خاص برای روز اول شوال یعنی روز بعد از ماه رمضان اختصاص پیدا كرده است . مولا علی علیه السلام مفهوم زیبایی از عید ارائه داده كه جالب توجه است . علی علیه‌السلام درمورد عید فطر می فرماید: «اِنَّما هُوَ عِیدٌ لِمَنْ قَبِلَ اللهُ صِیامَهُ وَ شَكَرَ قِیامَهُ وَ كُلُّ یَوْمٍ لایُعْصیَ اللهُ فیهِ فَهُوَ یَوْمُ عِیدٍ» ، ( كلمات قصار شماره 420 صفحه 1286 نهج البلاغه ترجمه فیض الاسلام ) یعنی عید فطر عید كسی است كه خدا روزه‌اش را پذیرفته و نمازش را پاداش داده و هر روز كه در آن روز نافرمانی خدا صورت نگیرد ، آن روز عید است .                                                   

در حقیقت مولا علی در اینجا روح و جوهر رهائیبخش و تكاملی عید را بیان می‌كند كه هر روزی كه فرد در مسیر تكامل حركت می‌كند ، و به ظلم و ستم گردن نمی‌گذارد ، آن روز هم یك عید محسوب می‌شود ، یك بازگشت به ‌سرشت و فطرت پاك انسان رها محسوب می‌شود . پس برای آنهایی كه در برابر دشمنان خدا و خلق ، مقاومت و پایداری می‌کنند ، همه روز عید و عید رهایی است . هر عید هم بازگشتی است به اصل و فطرت پاك و هماهنگی و انطباق با آن . بازگشتی است تكاملی و آگاهانه به سرچشمه و سرمنزل رهایی و رستگاری . پس نه واگشتی در كار است و نه تكرار و كور و دوری . هر چه هست ، تكاپوی پر رنج و خون و سیر مداوم برای زدودن آثار بیگانگی و غلبه بر موانع وصل و یگانگی است .                                     

تاریخچه عید فطر                                          

بنا بر مستندات تاریخی ، تاریخچه عید فطر به سال دوم هجری برمی‌گردد . در حقیقت در ماه رمضان سال دوم هجری اولین نبرد بزرگ مجاهدان صدر اسلام به ‌نام جنگ بدر به ‌وقوع پیوست و با این ‌كه نیروی مسلمانان خیلی كمتر از نیروی ارتجاع قریش بود ، اما آنها پیروز شدند ، و این خیلی در روحیه‌‌‌‌‌‌‌ مسلمانان و مردم تأثیر بالا برنده گذاشت .                                            

در پایان این ماه بود كه پیامبر اسلام روز اول شوال را روز عید فطر اعلام كرد و خودش برای نماز بیرون رفت و جمعیت نیز پشت سر پیامبر برای نماز رفتند درحالی‌ كه شعارهای توحید و یگانگی سر می‌دادند . پیامبر گفته بود همه افراد در این مراسم شركت كنند ، حتی بر عكس سنتهای آن زمان كه دختران جوان را در خانه ها نگه ‌می‌داشتند ، پیامبر گفت آنها هم باید شركت كنند ، همه‌‌‌‌‌‌‌ افراد از كودكان ، تا پیران از زنان تا مردان ، همه و همه شركت كنند . یك مراسم همگانی چه آنها كه روزه بودند ، چه آنها كه نبودند ، چه آنها كه در جنگ شركت كرده بودند و چه آنها كه شركت نكرده بودند ، قرار بر این شد كه همه در این آیین جمعی شركت كنند . همچنین شركت در آیین بعدی روز عید فطر یعنی پرداخت زكات فطره همگانی بود و همه كسانی ‌كه سرپرست خانواده ‌ها بودند ، باید در پرداخت فطریه شركت می‌كردند .       

چرا روزه گرفتن در روز عید فطر حرام است؟                

در روز عید فطر و عید قربان روزه گرفتن حرام است ، و این عطف به ‌همان مفهوم شعائر است . یعنی این كه چون خودش فی نفسه هدف نیست ، در روز عید منع شده است . كما این‌ كه در قرآن هم گفته شده كه روزه برای این است كه انسانها به‌ تقوای رهائببخش برسند ، و الا به قول حضرت علی جز تشنگی و گشنگی كشیدن و ریاضت كشی چیز دیگری نیست .          

بازده و اثر سازنده روزه در مرام توحید ، از بابت ریاضت كشی و تمرین سختی كشیدن نیست ، بلكه مانند دیگر شعائر ، به ‌هدف وصل و یگانگی و تقواست ، بنا بر این در موعد مشخص خودش در روز عید ، در روز بازگشت ، پرونده‌‌‌‌‌‌‌ این پروسه بسته می‌شود ، و برای این‌كه حد جدا كننده‌ای بین رمضان و بعد آن باشد روز عید دیگر نباید روزه گرفت .                              

در آئین اسلام هدف سهولت و گشایش و یُسر است ، نه عُسر ، همان‌ طور كه در انتهای آیات مربوط به‌ روزه در قرآن آمده است ( آیه‌‌‌‌‌‌‌سوره بقره ) آمده است : «یُرِیدُ اللّهُ بِكُمُ الْیُسْرَ وَلاَ یُرِیدُ بِكُمُ الْعُسْرَ» ، یعنی خداوند برای شما سهولت ، آسانی و گشایش می‌خواهد و نه سختی و تنگنا و مشكلات ، بنا بر این حال كه در این دوران از صیقل زدن اراده ها موفق شدیم ، جشن می‌گیریم و گامی فراتر برای مسؤلیتهای بعدی بر میداریم‌ .                      

پرداخت زكات فطر یا فطریه                             

وقتی مجاهدان صدر اسلام از مكه به مدینه مهاجرت كردند ، در شرایط بسیار سختی بودند ، ارتجاع قریش اموال بسیاری از آنان را مصادره كرده بود ، خیلی از آنها مال و دارائیهایشان را در مكه رها كرده و به مدینه آمده بودند . قبل از آن هم در محاصره‌‌‌‌‌‌‌ «شعب ابیطالب» در خود مكه تحت فشار و محاصره دشمن قرار داشتند . خیلی از آنها مبارزان حرفه‌ای بودند كه دائم در خدمت اهداف حضرت محمد فعال بودند . در همان جنگ بدر نیز كه اشاره شد ، خیلی از همان مبارزان حتی غذای مكفی برای خوردن نداشتند .                                                                                     

علاوه بر نیازی كه مجاهدان حضرت محمد به‌ كمكهای اقتصادی داشتند ، در مدینه نیز فقرا و مستمندانی به‌ مسلمانان پیوسته و پناه آورده بودند كه بغایت فقیر بوده و نیاز به‌ كمك داشتند . برای برداشتن همین فاصله‌ های طبقاتی ، برای این ‌كه به همان مبارزان حرفه ای كه از شهر خود هجرت كرده و همه‌‌‌‌‌‌‌ مال و اموالشان را در آنجا رها كرده بودند تا جنبش رهائیبخش محمد را یاری كنند ، كمك شده باشد ، نوع خاصی از زكات به‌عنوان زكات فطره مطرح گردید .                                                                          

معنی زكات فطره و موارد مصرف آن                      

زكات در لغت به‌معنی پاكسازی است و از تزكیه می‌آید . زكات در اسلام برای پاكسازی مال و دارایی انسانهای ثروتمند وضع شده است . اسلام اصیل و محمدی برای این‌ كه خوی تمامیت خواه و حیوانی انسان را مهار كند ، در 1400 سال قبل چنان قوانین مالیاتی وضع كرد كه بر‌ اساس آنها هر چه بیشتر فاصله‌‌‌‌‌‌‌ طبقاتی كاهش پیدا كند . به‌این منظور بر ابزار و وسایل تولید و كالاهای تولید شده آن زمان مالیات وضع كرد ، از احشام و چارپایان تا غلات و میوه‌ جات و سایر تولیدات اقتصادی آن زمان . در آیه 60 از سوره‌‌‌‌‌‌‌ توبه خداوند موارد و مصادیق مشمول زكات را مشخص كرده است: « إِنَّمَا الصدَقَات لِلْفُقَرَاءِ وَ الْمَساكِینِ وَ الْعَامِلِینَ عَلَیهَا وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فى الرِّقَابِ وَ الْغَارِمِینَ وَ فى سبِیلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السبِیلِ فَرِیضةً مِّنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَكیمٌ» ، یعنی صدقات كه همین زكات یكی از محورها و زیر مجموعه‌ هایش هست ، برای فقیران و مسكینها (یعنی كسانی‌ كه از شدت فقر به‌ بی آبرویی می‌افتند یا به ‌اصطلاح امروز زیر خط فقر مطلق قرار دارند ) ، و كارمندان جمع‌آوری زكات ، و كسانی‌ كه برای جذب و نزدیكی قلبهایشان پرداخت می‌شود ، هچنین برای آزاد كردن بردگان ، و كسانی‌ كه ورشكسته شده یا بدهكار و درحال ورشكستگی ‌اند و كسانی ‌كه در راه خدا فعالیت می‌كنند و به از راه ماندگان ؛ پرداخت می‌شود .                                                  

در تفسیر المیزان (جلد 9 صفحه‌‌‌‌‌‌‌ ) در مورد كسانی‌ كه در راه خدا فعالیت می‌كنند آمده است: " و سبیل الله (راه خدا) مصرفی است عمومی و شامل تمامی كارهائی می‌گردد كه نفعش عاید اسلام و مسلمین شده و به ‌وسیله آن مصلحت دین حفظ  می‌شود ، كه روشن ترین مصادیق آن جهاد در راه خدا و پس از آن سایر كارهای عام المنفعه از قبیل راه سازی و پل سازی  و امثال آن است " .                                                                        

در تفاسیر آمده كه زكات فطره ، مالیات بدن است ، یعنی هر مسلمانی برای بدن خودش هم باید جهت بستن فاصله‌های طبقاتی و سیر كردن گرسنگان و نیازمندان و همه‌‌‌‌‌‌‌ آن مصادیقی كه در آیه اشاره شده پرداخت كند . در حقیقت «زكات فطره» بر همه كسانی‌ كه درآمد سالیانه‌ شان كفاف هزینه‌هایشان را می‌دهد ، واجب است .                                             

میزان زكات فطره بابت هر نفر ، به ‌صورت جنسی و یا معادل بهای پولی آن برابر 1.5 كیلو از خوراك معمول منطقه مانند گندم ، خرما ، برنج و غیره است. این پرداخت به‌ عهده سرپرست خانواده می‌باشد كه باید از طرف خودش و تك تك افراد تحت تكفل خودش بپردازد و به‌ نیازمندان آن پرداخت كند كه به ‌پول امروز ایران برای هر نفر حدود پنج هزار و هشتصد و  شصت تومان  می‌شود .                                                                                     

زكات فطره در شب عید و قبل از افطار آخر معمولا كنار گذاشته می‌شود تا در اولین فرصت به‌ شایسته‌ ترین مصرف خود برسد .                                  

 

 منبع : PMOI                   



   نوشته شده توسط:آ رش در: | یکشنبه 22 مهر1386-10:27  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته
19 رمضان

نوزدهم رمضان، روزی است كه شمشیر اشقی‌الاشقیا ابن ملجم  درسرنماز، فرق علی علیه‌السلام را شكافت و بدین ترتیب تاریخ اسلام و تاریخ بشریت را برای همیشه به‌سوگ عزیزترین ثمره تاریخ انسان نشاند ‌. دو روز بعد یعنی روز 21 رمضان ، روز وداع شیعیان با مولا و پیشوا و مقتدای تاریخی و عقیدتی خودشان علی علیه‌السلام بود . با شهادت امیرالمومنین ، تنها حكومت اسلامی واقعی كه پس از پیامبراسلام برای اولین بار درتاریخ تشكیل شده بود ، ناكام می‌ماند و عمركوتاه قریب 5 ساله‌این حكومت پس از پشت سرگذاشتن حد اقل 3 نبرد بزرگ و سهمگین به اتمام رسید. اما شهادت علی درماه رمضان ودرشب های قدر باید حتما معنا یا معانی مشخص دیگری هم داشته باشد .                                                       

با نگاه كوتاهی به‌ماه رمضان و فلسفه آن شاید جوابهایی تا حدود فهم خود برای این مسأله پیدا كنیم :                                                              

رمضان، از همان آغاز هدف خودش را از روزه داری ، كسب تقوای رهایی بخش توصیف كرده است . ولی راستی محصول این تقوا چه می‌تواند باشد؟ اصلا تقوا كه خروج از جبر به سوی آزادی و رهایی است، برای چیست؟ و درخدمت چیست؟ تقوا برای تغییرانسان و درخدمت تغییرانسان یا نفس همان تغییراست. هدف تغییراست. كما این‌كه با فرارسیدن شبهای قدر دراین ماه، كه شب نوزدهم هم یكی از آن شبهای قدراست، قطعی بودن این تغییر و این سرفصل را به‌ همه ما نوید می‌دهد و ‌‌آن را‌مهر می‌كند. ولی ببینیم وقتی از تغییر صحبت می‌كنیم، سمت و سو و چشم انداز این تغییرچیست؟                                                                                  

اینجاست كه ماه رمضان با ترسیم فطر رهایی بخش چشم انداز باشكوه تغییر انسان و جامعه را مشخص می‌كند. تغییر برای رسیدن به‌فطر رهایی، یعنی به‌آن شرایط و به‌آن جامعه ای كه درآن انسانها به‌فطرت پاك انسانی خود بازگشت كرده باشند . جامعه ای كه درآن اثری از گرسنگی و تنگدستی و فقر و ناداری ، بی عدالتی و ستم و تبعیض وجود نداشته باشد. كمااین‌كه فطریه هم یك الگوی سمبلیك برای رسیدن به‌چنین جامعه ایست. جامعه ای كه در آن عدالت اجتماعی و قسط برقرارشده باشد .                                

پس تا اینجا همه چیز روشن است ولی هنوز یك چیز دیگر باقی مانده است؟ آن یك چیز چیست؟ مگر انسانها می‌توانند روی پای خود و بدون داشتن شاخص تغییركنند؟ خیر! پس تغییركردن نیاز به‌شاخص و الگو دارد. حال سوال این است كه آیا انقلاب عظیمی كه حضرت محمد صلی‌الله علیه وآله با آوردن اسلام به‌راه انداخت، شاخص والگویی داشت یا نه‌؟ ضمن این‌كه وقتی صحبت از تقوای رهایی بخش می‌كنیم شاخص والگوی مجسم تقوا كیست؟ و وقتی صحبت ازقدر می‌كنیم ، آن كه قدر انسان نامیده می‌شود كیست؟ اینجاست كه همه پاسخها و همه بردارها بر الگو و شاخص واحدی منطبق می‌شوند كه نام او قرآن ناطق علی علیه‌السلام است. وراستی اگر این شاخص درمیان نبود ، مرزاسلام واقعی با ارتجاع تحت نام اسلام چگونه قابل بازشناسی بود؟ علی ، آن كه گفت بر در دل نشستم و نگذاشتم غیرخدا وارد آن شود . آن كه پس از چند روز متوالی مراجعه عموم مردم و درخواست آنها برا ی قبول خلافت ، گفت اگر نبود كه حضور شما حجت را تمام كرده واگر خدا از آگاهان پیمان نگرفته بود كه هرگز برسیری ظالم و گرسنگی دردناك مظلوم سكوت نكنند ، این خلافت را نمیپذیرفتم‌. ولی بدانید كه این دنیای شما نزد من كم ارزش تر ‌از عطسه یك بز است . ای مردم این مسئولیت را می‌پذیرم اما بدانید كه حقوق به‌ ناحق ضایع شده را درهر كجا باشد حتی اگر به ‌مهریه زنان تبدیل شده باشد وصول می‌كنم و به ‌صاحبان اصلی اش مسترد می‌گردانم . درهمان لحظه آغاز خلافت با صلابتی بی نظیر معاویه را بركنار نمود و تمامی امتیازات طبقاتی زمان عثمان را لغو كرد. علی درفردای خلافت گفت: ای مردم دوباره ارزشهای فاسد جاهلی و طبقاتی به ‌میان شما بازگشته و وقت آن رسیده كه این ضد ارزشها را از بیخ و بن بركنیم و به‌ جای آن ارزشهای تازه را برقرار نمائیم. به ‌خدا قسم كه تكانده و غربال شوید و هم‌ چون دیگ جوشان با كفگیر بهم زده شوید تا پائین‌ترین شما بالاترین گشته و بالاترین شما پائین ترین گردد .                   

علی همان الگو و شاخص شجاعت كه درصحنه نبردش از همان 12-10 سالگی چون شیرخدا شمشیر زد و پشت مهیبترین دشمنان را به ‌خاك مذلت كشاند . علی آن كه كوچكترین شكافی با حق و حقانیت نداشت ، به‌هیچ چیز جز فرمان پیامبر و مولایش و جز مطلق حق و عدالت مشروط نبود. توانمندی كه به‌ رغم خیل دشمنانی كه او را احاطه كرده بودند، آنچنان، عرصه آزادی و عدالت را درقلمرو خود می‌گستراند كه درهیچ دموكراسی بشری تا كنون سراغ نشده است. دشمنان قسم خورده خود را تا مرز مبارزه مسلحانه برای سرنگونی حكومتش آزاد می‌گذاشت و آنان را از تمامی حقوق بیت المال درست مثل دیگران برخوردار می‌ساخت . شمشیر نمی‌كشید مگر برای كسی كه ابتدا شمشیر كشیده باشد ، در برابر كشورگشائیهای  پس از پیامبر می ایستاد و حقوق اسیران ، بردگان و زنان را دادخواهی می‌كرد. علی آن كه شاخص و الگوی آرمانی تغییر انسان بود.  یعنی همان‌طور كه برای جامعه و تاریخ و برای هرچیز قدر واندازه‌یی هست، علی هم قدرانسان است و اوست كه انسانیت را در بالا بلندترین قله آرمانیش ترسیم كرده است.. كودكی كه درخانه خدا متولد شد و یتیمی كه از 6-5 سالگی در دامان پیامبرخدا پرورش یافت. حرف و عملش مو به ‌مو برهم منطبق بود . در بیانیه سیاسی ایدئولوژیك خود پس از قبول خلافت اعلام كرد: پای حرفهایم ایستاده ام  و گردنم درگرو حرفهایم هست وخودم  ضامن اجرای آن هستم . (ذمتی بما اقول رهینه وانا به‌زعیم) و این چنین بود كه وقتی شمشیر خوارج  فرقش را شكافت ، با فراغ بال و آسودگی خیال گفت" فزت و رب‌الكعبه"  به‌خدای كعبه قسم كه رستگار شدم .                

امیدواریم دراین ماه توانسته باشیم با تلاش و با بهره بردن از فضای سازنده رمضان و به‌خصوص با فرارسیدن شبهای قدر، بار خود را بسته ، عزمها را جزم كنیم و خیز بلند برای مراحلی كه در پیش رو داریم برداریم .                

 منبع : PMOI



   نوشته شده توسط:آ رش در: | چهارشنبه 11 مهر1386-1:50  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته
یا ثارالله

" یا ثارالله و ابن ثاره"

 

شناخت یک کلمه در یافتن عمق معنای آن بسیار  موثر است . اما گاهی اوقات معنای کلمه غنایی بیش از حد میدهد و اینجاست که معنی کلمه از محدوده ی وجودی خود کلمه فراتر میرود . کلمه ای داریم به نام " ثار " یعنی خون .  "  ثار " که در دعاها میخوانیم  " یا ثار الله و ابن ثاره " بخود امام حسین میگوییم ، که تو ثار خدا هستی . اکنون سوال اینست که اصلا ثار در جامعه شناسی عرب و اساسا در فرهنگ عرب چیست ؟                 

پیش از اسلام در عربستان نظام قبایلی حاکم بود . یعنی مجموعه ای از قبایل که خودش یک زیر بنای اجتماعی خاص دارد . در نظام قبایلی عرب رسمی بوده که در تمام نظامهای قبایلی دنیا وجود دارد و آن اینکه هر قبیله یک شخص واحد است . یعنی در نظام قبایلی فرد وجود ندارد بلکه قبیله وجود حقیقی دارد . هر فرد خودش هیچ نیست در عین حال خودش تمام قبیله است . و بر همین اساس در نظام قبایلی مالکیت خصوصی به این صورت که در جامعه ی امروزی معنا پیدا کرده وجود ندارد . یعنی همه چیز مال قبیله است . شخصیت هم همین طور است . اگر شما به یک فرد توهین کنید ، در واقع به قبیله توهین کرده اید و وجدان تمام اعضای قبیله جریحه دار میشود و همه ی اعضای قبیله خودشان را دشنام دیده احساس میکنند و درصدد عکس العمل بر می آیند و شما باید از طایفه عذر خواهی کنید . در صورتی که اگر شما به یک تهرانی توهین کنید ، تهرانی های دیگر احساس نمیکنند که مورد اهانت واقع شده اند . زیرا در جوامع امروزی مانند تهران هر کسی حساب شخصی خودش را دارد . ولی در جامعه ی قبیله ای یک شخص وجود دارد به اسم توتم . توتم در واقع خدای قبیله و تجسم آن روح جمعی قبیله است . روحی که تن های گوناگون دارد . از لحاظ حقوقی نیز ، حقوق قبیله یک حقوق جمعی است. یعنی این که اگر یک فرد از قبیله ی بنی غطفان ، فردی از قبیله ی بنی زهره را کشته باشد . قاتل آن قاتل نیست ، مقتول نیز آن مقتول نیست.بلکه قاتل بنی قطفان است و مقتول بنی زهره . یعنی هر فردی از افراد بنی زهره خودش را صاحب خون میداند و هر فردی از افراد بنی قطفان قاتل است بنابراین برای انتقام گرفتن کافیست هر یک از افراد بنی زهره هر وقت دستشان رسید به هر فردی از افراد بنی قطفان آن را بکشد ، آنوقت این انتقام گرفته شده . ولو فرد کشته شده هیچ تقصیری هم نداشته باشد. ولی به هر حال عضو آن قبیله است .                      

این زیر بنای اجتماعی قضیه بود . این جا درست دقت کنید که این مسئله چقدر عمیق میشود . یک فردی از یک قبیله ، فردی از قبیله ی دیگر را کشت . آن قبیله ای که یک کسی از افرادش کشته شده صاحب خون است . آن کشته ثار این قبیله است . ما یک قبیله هستیم . یکی از افراد قبیله ی دشمن آمده یکی از بچه های ما را کشته ما همه صاحب خون هستیم  . و آن کشته ثار قبیله ی ماست . یعنی ما یک خون طلب داریم از دشمن . غیرت یعنی تحمل نکردن  این بار ثار بر دوش خویش . غیرت قبیله ای یعنی هر کس ثار را ببخشد و درصدد انتقام بر نیایید معلوم میشود ناموسش را هم میفروشد . کسی که خونش را بفروشد ناموسش را هم می فروشد . دینش را هم میفروشد و غیرت ندارد . بنابراین هر قبیله ی غیرتمندی وقتی یک ثار دارد حتما باید انتقام آن را از دشمن بگیرد .                                                                            

در این زمینه افسانه ای هست . میگوید وقتی یک فردی از قبیله ی ما کشته میشود ، جسم آن کوچ میکند ییلاق میکند ، قشلاق میکند و میرود. اما روحش به صورت یک پرنده ضجه کنان شب و روز در پیرامون قبیله و در پیرامون سر  جوانان و یکایک افراد قبیله  ، زن و مرد ، میچرخد و ضجه میکشد و شکنجه میبیند و فریاد میکشد و افراد قبیله اش را به انتقام میخواند و تا وقتی که انتقامش گرفته نشود هیچ وقت آرام نمیگیرد. بنابراین وقتی قبیله ای یک ثار دارد و باید انتقامش را بگیرد ، هر فرد قبیله احساس میکند که شب که میخوابد ، توی خانه اش که میرود ، مسافرت که میرود ، مشغول عیش و عشرت که هست ، غذا که میخورد ، نماز که میخواند ، هر کاری که میکند و در هر حالی که هست دائما پرنده ی ثار بر گرد سرش میچرخد و رهایش نمیکند و فرد قبیله اگر غیرت داشته باشد و حمیت ، صدای ضجه و دعوت آن مرغ را به گوشش میشنود . این یک سنت قبایلی است در مسئله ی ثار . یکی از ابعاد انقلاب بزرگ فرهنگی و فکری که پیغمبر اسلام کرد این بود که فرهنگ و سنت رایج جامعه اش را که حتی جاهلی بوده گرفته و در درون آن سنت و فرهنگ ، یک محتوای نوی علمی ، انقلابی و انسانی ریخته یکی همین ثار است . یعنی  " ثار قبیله ای " را تبدیل کرد به یک " ثار انسانی " ، " ثار فکری " ، " ثار تاریخی " . یعنی ما دیگر " قبیله ی نژادی " نداریم ، " قبیله ی فکری " نداریم . قبیله ی طاغوتی داریم و قبیله ی الهی . این دو قبیله را به رسمیت میشناسد و میگوید در تاریخ بشر یک قبیله با خدا بیعت کرده و یک قبیله با طاغوت بیعت کرده . و این دو همان رابطه ای که بخاطر ثار در اوایل جاهلی داشتند با یکدیگر دارند . و هر یک از افراد قبیله ی خدا سنگینی مسئولیت خون خواهی ثار قبیله اش را بر عهده دارد و هر که غیرت دارد مسلما صدای پرنده ی ثار را میشنود .                                              

بنابراین آیا فکر نمیکنید که کلمه ی ثوره بیش از آنچه که به معنی انقلاب باشد ، مفهوم ثار هم از این ریشه است . در اینجا دیگر ثوره تنها یک شورش در برهه ای از زمان از طرف یک گروه در برابر یک نظام نیست . بلکه ثوره عبارتست از قیام افراد قبیله ی خدایی در هر نسل برای انتقام گرفتن از آن قبیله ی طاغوتی که از آنها خون به گردن دارد ، و یک خون طلب دارد . از این جاست که کلمه ی ثوره با خون پیوند پیدا میکند و تسلسل تاریخی پیدا میکند . و عجیب است که از این کلمه ی " ثار " ، تمام فلسفه ی تاریخ اسلام در دید شیعی که یک فلسفه ی تاریخ کامل است را میتوان استخراج کرد . برای این که در  دید شیعی اسلام، فلسفه ی تاریخ بشر اساسا عبارتست از آدم تا آخرالزمان . این طول فلسفه ی تاریخ است که اسلام در دید شیعی عرضه میکند . و میبینیم که اولین قدمی که تاریخ بشر با آن قدم شروع میشود با یک ثار است . یعنی قبیله ی قابیلی یک خون میریزد از قبیله ی هابیلی و بعد این وراثت آغاز میشود . ( اولین انسان آدم است . اما من آدم را جزء تاریخ بشر نمیدانم . آدم حقیقت انسان است . یعنی پدر همه ، پدر هر دو " قبیله ی طاغوتی  و الهی " است . آن تقسیم بندی قبایلی که اسلام قبول دارد . بعد از آدم است که تاریخ انسان شروع میشود . یعنی آن دو قطبی شدن انسان که در طول تاریخ همواره وجود دارد و بدون آن اصلا نمیتوان انسان را فهمید بعد از آدم و با کشته شدن هابیل – از قبیله ی الهی – توسط قابیل – از قبیله ی طاغوتی – شروع میشود . از همین رو است که میگویم که آدم جزء تاریخ بشر نیست بلکه آدم حقیقت و کلیت انسانی است . اما بعد از آدم است که جامعه ی بشری تشکیل شده ، انسان ، اجتماع ، زندگی و روابط انسانی بشکلی که اکنون میبینیم در محدوده ی بسیار کوچک شکل گرفته یعنی دو قطبی شده و جامعه ی انسانی شروع شده . ) یک رابطه ای بین وراثت و ثار وجود دارد و این دو تا مفهوم فلسفه ی تاریخ انسان را در اسلام میسازند . این وراثت در اشکال مختلف در روایات و فرهنگ اسلامی و به عناوین مختلف بیان شده و به طرق مختلف پیامبران را به هم ارتباط میدهد و هدفش این است که یک پیوستگی و جریان واحد تاریخی را به ما نشان دهد . به عنوان مثال در داستان حضرت یوسف نقل میکنند که عصایی از او میماند . و بعد حضرت شعب میگوید خواهش میکنم اثاثیه یوسف را که تقسیم میکنید آن عصا یا چوبدستش را به من یادگاری دهید . میبینند که چوبش به درد نمیخورد ، به عنوان یادگاری میدهند به او . بعد شعیب باغی درست میکند . در باغش مشغول آبیاری است . بعد میخواهد مثلا فلان درخت را بکارد . چوب دستش را توی زمین گل فرو میکند که کارش را انجام دهد . وقتی برمیگردد میبیند که از اطراف چوب دستش شاخه زده و ریشه رسته و هر کاری میکند نمیتواند چوبدست را از زمین بکند . برایش معلوم میشود که جریانی است چوبدست را ول میکند و میرود . مدتها میگذرد و موسی گذرش به آنجا می افتد و به صورت کارگری در خدمت شعیب در می آید و همین طور که در میان باغ میگردد چشمش به این درخت می افتد . رمزهایی روی درخت میبیند و می فهمد که این چیست . این درخت پر ریشه و محکم را که شعیب آن همه زور زد و تکانش نداد  مثل مویی از توی خمیر بیرون میکشد و بعد میبیند که چیز خوبی است ، شاخ و برگش را میزند و میبیند که چوب دستی خوبی است و بعد با همان چوب دستی است که میرود و فرعون را درازش میکند . میبینیم که میخواهند بین رسالت موسی و رسالت یوسف که به لحاظ تاریخی رابطه ای در آنها نمیبینیم پیوند بزنند . در فرهنگ ما از این روایت نمونه های زیادی است که میخواهد تمام پیامبران را به هم پیوند بزند . ولی آنقدر جهان بینی ما کوچک است که تمام عاشورا از روز تاسوعا شروع میشود و بعد از فردایش تمام میشود و بعد دیگر خبری نیست تا روز چهلم که شعله ای میدهند و قضیه تمام میشود تا سال بعد . یعنی یک روز و نیم . در صورتی که مسئله یک روز و نیم نیست ، مسئله ی ابدیت تاریخ است. فلسفه ی اسلامی از اساس بر روی خودآگاهی انسان است و خطاب به انسان خود آگاه . از همان اول انسان را  میگوید تو صاحب خونی و باید از طرفت خونت را بگیری . در کجا ؟ فرصت از آغاز تاریخ بشر است تا انتهای تاریخ . تاریخ تماما مجال خونخواهی انسان است . میبینیم که اولین ثار از بین این دو قبیله به وجود می آید . و به گردن بنی هابیل است . در برابر بنی قابیل و بر اساس همان وراثت است که این خون همینطور به ارث می رسد ، نسل به نسل . و این وراثت و انتقام گیری باز با ثار به پایان میرسد. در آخرالزمان و با ظهور آخرین منجی بشری . و میبینیم که بزرگترین لقب این آخرین نجات دهنده ی انسان " منتقم " است . یعنی انتقام گیرنده . انتقام چه چیزی را میگیرد ؟ انتقام ثاری که بگردن بنی هابیل است و این ثار هر نسل به نسل یک رابطه ی پیچیده ای پیدا میکند و آن این که در هر نسل خون هایی ریخته میشود و این ثارها باز بر ثار افزون و این خونهای روز افزون ، قرن افزون ، نسل افزون باز به گردن نسل بعد ، نسل بعد ، نسل بعد . . . . میبینیم که ثار در طول تاریخ اسلام  ، در فلسفه ی تاریخ ما در تزاید است . ثار بر روی ثار . و هر نسلی آن ضجه ها را که ثارهایش او را به خونخواهی و انتقام از دشمن فرا میخوانند شدیدتر میشنود . تمام فضای تاریخ ما پر از دعوت خونخواهی ثارهاست . " ثارالله ها " هستند که باید از بنی طاغوت گرفته شوند .                    

میبینیم مفهوم ثار همراه با وراثت ، مجموعه ی تاریخ انسان و فلسفه ی تاریخ انسان را در دید شیعی اسلامی تفسیر میکند . تاریخ با ثار شروع میشود و تداوم و تکامل می یابد تا وقتی که به انفجار میرسد و انفجار عبارتست از انتقام گرفتن از بنی طاغوت و آنجاست که گردن قابیل از این بار سنگین خون هایی که به وراثت همینطور نسل به نسل بر گردنش مانده میشکند و در آنجاست که بشر به نجات و صلح و عدالت میرسد و تا آن روز تمام داستان زندگی انسان ، داستان تلاش برای خونخواهی است . از آدم تا آخرالزمان و حسین وارث یکی از ورثه است . که خودش به صورت یک ثار درآمد و فرزندش و بابایش . این ها همه ثارهای خدا هستند .

" ثوره " ، " ثار " ، " وراثت " ، داستان شروع تاریخ " یعنی اولین ثار " ، "هابیل " و بعد " آخرالزمان " یعنی تحقق انتقام جهانی . مجموعا فلسفه ی تاریخ اسلام را در دید شیعی آن بیان میکند .                                

                                                          

                                                               یا ثارالله و ابن ثاره

 منبع : کتاب " یاثارالله" اثر دکتر علی شریعتی



   نوشته شده توسط:آ رش در: | یکشنبه 8 مهر1386-4:57  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته
چرا توحید ؟

چرا توحید؟

در طول تاریخ بشر مذاهب شرک آمیز گوناگونی بوجود آمده که هر یک به نوعی اعتقاد به چند خدایی داشته اند . برخی مذاهب معتقد به دو خدا ، بعضی مذاهب معتقد به سه خدا و پاره ای مذاهب هم به خدایان بیشتری اعتقاد داشتند ، چنان که در یونان باستان برای هر پدیده ای رب النوعی در نظر میگرفتند . البته در طول تاریخ مذاهب تک خدایی نیز ظهور کرده اند که به ظاهر معتقد به یک خدای واحد بودند اما باز همان خدای واحد را از چند قسمت میدانستند . یعنی چند خدا را با هم ترکیب میکردند و یک اسم واحد بر آن می نهادند و این گونه نشان میداند که تنها یک خدا وجود دارد.                                      

در فلسفه ی سیاسی شیعه تاریخ از قابیل شروع می شود، با قربانی شدن هابیل . به لحاظ سمبلیک این قابیل همواره بر تاریخ بشر حکومت میکند ، در تمام دوره ها.یعنی تاریخ حاکم بر جامعه های بشری تاریخ قابیل است و قابیل هابیل را کشت و خودش ماند ، یعنی به عنوان شرک حاکم بر جامعه ی بشری است . این قابیل در طول تاریخ چهره های مختلفی به خود میگیرد  اما همواره در پشت تمام شخصیت های قابیلی  تاریخ سه چهره نهفته است . و این سه چهره در واقع سه بعد طبقه حاکم بر تاریخ بشری هستند که در قرآن با اصطلاح ملاء ، مترف و راهب معرفی میشوند و پیغمبران اسلام ( به معنای دین تاریخ بشر ) که همگی از توده های محروم جامعه بودند ، همواره در برابر این گروه و طبقه ایستاده اند . به طور خاص در قرآن به داستان حضرت موسی اشاره شده و این سه طبقه ای که حضرت موسی با آنها به مقابله پرداخته عبارتند از فرعون ، قارون ، بلعم باعورا . فرعون نماینده ی قدرت زور حاکم بر تاریخ است. قارون نماینده ی قدرت اقتصادی حاکم بر تاریخ است . و بلعم و باعورا نماینده ی قدرت دینی است.   

به طور خلاصه و به زبان ساده کاری که این سه چهره ی تاریخی با بشر کرده اند و می کنند این گونه است که : یکی به زور سر مردم را نگه میداشته و خم میکرده ، یکی جیبش را خالی میکرده ، آن یکی دیگر بیخ گوشش میگفته که : صبر کن ، قابلی ندارد ، اینها مال دنیا است و ارزشی ندارد.                               

این سه طبقه در طول تاریخ با هم همدستند و همواره بشریت و انسانیت و همه ی ادیان حق و نهضتهای حق ، قربانی این قابیل سه بعدی شده اند . تثلیث یعنی همین . سه تا خدا نیست در عالم ، اما سه تا خداوند هست در زمین . و همین سه تا هستند که در چهره ی مسیح به صورت سه بعد – پدر و پسر و روح القدس – در می آیند و میبینیم که در تاریخ پاپ است که هم زور دارد و هم زر دارد و هم نماینده ی خداست . و البته موارد دیگری را نیز میتوان بر شمرد.                           

بنا بر این میبینیم که مذهب ابزار دست این بعد و این چهره ی مقدس دینی رسمی بوده ، برای این که به نفع شرک سه گانه و تثلیثی شان ، مردم را در بردگی و ذلت نگه دارند . آن هم به نام خدا . انبیا همواره کوششان این بوده تا این سه چهره ی تثلیثی را که سه چهره ی قابیل  و جاوید در تاریخ و حاکم بر تاریخ هستند بکوبند .                                   

شرک با توحید همیشه در طول تاریخ میجنگیده ، زیرا چند خدایی حافظ چندگروهی و چند طبقه ای و چند نژادی تاریخ بشر و جامعه است . دو خدایی حافظ بر دو طبقه از جامعه و تاریخ بشر است . سه خدایی توجیه کننده ی سه چهره ای بودن قابیل و قارون است . اما توحید به عنوان یک جهان بینی معتقد است که جهان واقع تنها یک حقیقت دارد و در جامعه نیز تنها یک طبقه باید وجود داشته باشد و این یعنی تحقق عدالت و برابری . در واقع ایمان به عدالت از شاهراه اعتقادی توحید میگذرد و پایگاه فلسفی عدالت و برابری توحید است .

 نویسنده : دکتر علی شریعتی



   نوشته شده توسط:آ رش در: | جمعه 23 شهریور1386-5:1  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته
فلسفه ی انتظار

فلسفه ی انتظار

از آنجا که در آستانه ی فرارسیدن سالروز ولادت منجی موعود ، دادگستر جهان هستیم تصمیم گرفتم تا به طور خلاصه به شرح فلسفه ی انتظار بپردازم .

اسلام دین تاریخ است و فلسفه ی تشیع یک فلسفه ی تاریخی است. بخصوص از مذاهب گوناگون اسلامی فقط و فقط شیعه است که روی تاریخ و روی فلسفه ی تاریخ تکیه میکند. از نظر شیعه تاریخ تجلی اراده ی خداوند است و بایدهدفی که خداوند از خلق انسان بر روی زمین دارد، تحقق ،پیدا کند. که این هدف چیزی نیست جز برقراری عدالت . ما به ختم خاتمیت وحی معتقدیم ولی به خاتمیت تاریخ اعتقادی نداریم بنابراین نهضتی که پیامبران آغاز کردند با خاتمیت پیغمبر اسلام خاتمه پیدا نمیکند.آنها بنیانگذاران اولیه ی نهضت بشری هستند و بعد از ختم وحی این انسان است که بر اساس این جهت و این راه و آموزشی که از پیامبران به ارث برده است باید این نهضت را دنبال کند و به جهت اساسی خلقت بشری پیش ببرد.

تشیع بعد از خاتمیت پیغمبر ، تاریخ را بوسیله ی امامت ادامه میدهد و در انتهای دوره ی امامت (که دوره ی رهبری دوازده تن است) آن را بی سرانجام رها نمیکند.بلکه معتقد است که این نهضت باید ادامه پیدا کند و ما علی رغم تمام مشکلاتی که به لحاظ تاریخی داشته ایم معتقد و مطمئن به انقلاب بزرگ عدالت هستیم.و این آخرین انقلاب عاصیان تسلیم است (مسلمان یعنی همین.تسلیم در برابر یک اراده که لازمه اش عصیان در برابر هر اراده ی جزئی دیگری است.)

انتظار در تفکر شیعی بیانگر عمق عقیده ای است که شیعیان و مسلمانان نسبت به تاریخ دارند.در واقع فلسفه ی انتظار به نوعی بیانگر فلسفه ی تاریخ و فلسفه ی خلقت از دیدگاه اسلام است.

به راستی انتظار یعنی چه و ما به چه کسی میگوییم منتظر؟ منتظر در بینش شیعی یعنی: معترض. اگر کسی به حال اعتراض نباشد منتظر آینده نیست. معترض یعنی کسی که منتظر تغییر است، منتظر آمدن کسی است ، منتظر یک فکر تازه است و این یعنی نسبت به وضعی که در آن هست معترض است.معترض نسبت به چه چیزی ؟ معترض نسبت به آنچه که بنام اسلام حاکم بر تاریخ اسلام بوجود آمد و اولین قربانیان این اسلام حاکم بر تاریخ، علی و ابوذر و حجر و حسین اند.

انسان منتظر که معترض است ، معتقد است که ، در نهایت جبر تاریخ به تحقق ایده آلهای بشر می انجامد.

امیدوارم که هر روز و هر لحظه به منتظران واقعیه آن حضرت افزوده شود.

 نویسنده : دکتر علی شریعتی

 



   نوشته شده توسط:آ رش در: | سه شنبه 6 شهریور1386-2:35  | گروه مذهب / فلسفه |   |لینک به نوشته

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد