تبليغاتX
نوشته های تنهایی - آرزو
 
نوشته های تنهایی

ام حسب الذین اجترحواالسیئات ان نجعلهم کالذین امنوا و عملواالصالحات سواء محیاهم و مماتهم ساء مایحکمون
صفحه اصلی وبلاگ   .::.   آرشیو مطالب  .::.   پروفایل مدیر  .::.   نمایش کل عناوین وبلاگ  .::.   تماس با مدیریت   
 
آرزو

سلام به دوستان گلم

 حدودا ده روز پیش ، بعد از ظهر ، احساس شادی و شعف فراوانی بهم دست داد . به طوری که شب هنگام وقتی خواهرم تلفنی با من صحبت میکرد ، متوجه انرژی و شادمانی غیر عادی ام شد و خیلی تعجب کرد . احساس شگفتی داشتم ، آنچنان که چشمه وجودم جوشید و شروع به نوشتن کردم . اون موقع هنوز دلیل این احساس شگرف و ژرف را نمیدونستم اما با توجه به حوادثی که اخیرا در حال وقوع بود حدس میزدم که چه اتفاقی قراره بیوفته و از عمق وجودم حس کردم که بالاخره به آرزوم میرسم. در اون لحظه به احساسم اعتماد کردم و این متن را نوشتم تا اینکه تقریبا  بعد از ده روز ( یعنی امروز ) متوجه شدم بالاخره چیزی را که چندین سال پیش آرزو کردم و از صمیم قلب به وقوعش اعتماد داشتم رخ داده، بالاخره آن انتظار عظیم و سرشار از امید  به پایان رسید تا انتظار و امید تازه ای تحقق یابد  و اون احساس سرشار چیزی نبود جز مژده و بشارت این آرزو .

امروز از شما دعوت میکنم نوشته ی ده روز قبلم که برگرفته از اون احساسم است را بخونید . هر چند میدونم که نتونستم احساسم را منتقل کنم .

صرف نظر از اینکه چه اتفاقی برایم افتاده ، سعی کردم به گونه ای بنویسم که برای همه قابل استفاده باشه .

 

چیزی که میخوام بگم ، شاید به نظر عده ای مسخره بیاد و یا شاید با خودتون بگید که این مربوط به رویاهای دوران بچگی ماست . اما دوست دارم در مورد این رویای دوران کودکی بنویسم . چون فکر میکنم که همه ی ما این رویا دوران کودکی را حداقل یکبار تجربه کردیم و همه ی ما حداقل یک بار این حس زیبا را داشتیم . این سرنوشت یک آرزوست . داستان تحقق رویاهاست . این نشان دهنده ی برترین قدرت موجود در هستی است . چیزی که بالاتر از هر چیز دیگه ای قرار میگیره ، برتر از زمین و آسمان و هر آنچه که بین آنست . برتر از خورشید و تمام کهکشان ، و حتی برتر از علم . این داستان  خواست و اراده ی انسان است .

یک وقت ممکنه براتون پیش اومده باشه که آرزو و خواسته ی بزرگ داشته باشی . یک چیز عظیم ؛ و میبینی که مشکلات و موانع بزرگی سر راهتون قرار گرفته .  انجام این کار اونقدر سخته که تقریبا غیر ممکن به نظر میاد . اونقدر موانع بر سر راهت قرار داره که میبینی اصلا نمیتونی به طرف اون چیز بری و اون کار را انجام بدی . و به نظر غیر ممکن میاد به طوری که شاید اصلا هیچ وقت بهش نرسی . و با خودت میگی : تا وقتی که این مشکلا ت این جا هست من چطور میتونم به اون چیز برسم .

و بعد یک لحظه توی دلت ، پیش خودت میگی که : خدایا ، شاید هنوز وقتش نرسیده ، شاید هنوز زمان لازم نرسیده که من به اون چیز برسم . و اون وقت با خودت میگی زمان مناسب چه وقت میتونه باشه ؟ شاید من باید کاری انجام بدم تا به اون آرزو برسم ؟ شاید باید اتفاقی بیوفته تا من بهش برسم ؟ و با خودت فکر میکنی که اون وقت مناسب کی میتونه باشه ؟ . بعد توی دلت یک لحظه ای به خدا میگی، خدایا اونو از تو میخوام . و با تمام نیرویی که داری از خدا میخوای تا چیزی را که خیلی دوست داری بهت بده ، اون اتفاق بزرگ بیوفته و تو به آرزوت برسی  . و همیشه این آرزو تمام ذهنت را میگیره و تمام قلبت را پر میکنه . تو چیزی را از خدا خواستی که برات خیلی مهم بوده ، این چیزیه که دوستش داری و با خودت گفتی شاید هیچ وقت اون چیز را بدست نیاری و هیچ وقت اون اتفاق برات نیوفته . چیز بزرگی را خواستی که غیر ممکنه و همه بهت میگن که عمرا بهش برسی . اما تو ، توی دلت اونو میخوای . و این اینقدر برات مهمه که همیشه و همیشه تورو در بر گرفته . به طوری که همیهشه برای اون دعا میکنی هر لحظه و هر جا و در هر شرایطی برای رسیدن به اون دعا میکنی حتی توی خواب . چون  اون چیز فراتر و فراتر از یک فکره ، اون یک آرزوست ، یک رویا . چیزی نیست که تو بخوای بهش فکر کنی و یا فکر نکنی . اون چیزیه که در عمق ضمیر ناخودآگاهت قرار گرفته و ضمیر ناخودآگاهت هر لحظه حول اون آرزو داره میچرخه و حتی زمانی که تو داری به چیز دیگه ای فکر میکنی در عمق وجودت با اون آرزو زندگی میکنی . هر شب قبل از خواب مدتها بهش فکر میکنی تا خوابت ببره . و زمان میگذره و میگذره ، و تو تمام این مدت را ، لحظه به لحظه و سلول به سلول ، در این انتظار بزرگ به سر میبری ، انتظاری سرشار از امید و آمادگی و مقاومت . و یک روز میبینی که اون اتفاق بزرگ رخ داده و به واقعیت پیوسته . چیزی که امکانش خیلی کم بود ، چیزی که همه میگفتن نمیشه ، این جوری نمیشه ، تو داری اشتباه میکنی ،این اتفاق هیچ وقت نمیوفته ، و بیخودی فکرت را مشغول اون نکن ، چرا منتظر اون هستی ؟، چرا دوست داری این جوری بشه ؟، این همه چیز تو دنیا هست برو ویک چیز دیگه بخواه.اما تو در عمق وجودت به قدری اون چیز برات عزیزه که دوست نداری ازش دل بکنی.با خودت میگی حتی اگر اون را بدست نیارم باز هم دوستش دارم و باز هم اونو میخوام .  و این دوست داشتن همیشه با تو هست تا وقتی که میبینی بعد از سالیان سال ، از اون روز گذشته ، از اون روزی که تو اون آرزو را از خدا خواستی ، از اون روزی که نشستی و عمق وجودت را بررسی کردی و با خدا عهد بستی ، ولی حالا میبینی که اون اتفاق غیر ممکن و دور از ذهن رخ داده .  و میبینی که سالیان سال از اون لحظه گذشته . چه لحظه ای بود . چه آرزویی ، و چه ایمانی .

و حالا اون اتفاق افتاده ، چه چیز زیباییست ، وقتی میبینی اتفاقی را که خودت فکر نمیکیردی یک روزی رخ بده ، برات افتاده. چه زیباست و چقدر سرشار از لذت میشی وقتی میبینی چیزی را که از عمق وجودت خواسته بودی به واقعیت پیوسته . این واقعا دوست داشتنیه وقتی پیش خودت فکر میکنی که تو فقط از خدا خواستی و همیشه  بهش فکر کردی . و همیشه دعا کردی ، از عمق وجودت ، از اون جایی که نقطه ی آغاز احساس توئه ، از اونجایی سرچشمه ی وجودته و انگار هنوز خودت بهش دست پیدا نکردی ، از اونجایی که هنوز پاک و مقدس باقی مونده .

و میبینی که در تمام مدت با خواستن تو اون اتفاق افتاده . و این بیگمان برایت سرشار از شگفتیه و یاد این گفته ی حافظ میوفتی که : " ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند / تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری " .

و میبینی که انگار تموم آسمونها ، باد و خورشید و ابر ، تمام هستی و تمام آفرینش دست به دست هم دادن تا این اتفاق بزرگ را که قدرتهای بشری مخالفش بودن و با تمام قدرت مانع اون میشدند ، به واقعیت بپیونده . تو این را میبینی که گویا تمام هستی و کهکشان این را خواسته اند . گویا آرزوی تو خواست تمام هستی و آفرینش است . و اینجاست که حس میکنی با تمام هستی یکی شدی و این یکی شدن را با تمام وجودت حس میکنی . زیباتر اینه که میبینی علاوه بر کائنات ، آدمهای زیادی هم دست به دست هم دادند و به هم کمک میکنن که تو به اون خواسته ات برسی و آرزوی تو ، خواست و آرزوی اونها شده . آدمهایی که هیچ وقت ندیدیشون و حتی نمیشناسیشسون ، و اونها هم تو را ندیدن و نمیشناسن ، حتی کسانی که از نژاد تو نیستن ، از خون و خاک تو نیستن ، از وطن تو نیستن ، غریبه اند ، آدمهایی که در اون سر کره ی زمین اند ، حتی اونها هم کمک کردن ، هر کسی یک گوشه ای از این کار بزرگ را انجام داده و به اونجایی رسیده که تو خواستی ، به راستی که آسمان و زمین و هر آن چیز که بین آنست دست به دست هم داده اند تا اون اتفاق بیوفته . چیزی که وقتی حرفش را میزدی و وقتی میگفتی من منتظرش هستم ، همه میگفتن تو چقدر ساده شده ای ، چه فکر های بیخودی میکنی ، این کار را نکن ، این چیزی نیست که به این راحتی ها رخ بده ، اصلا این اتفاق افتادنی نیست ، این فقط یک آرزو و یک رویاست . و من میگم آره ، شما راست میگفتید ، این یک آرزو بود ، یک رویا بود ، و حالا عین واقعیته . شما راست میگفتید ، اصلا راحت نبود ، آدمهای زیادی دست به دست هم دادن و اون را خواستند . این آرزوی انسانهای پاکی بود که با هم تلاش کردند و شبانه روز دعا کردن و سرانجام گویا مسیری از نور را از زمین بر دل کهکشان گشودند . گویا حفره ای باز کردند ، از زمین تا عمق هستی در فضا و زمان ، و کائنات یاریشان کرد . و با خودت میگی خدایا من ازت ممنونم .

 آنقدر خوشحالی که دلت میخواد با همه صحبت کنی ، دلت میخواد با یاس گوشه باغچه حرف بزنی ، با خاک و زمین و آسمون صحبت کنی و از همه تشکر کنی ، از همه ی موجودات و تمام هستی و آفرینش .

و من اینجا از همه تشکر میکنم ، از اونایی که با من یک دل بودن ، از اونایی که زحمت زیادی کشیدن تا همه به این شادی برسیم . از یاس تو باغچه ، از کبوترهای آسمون ، از ابرها ، باران و برف و ... و از آدمهایی که در تمام این مدت حرفهای منو باور نکردن ، از اونهایی که همیشه بذر ناامیدی و یاس را پاشیدن و با این کارشون من را در ایمانم قوی تر و پایدار تر کردن . ازتون ممنونم . ازتون ممنونم .

 

پ.ن : چند روز پیش رفته بودم به جایی ، وقتی رسیدم شب بود و داشت برف میبارید . همه جا را برف پر کرده بود . و من در تمام این چند روز اون شور و گرمای پایان ناپذیر را داشتم . اون شب یک بستنی خریدم و رفتم توی یک پارک ، زیر بارش برف ، در نور ضعیف چراغهای پارک ، وسط چمن هایی که سرتاسر از مخمل سفید یک دست پوشیده شده بود ایستادم  و بستنی خوردم و روبه سوی آسمون چشمانم را میبستم تا دونه های ریز برف صورتم را نوازش کنند .

                                                                                                             " آرش "



   نوشته شده توسط:آ رش در: | سه شنبه 8 بهمن1387-15:23  | گروه نوشته های آرش |   |لینک به نوشته

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد